|
12 ارديبشهت چگونه روز معلم شد
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 6:31
این نوشتار از جناب آقای شیرزاد عبداللهی می باشد که پیش ازین در روزنامه شرق چاپ شده بود.
شريف امامي در اسفندماه سال 39 كابينه خود را به مجلس شوراي ملي معرفي كرد وپست وزارت اموزش وپرورش رابه دكتر جهانشاه صالح سپرد . شريف امامي هنگام اعلام برنامهها يخود گفت : راجه به حقوق معلمان بايستي به اطلاع برسانم كه با تعبيض فاحشي كهنسبت به آنها شده لازم بود كه توجهي به حقوق آنهابشود وبالاخص انهايي كه حقوقهاي پايين ميگرفتند وحقوق بسيار كمي داشتند كه اين كار شده است. در جلسه روز يكشنبه دهم ارديبهشت ماه سال 1340 جهانشاه صالح وزير فرهنگ لايحه اشل حقوقي جديد فرهنگيان را تقديم مجلس كرد . به موجب اين لايحه حداكثر حقوق اموزگاران 10600 ريال وحقوق دبيران 14500 ريال پيش بيني شده بود .اين لايحه داراي جدول حقوقي وبسيار مفصل بود ، انتشار خبر اين لايحه واكنش معلمان به خصوص دبيران دبيرستانها را برانگيخت. معلمان شهر تهران دعوت به باشگاه مهرگان كه رياست ان با محمد درخشش بود براي اعتراض به لايحه اشل حقوقي از صبح روز سهشنبه 12 ارديبهشت ماه سال 40 در ميدان بهارستان مقابل مجلس شوراي ملي تجمع كردند . رفته رفته با تحريك نيروي شهرباني در گيري معلمان با پليس آغاز شد ابتداد براي متفرق كردن معلمان از ماشينها يابپاش استفاده كردند . صداي شعارهاي معلمان در صحن علني مجلس شنيده ميشد. به گفته يكي از شاهدان خانممعلمها كه در صف جلو ايستاده بودند سرتاپا خيس بودند چند نفر از معلمان مرد از پيادهرو وارد ميدان شدند تا سرلولههاي آب رابه سمت ديگري بگردانند يكي از آنها معلم جوان 29 سالهاي بود به نام ابوالحسن خانعلي سرگرد ناصر شهرستاني كه از دست معلمها كلافه شده بود مستقيماً به سمت معلمان با اسلحه كمري شليك كرد . گلولهاي به سر ابوالحسن خانعلي برخورد كرد وخون او سنگفرش ميدان بهارستان را رنگين كرد ودونفر هم مجروح شدند. ابوالحسن خانعلي اهل روستاي كن تهران دبير فلسفه وعربي دبيرستان جامي در غرب تهران بود . ابوالحسن خانعلي با مدرك ليسانس معقول ومنقوا د رسال 1335 به استخدام وزارت فرهنگ در آمد . هنگام شهادت علاوه بر شغل معلمي دانشجوي دوره دكتراي فلسفه دانشگاه تهران بود . خانعلي گرايش سياسي معيني نداشت ودر تظاهرات ميدان بهارستان هم نقش رهبر سخنران يا سخنگو نداشت . او معلمي بود كه براي دفاع از حقوق صنفي خود در يك اجتماع صنفي شركت كرده بود. معلمان پيكر نيمهجان خانعلي رابه بيمارستان بازرگان منتقل كردند . به علت شدت جراحات درگذشت . معلمان پيكر بيجان او رابه مسجدي در خيابان اسكندري در غرب تهران منتقل وخود رابراي تشييع جنازه با شكوه او اماده كردند. بعد از تيراندازي رئيس كلانتري 2 ميدان بهارستان به سوي معلمان اوضاع متشنج شد ، معلمان فرياد مي زدند وشعار ميدادند ( عليه دولت ونخستوزير ) ماموران تير هوايي شليك ميكردند وعدهاي از انها با باتوم معلمها را ميزدند ميدان بهارستان به گفته شاهدان محشر كبري بود . صداي تيراندازيليس وسروصداي معلمان در صحن مجلس شنيده ميشد. روز چهارشنبه 13 ارديبهشت . تابوت معلم شهيد بر سردست معلمان ودانشجويان از خيابان اسكندري به سوي ميدان بهارستان به حركت درآمد. مجالس ترحيم در تهران وشهرستانها به ياد معلم مظلوم برپاشد . آقاي اسلامي واعظ مسجد فخريه واقع در خيابان اميريه جنب خيابان البرز در مراسم يادبود دكتر خانعلي گفت : مگر معلمين كشور از زمانداران خود چه ميخواهند ؟ آنها مي گويند حقوق ما كم است وما قادر نيستيم با اين حقوق ناچيز واين گراني . مخارج خود وخانوادهمان را تامين كنيم وبا خيال راحت به تعليم وتربيت فرزندان شما بپردازيم … جلسه روز پنجشنبه 14 ارديبهشت مجلس شوراي ملي توفاني بود . نمايندگان عليه دولت نطق كردند. سردار فاخر رئيس مجلس از نمايندگان معلمان دعوت كرد كه به مجلس تشريف بياورند وصحبت كنند . دكتر جفررودي نماينده مخالف دولت از جبهه ملي گفت : قاطبه معلمان براثرترقي فاحش قيمتها. در جلسه روز پنجشنبه 15 ارديبهشت بعد ازنطقهاي نمايندگان شريف امامي پشت تريبون مجلس قرار گرفت واز حوادث روز 12 ارديبهشت اظهار تاسف كرد وگفت كه دولت دستور تيراندازي نداده وسفارش كرده كه به هيچ وجه مزاحم جمعيت نشوند ورسيدگي به مشكلات معلمان را وظيفه دولت دانست. هنوز صحبتهاي او به پايان نرسيده بود كه يكي از نمايندگان به نام بهبهاني . ورقه استيضاح نخست وزير را تقديم رئيس مجلس كرد . شريف امامي با عصبانيت مجلس را ترك كرد وبه محل كارش رفت وكاغذها و اوراق خود رابرداشت وبه منزل رفت . همان روز يعني 15 ارديبهشت استعفانامه خود را تقديم دربار كرد ودولت مستعجان او به پايان رسيد. روز 12 ارديبهشت محمد درخشش رئيس باشگاه مهرگان دستگير وزنداني شد محمد درخشش فرزند يدالله متولد سال 1249 شمسي ، فارغالتحصيل دانشسراي عالي تهران در رشته تاريخ وجغرافي ودبير دبيرستانهاي پايتخت بود . او ابتدا جامعه فارغالتحصيلان دانشسراي عالي را تشكيل داد وبعد از كودتاي 28 مرداد همراه با دبيران همفكر خود باشگاه مهرگان را تاسيس كرد. درخشش از لحاظ فكري به دكتر علي اميني نزديك بود. درخشش در اسفندماه سال 32 در دوره هجدهم مجلس به عنوان نماينده انتخاب شده بود . با سقوط دولت شريف امامي ودعوت از دكتر علي اميني براي تشكيل دولت درخشش از زندان آزاد شد واز سوي اميني به عنوان وزير فرهنگ برگزيده شد . محمد درخشش در سال 84 پس از يك دوره طولاني اقامت در آمريكا اقامت درگذشت. شاه با استعفاي شريف امامي موافقت كرد وروز 16 ارديبهشت علي اميني سياستمدار كهنهدار ، اشرافزاده قجر ، به دربار دعوت شد تا در مورد تشكيل كابينه رايزني كند . گفته ميشود شاه همواره از علي اميني ميترسيد . اميني دولت تشكيل داد تا فضاي باز سياسي ايجادكند و اصلاحات را پيش ببرد. با ظهور اولين نشانههاي انقلاب در سال 56 بار ديگر وارد صحنه شدند . در اين سالها كانونهاي مستقل معلمان شكل گرفت . حتي باشگاه مهرگان هم فعاليتهاي خود را تجديد كرد . اما معلمان تمايل زيادي به پيگيري خواستههاي صنفي خود نداشتند اكثر معلمان بدون تاكيد بر مسائل صنفي در تظاهرات ضدشاه شركت ميكردند . اعتصاب بزرگ معلمان درماههاي مهر وآبان 57 به انقلاب اسلامي شتاب بيشتري بخشيد. جرقههاي فعاليت صنفي در سال 60 به كلي خاموش شد و تنها تشكلهاي رسمي سياسي مانند انجمن اسلامي معلمان وبعدها رقيب آن جامعه اسلامي معلمان توانستند موجوديت خود را حفظ كنند. در 12 ارديبهشت ماه سال 58 واولين سالگرد شهادت دكتر خانعلي در بهاز آزادي استاد مرتضي مطهري روحاني نظريه پرداز انقلاب استاد دانشكده الهيات دانشگاه تهران وصاحب تاليفات فراوان در حوزه ديني واجتماعي وسياسي به دست تروريستي از گروه فرقان به شهادت رسيد. اين حادثهاي تكاندهنده وبزرگ بود .همزماني اين رويداد با روز معلم كه مناسبتي كاملاً صنفي وحرفهاي بود باعث شد كه اولاً روزمعلم توسط انقلاب اسلامي به رسميت شناخته شود . پتانسيل انقلابي شهادت استاد مطهري باعث شده بود كه همه ساله مراسم روز وهفته معلم ، به نحو گستردهاي برگزار شود واز معلمان در اين ايام تجليل شود . اما از سوي ديگر اين مراسم صورتي دولتي ورسمي پيدا كرده است ونقش خود جوش معلمان در برگزاري وگراميداشت اين مناسبت كمرنگ شده است. به نظر ميرسد ، بين شهادت استاد مطهري در 12 ارديبهشت 58 وشهادت ابوالحسن خانعلي دبير دبيرستان جامي در 12 ارديبهشت سال 40 تعارضي وجود ندارد. اينها دو واقعه در طول همديگر هستند . ابوالحسن خانعلي معلمي ساده ومعمولي وبدون گرايش معين سياسي وحزبي بود حداقل تاكنون هيچ حزب سياسي ادعاي وابستگي او رابه خود نكرده است. برخي از مبارزين مسلمان مانند احمد در خاطرات خود او را معلم متدين دبيرستان جامي ناميدهاند به گفته او خانعلي از همكاران خود با سوادتر بوده است او مظلومانه ودر راه دفاع از حقوق صنفي معلمان كشته شد و نكته جالب اينكه معلمان تهران در اجتماع چند هزار نفري خود در 18 ارديبهشت سال 40 روز 12 ارديبهشت را روز معلم اعلام كردند.
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۳)
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 7:20
با انقراض يافتن سلسله هخامنشي توسط اسكندر مقدوني و سپس تاسيس سلسله سلوكي به توسط يونانيان (مقدونيان) در ايران، شكوفايي فرهنگي ايران در مقايسه با دوران گذشته به واقع از ميان رفت. به عبارتي در اين دوره آموزش و پرورش به شيوه سنتي دچار ركود گرديد. زيرا بنا به مدارك و مستندات تاريخي از سوي سلوكيان بسياري از آتشكدهها و ديگر امكنه آموزشي ويران گرديد و سعي و تلاش در يوناني كردن آداب و رسوم اجتماعي و تربيتي شد (دراني، ص 27). به واقع سلوكيها عامل بزرگي در جهت يوناني كردن مشرق زمين بودند و در شهر سلوكيه علوم و دانشها و صنايع يوناني ترويج و تبليغ ميگرديد. به عنوان مثال «ديوژن بابلي» و جانشين او «اپلدور» به تعليم و تعلم فلسفه رواقي در سلوكيه ميپرداختند (پيرنيا، ص1866). به طور كلي در دوره سلوكيان علم و دانش در ايران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهاي آموزشي و مقررات حاكم بر آن تقريباً مختل گرديد، اما با روي كار آمدن خاندان پارتي و آغاز زمامداري شاهان اشكاني دگر بار فرهنگ ايراني احيا گرديد و با گذشت زمان روز به روز بر غناي فرهنگي ايران آن عصر افزوده گشت. البته از تعليم و تعلم و تربيت دوران پارتها نيز اطلاعات چنداني در دست نميباشد. ليكن آن چه مسلم است زبان پارتيان زباني بوده كه پهلوي خوانده ميشد و البته اندك تفاوتي با پهلوي ساساني نيز داشته است (پيرنيا، ص 2355؛ الماسي، ص 93) كه البته در اوايل عصر اشكاني زبان و خط يوناني رواج بسيار داشته است (الماسي، ص 93). خط اشكانيان خط آرامي بوده است و البته خط يوناني و پهلوي نيز كاربرد داشته است و همچنين نبايد تصور كرد كه خط ميخي به طور كلي متروك شده بود، زيرا در بابل لوحه هايي كه متعلق به اشكانيان است و به خط ميخي نگاشته شده، يافته اند (پيرنيا، ص 2355). به طور كلي در اين باب ميتوان اظهار داشت كه پارتيان در اوايل زمامداري خويش از زبان يوناني در نگارش كتيبهها و روي سكهها استفاده ميكردند و به تدريج از اواخر قرن اول ميلادي استفاده از زبان يوناني كنار نهاده شد و زبان پارتي جايگزين گرديد (سلطانزاده، ص 22). اشكانيان بر روي پوست آهو مينگاشتند. ازجمله سه نوشته مربوط به دوران زمامداري پارتيان در اورامان كردستان كشف شده است كه هر سه بر پوست آهو نگارش يافته است و دو برگ آن به خط يوناني و سومي به زبان پهلوي و خط آرامي ميباشد، البته اشكانيان از كتان و پاپيروس نيز جهت نگارش استفاده ميكردند (سلطانزاده، ص 22-21). پارتيان به سبب ايراني بودن و گرايش داشتن به سنتهاي كهن كوشش داشتند تا نهادهاي آموزش و پرورش را به سبك پيشين زنده نمايند به گونهاي كه در نيمه دوم حكومت اشكاني آتشكدهها رونق بسيار يافتند و آموزش و تعليم به توسط مغان استحكام نسبي يافت و حتا براي گروههاي اشراف و خاندان برگزيده آموزشگاههايي داير گرديد (دراني، ص 27 ). اشكانيان به جوانان خود سواري و تيراندازي و شيوههاي مختلف جنگ را ميآموختند و به طور كلي ميتوان اذعان داشت تربيت آنها متناسب با احتياجات ملي بود. البته اشكانيان خواندن و نوشتن نيز ميآموختند ليكن اين امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود (وكيليان، ص 94). آن گونه كه از تواريخ بر ميآيد، اشكانيان را برنامه سوادآموزي و درسي نو باوگان طبقات ممتاز شامل موارد ذيل بود: علوم ديني، خواندن و نوشتن، حساب، علم الاشيا و دروس علمي به سان كشاورزي، و البته لازم است ذكر گردد كه اشكانيان نيز به سان هخامنشيان در روش تدريس به جنبههاي عملي آموزش توجه ويژه داشتند و حتا به هنگام ضرورت معلم شاگرد را تنبيه مينمود (وكيليان، ص 94). نكته بسيار جالب در مورد دانش عصر اشكاني پيدايش و اختراع نوعي شبه پيل الكتريكي است كه در حفاريهاي قريهاي در اطراف بغداد، نمونههاي بسياري از آن يافتهاند، اشكانيان از اين پيلها به مقدار قابل توجهي نيروي برق به دست ميآوردند و از آن جهت آبكاري مصنوعات خويش به توسط طلا و نقره استفاده مينمودند. به عبارت ديگر همان عملي را انجام ميدادند كه امروزه آبكاري الكتريكي ناميده ميشود (حكمت، ص 238). آموزش و پرورش در عصر ساسانيان: با شكست اردوان پنجم و مرگ او در نبرد روي داده در قرن سوم ميلادي در جلگه هرمزدگان ميان او و اردشير بابكان، سلسله اشكاني انقراض يافت (پيرنيا، ص2218) و آفتاب دولت ساساني پديدار گرديد. آفتاب دولتي كه بنا به گفتهي كريستنسن مؤلف كتاب «ايران در زمان ساسانيان» عهد بزرگ تمدن ادبي و فلسفي ايران باستان در دوران حكومت پادشاهان اين سلسله و بالاخص خسرو اول آغاز ميگردد ( كريستنسن، ص297). در آن زمان نيز با توجه به اوضاع طبقاتي به مانند ادوار سابق، تعليم و تربيت عاليه به تقريب ويژه خانوادههاي نجبا و اشراف بوده است و مردم عادي به واقع بهرهاي از آن نداشتند، ليكن به دلايل متعدد نياز بيشتري به دبيران و كارگزاران دولتي و ماموران مالياتي احساس ميگردد و لذا تعليم و تربيت نسبت به سابق تا حدي گستردهتر ميگردد و حتا ظاهراً تعداد بسيار معدودي از طبقات غير اشرافي و متوسط الطبقه نيز از سواد و تعليم و تربيت مختصري برخوردار بودهاند (الماسي، ص 95). در عصر ساساني به سبب پيدايش مذاهبي نوين نظير مانوي و مزدكي و همچنين ظهور و گسترش دين مسيح و بودا و مسائل جديد اقتصادي و سياسي، بحث درباره علوم اجتماعي و حكومتي و غيره بيش از پيش معمول گرديد و حتا در تواريخ مذكور است كه پادشاهاني به سان انوشيروان بدين گونه مسائل اظهار علاقه داشته و در مباحث اين چنيني شخصاً شركت ميجستند (كشاورزي، ص86). حكومت ساساني همچنين با توجه به رسميت دادن به دين زرتشت و تكيه بر آن به جهت تمركز قدرت، ضرورت وجود دستگاههاي آموزشي ديني را احساس نمود و لذا آموزشگاههاي ديني كه معمولاً در آتشگاهها بودند كثرت پذيرفت و ازدياد اين امكنه كثرت موبدان را نيز سبب گرديد. بدان گونه كه از تواريخ بر ميآيد، در زمان ساسانيان سازمانهاي تربيتي عبارت بودند از خانواده، مدرسه، و مدارس ويژهي بزرگزادگان كه معمولاً در نزديكي قصر شاهي ساخته ميشدند (الماسي، ص95). مطابق نظر كريستنسن، جوان بعد از گذراندن مراحل مختلف تعليمي و تربيتي در سن بيست سالگي مورد امتحان و آزمون دانشمندان و هيربدان قرار ميگرفت (كريستنسن، ص298). غلامي از خدمتگزاران دربار خسرو اول تفصيل تعليماتي را كه آموخته بود بدين طريق شرح ميدهد: «در سن مقرر او را به مدرسه گذاشتهاند و قسمتهاي مهم اوستا و زند را مانند يك هيربد در آن جا از بر كرده، سپس در تعليمات متوسطهي ادبيات، تاريخ، فن بيان، هنر اسب سواري، تيراندازي، نيزه بازي و به كار بردن تبر زين را آموخته و موسيقي و سرود و ستاره شناسي را فرا گرفته و در شطرنج و ساير بازيها به حد كمال رسيده است و ... » (كريستنسن، ص 299). همچنان كه پيش از اين ذكر گرديد، عصر ساساني مقارن است با شيوع و گسترش دين مسيح و همچنين ظهور مكتبهاي مانوي و مزدكي و از سوي دگر توسعه و پيشرفت باورهاي بودايي و عقايد و افكار چيني، كه نقشي اساسي را نيز در ايجاد سازمانهاي نوين آموزش در ايران ساساني ايفا نمودند و لذا آموزشگاهها هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت توسعه يافتند و بسط پيدا نمودند. بارزترين نمونه آن دو مدرسه مشهور ايراني يكي در «رها» و ديگري در «نصيبين» بود كه هر يك حدود هشتصد جوينده دانش را در خود جاي داده بودند (الماسي، ص 98). بنا به مستندات باقيمانده از آن دوران، مدت تحصيل در مدرسه نصيبين سه سال بود و در هر حال درطي دو دوره تابستاني و زمستاني مجالس درس برگزار ميشد و براي اقامت شاگردان درآن مجموعهاي متشكل از خانههاي كوچك اختصاص يافته بود كه در هر كدام هشت تا ده نفر ميزيستند و بدون اجازه مسؤولان مدرسه حق خروج از محوطه مدرسه را نداشتند و تنها به هنگام تعطيلي مجالس درس اجازه بيرون رفتن مييافتند و معمولاً مجالس درس در آن از صبح تا شام برقرار بود (سلطانزاده، ص 33). با گسترش دين مسيح و زبان سرياني حوزههاي علمي بسياري را مسيحيان در شهرهاي ايران بنا نهادند كه از اين مدارس عالمان بزرگي به مانند نرسي، فرهاد، رييس دير مامتي موصل، پولس ايراني كه كتابي مشتمل بر بحث منطق براي انوشيروان نوشته و هم اكنون نيز در دست است، برخاستند (حكمت، ص 388). از دگر مراكز آموزشي عهد ساساني كه ميتوان بدان اشاره داشت حوزه علمي «ريو اردشير» به رياست معانا بيت اردشيري معروف به معانا ايراني مي باشد كه به تعليم و آموزش طب و نجوم و فلسفه در آن پرداخته ميشد، از سوي دگر كليساي نستوري واقع در حوالي مداين از مهمتري مراكز تدريس منطق و فلسفه و نجوم در عصر ساساني محسوب ميشد (ضميري، ص61؛ كريستنسن، ص99 [299]). اما معتبرترين و مشهورترين مركز آموزش عالي ايران باستان دانشگاه گندي شاپور ميباشد كه تا اواخر قرن سوم هجري نيز فعال بوده است (كشاورزي، ص86) و معروف است كه بر سر در آن نگاشته بودند: «دانش و فضيلت برتر از بازو و شمشير است» (وكيليان، ص102). بناي گندي شاپور را به شاپور اول ساساني و به قرن سوم ميلادي نسبت ميدهند ليكن برخي احتمال ميدهند كه اردشير بابكان سنگ بناي آن را به نام پسر خويش شاپور نهاده باشد و فرزندش شاپور آن را تكميل و به اتمام رسانده باشد (حكمت، ص 385). در دانشگاه گندي شاپور عليرغم اين كه فلسفه، رياضيات، ادبيات و الهيات تدريس ميگشت و حتا دانشكدهاي براي نجوم و رصدخانهاي نيز جهت رصد ستارگان در آن ساخته شده بود (دراني، ص 46)، پزشكي بيش از ساير علوم رونق داشت و برخي از نامدارترين استادان طب و داروسازي كه از گندي شاپور فارغ التحصيل گشتند نظير بختيشوع و ماسويه و يوحنا بن ماسويه، تأليفاتشان پايهگذار اساس علم طب در تمدن اسلام شد (وكيليان، ص 99) . روي هم رفته اساتيد گندي شاپور از سه دسته تشكيل مي شدند : - مسيحيان سرياني كه ساكن و تبعه ايران و در حقيقت ايراني بودند. - ايرانيان اصلي كه زبان پهلوي و دين زرتشتي داشتند. - علماي هندي كه نسبت به دو گروه ديگر در اقليت بودند (دراني، ص46). اهميت و اعتبار دانشگاه گندي شاپور كه بيمارستان و همچنين كتابخانه بزرگي با هزاران جلد كتاب را نيز شامل ميشد (سلطانزاده، ص 31) از عهد زمامداري خسرو اول فزوني يافت. زيرا به سال 529 ميلادي «ژوستينين» امپراتور روم مدارس آتني را تعطيل ساخت و در نتيجه جمعيت فلاسفه پراكنده گشت. هفت تن از فيلسوفان تحت تعقيب و فراري عصر تعصبات مذهبي كليسايي بيزانس به ايران مهاجرت مينمايند و در دربار انوشيروان مورد استقبال و احترام قرار ميگيرند (گيرشمن، ص332). اين هفت دانشمند كه به سه گروه استادان سابق الذكر گندي شاپور اضافه گشتند و به تدريس و تعليم پرداختند عبارت بودند از: دمسقيوس سوريايي، سيمبليتيوس كليكيايي، يولاميوس فروگي، پريسيكيانوس لوديهاي، هرمياس فينيقي، اپيدوروس غزي، و ديوجانوس فينيقي (كريستنسن، ص306؛ ضميري، ص62). البته اقدامات پادشاهان ساساني در حمايت از دانش محدود به همين اقدامات نبود بل كه در اين راه به فعاليتهاي دگري نيز دست يازيدند. از جمله اردشير بابكان، موسس سلسله، متخصصان ويژهاي را به هند و بين النهرين و شهرهاي بيزانسي نزديك فرستاد تا آثار مهم را گردآوري نمايند. شاپور فرزند و جانشين او نيز چنين كوششي به خرج داد و پزشكان يوناني را به ايران فراخواند تا به مطالعه پزشكي بپردازند (دراني، ص 50). از سوي دگر، خسرو انوشيروان نيز پزشك مخصوص خويش «برزويه» را به سفر هند براي به دست آوردن كتب ارزشمند گسيل ميدارد كه او كتب بسياري را از هند به ايران منتقل و به زبان پهلوي ترجمه نمود كه از جمله مشهورترين آنها ميتوان به كليله و دمنه اشاره داشت (گيرشمن، ص332؛ كريستنسن، ص307). همان گونه كه پيشتر ذكر گرديد، در عهد ساساني دو مكتب نوين مزدكي و مانوي صفحاتي نوين را در تاريخ فلسفه ايران گشودند كه در جاي خويش قابل توجه است. مزدكيان و مانويان نيز به تبليغ و تعليم اصول خويش پرداختند و به خصوص حكمت مانوي از مرزهاي ايران خارج گرديد و در گستره وسيعي از دنياي آن روز يعني از چين تا سرزمين گل (فرانسه امروزي) هواداراني يافت (حكمت، ص409). ماني همچنين كتب بسياري را براي ترويج آيين خويش نگاشت از جمله كتابهاي «كفالايا» [كه در واقع مجموعه سخنان ماني است كه شاگرداناش پس از مرگ وي گردآوري و ترجمه كردهاند] و «شاپورگان». جالب است كه ماني براي سهولت آموزش اصول آيين خويش به مردم عامي و بيسواد، در كتب خويش از تصاوير زيبا سود ميجست و به همين سبب او را ماني نقاش نيز لقب داده بودند. يكي از معروفترين كتابهاي او كه تصاوير زيبا در آن جلوه گر بود كتاب «ارژنگ» ميباشد (هوار، ص175؛ جهت اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كريستنسن، ص 150-131). مزدك نيز با نشر افكار خويش كه به مرام اشتراكي اشتهار دارد و بسيار به فلسفه كمونيستي امروزين شباهت داشت در واقع از نيروهاي موثر در فرآيند تعليم وتربيت عصر ساساني بوده است، او نيز كتابي را براي تعليم و تبليغ آيين خويش نگاشته بود كه اكنون از ميان رفته است ليكن در منابع عربي قرون اوليه اسلامي به دو ترجمه ابن مقفع و ابان لاحقي ازآن اشاره شده است (جهت اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به هوار، ص177-179 و كريستنسن، ص 261-228). خلاصه مطلب اين كه آموزش و پرورش عصر ساساني را ميتوان در چند جمله به شرح ذيل بيان نمود: در روزگار ساسانيان تحولات اجتماعي، سياسي و پيشرفت دانش و هنرهاي گوناگون و همچنين ارتباطات بين المللي و توسعه انديشهها و همچنين پيوند ديانت با حكومت سبب گرديد تا آموزش و به ويژه آموزش عالي عليرغم محدوديتهاي برآمده از تمايزات طبقاتي در مرتبه والايي قرار گيرد. ---------------------------------------------------------------------------------------- كتابنامه : - الماسي، علي محمد: تاريخ آموزش و پرورش اسلام و ايران، دانش امروز، 1370 - پيرنيا، حسن: تاريخ ايران باستان، افسون، جلد سوم، 1380 - حكمت، عليرضا: آموزش و پرورش در ايران باستان، موسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي، 1350 - دراني، كمال: تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، سمت، 1376 - سلطانزاده، حسين: تاريخ مدارس ايران از عهد باستان تا تاسيس دارالفنون، آگاه، 1364 - ضميري، محمد علي: تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام، راهگشا، 1373 - كريستنسن، آرتور: ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، صداي معاصر، 1378 - كشاورزي، محمد ع.: تاريخ آموزش و پرورش در ايران و اسلام، روزبهان، 1382 - گيرشمن، رومان: تاريخ ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمود بهفروزي، نيل، 1382 - وكيليان، منوچهر: تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران، دانشگاه پيام نور، 1378 - هوار، كلمان: ايران و تمدن ايراني، ترجمه حسن انوشه، اميركبير، 1363
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۲)
دوشنبه هجدهم دی 1385 9:43
آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها : حتا تاکنون هيچ مدرک مستقيمي که دال بر آشنايي مادها با خط و کتابت باشد به دست نيامده است (دياکونوف، ص339)؛ ليکن تا حدي تعليم و تربيت اجتماعي مادها را ميتوان از کيفيت تعليم و تربيت عصر هخامنشي حدس زد، زيرا که پارسها در بادي امر از حيث تمدن و معارف در رتبهاي پايين تر از مادها قرار داشتند، ليکن همنژاد و همکيش و همزبان آنان بودند و وقتي که پارسيان بر آنان سلطه يافتند تمدن آنان را نيز اخذ نمودند (با توجه به اين که تمدن هخامنشي از تمامي تمدنهاي تابع از جمله تمدن ايلامي جهت رشد خويش استفاده نموده است).
نوشتهي: سورنا گيلاني
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۱)
شنبه نهم دی 1385 14:5
در بحث و بررسي دربارهي آموزش و پرورش اعصار باستاني ايران محقق با كمبود شديد مدارك و اسناد روبهرو است و البته لازم به ذكر است كه هر چه قدر به تاريخ ورود اسلام به ايران نزديك گرديم اسنادي اين چنيني رو به فزوني مي رود كه البته مجددا لازم است يادآوري گردد كه افزايش چنين اسنادي هرگز بدان حد نمي باشد كه بتوان مستقيماً به آموزش و كيفيت آن در اعصار باستان دست يافت. ليكن با توجه به نوشتههاي مورخين غربي ازمنه باستان و همچنين اسناد و كتيبههاي به جاي مانده از آن دوران و ... با اندكي تعمق و تحليل مي توان تا حدي از آموزش و پرورش اعصار باستان و ويژگيهاي آن آگاه گرديد. به هر حال با عنايت به شواهد به جاي مانده از ازمنه باستان مي توان اذعان داشت كه در ايران باستان عوامل اوليه تعليم و تربيت عبارت از موارد ذيل بودند :
طبيعت و وضع جغرافيايي به سبب اين كه ايران سرزميني است تقريباً خشك و بياباني و كوههاي آن عمدتاً برهنه از رستنيها است، لذا ضرورت حيات در چنين سرزميني با توجه به كمبود منابع آب و غذا، سختكوشي و مدارا است. بنابراين مردمان ايران باستان مردماني نيرومند، زحمتكش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبيعت اينان را به آموختن چنين خصايصي وادار مي ساخت. از سوي ديگر ايران در همسايگي آسياي مركزي كه محل اسكان طوايف و ايلات و عشاير چادرنشين و بيابانگردي كه داراي توالد و تناسل زياد و وسايل معيشتي اندك بودند قرار داشت و ايرانيان مداوماً در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پياپي اينان كه براي تحصيل قوت و غذا به ايران هجوم مي آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگي مقاومت و فنون جنگي و دليري گشتند. همچنين در مجاورت ايرانزمين در سمت مشرق دو كشور چين و هند و در سوي مغرب آسياي صغير و يونان بودند و راه عمده ارتباطي شرق و غرب از ايران ميگذشت و لذا ايرانيان آن زمان در طي قرون و اعصار از اين موقعيت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده مي كردند و ملل شرق و غرب را نيز از تمدن خويش بهرهمند ميساختند.
نمونههايي از اهميت آموزش و تعليم در دين زرتشتي به عنوان گواهي بر صدق ادعاي فوق ذكر ميگردد : و در دينكرد ديگر كتاب متعلق به زرتشتيان آمده است : «تربيت را بايد مانند زندگاني مهم برشمرد و هركس بايد بوسيله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پايگاه ارجمند رساند» (كشاورزي، ص81). و همچنین در پندنامه زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاري كوشا باشيد، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» (صديق، ص57). اما در مورد نقش دولت به عنوان سومين فاكتور مؤثر در امر آموزش، از زماني كه حكومت مادها در ايران تأسيس گرديد و سپس شاهنشاهي ايران بنياد گرفت و اقتدارات در يك جا تمركز يافت، اداره كردن اين كشور پهناور محتاج افرادي گرديد كه مورد اعتماد بوده و تكاليف خود را نيكو بشناسند و بدان عمل كنند. از اين رو دولت به حكم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته كشور عدهاي را براي رتق و فتق امور تربيت مي نمود، به گونهاي كه حتا بنا به گفته نگارنده كتاب تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، دولت، افراد جامعه را به طور مستمر در كنترل داشت و تعليم و تربيت به منزله ضرورتي اجتماعي در اختيار صاحبان قدرت بود (دراني، ص 25).
با توجه به مدارك و اسناد به جاي مانده ازمنه باستان ميتوان هدف كلي تعليم و تربيت در ايران باستان را اين دانست كه كودك عضو مفيدي براي جامعه گردد ( الماسي، ص71؛ صديق، ص 75).
1- هدف ديني و اخلاقي كه تحت تعاليم زرتشت به شعر پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك جامه عمل پوشانند.
در طي قرون و اعصار متمادي سازمان تعليم و تربيت يكسان نبوده است و به فراخور زمان امكنه آموزشي اعصار باستان متفاوت بودهاند. ليكن در قسمت اعظم اين مدت، خانواده و آتشكده و آموزشگاه درباري به پرورش اطفال و نوجوانان ميپرداختند كه البته در برخي قرون دبستان و دانشگاه نيز بدان افزوده شده است (صديق، ص 59؛ الماسي، ص65). در ادامه در مورد اين امكنه آموزشي و به هنگام بحث در مورد دورههاي مختلف حكومتي ايران باستان و روند آموزش و پرورش اين دورهها بيشتر سخن به ميان خواهد آمد.
برنامهي تعليم و تربيت در ايران باستان را ميتوان شامل سه قسمت عمده دانست: پرورش ديني و اخلاقي: از آن جا كه آموزشهاي اوليه بيشتر جنبه ديني داشت اديان را ميتوان نخستين پايگاه آموزش انساني دانست كه در زندگي روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگي فرهنگي مردم مي آميخته است (كشاورزي، ص10) و از آن جا كه در اوستا فصل مخصوصي به تربيت كودك ومعلم و روحاني اختصاص يافته بود و در پندنامه بزرگمهر نيز از اهميت آموزش ديني سخن به ميان آمده است و هركسي را موظف ميداند كه 3/1 شبانه روز را صرف تربيت ديني نمايد، مي توان اذعان داشت كه در واقع مهمترين و يا يكي از مهمترين قسمتهاي برنامه آموزشي ايران باستان، پرورش ديني و اخلاقي بوده است (صديق، ص64؛ وكيليان، ص24) و اين نوع آموزش به واقع رايجترين و همگانيترين نوع تعليم به شمار ميرفت كه در خانه و آتشكده معمولاً انجام ميپذيرفت (وكيليان، ص 24).
علي رغم ويژگيهاي مثبتي كه در روند آموزش و پرورش ايران باستان وجود داشته است متاسفانه اين نظام آموزشي از محدوديتها و يا بهتر است ذكر شود معايبي رنج ميبرد. بزرگترين محدوديتها و معايب سازمان آموزش ايران باستان را ميتوان به شكل ذيل دسته بندي نمود: نوشتهي: سورنا گيلاني
زندگانی حضرت زهرا (ع)
جمعه هفتم مهر 1385 6:2
مقدمه: بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا (ع) محبوبترين چهره دينی ، علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مي رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است . در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن (ع) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین (ع) سرور شهيدان تربيت يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد . کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و کانون تقوای خانوادگی به پسران و دختران خود آموخت . پدر و مادر: فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر ( ص ) از خديجه کبری مي باشد . چه بگويم درباره پدری که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهی و سيه کاری بود ؟ چه بگويم درباره پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی او نيست ؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجايای او عاجز مانده اند؟ اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستين زنی که به پيامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است . دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع ): چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع ): در شب زفاف - به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی شرکت فرمود - از بانک تکبير و تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها مي نشست . پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدين سان و با همين سادگی عروسی بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد . از شادی تا اندوه: پيوسته از حالش جويا مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری که پيوسته از کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان جنگ مي شتافت تا حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پيامبر ( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونين پدر را شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشيد و از زخمهای آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از ديدارش بهره مند مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری فرارسيد و چه زود فرارسيد . اما زنان مهاجر بويژه انصار ، که از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به " گلشن رضوان " شتافت .
کورش بزرگ در روایتهای دینی
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 5:57
کورش کبیر اولين پادشاه هخامنشي، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان(ویل دورانت، ویکتور هوگو، کنت گوبینو، هگل، شاتوبراین، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسویه، ناپلئون، دانیل روپس، گیرشمن و...) محترم است .در دوران باستان نیز بسیاری از اندیشمندان (مانند افلاطون، فیثاغورث، هرودت، گزنفون، دیودور سیسیلی و...) او را ستوده اند.
كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخی او را بدلیل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا یا ذا القرنین» پيامبر الهی می دانند) است كه در سوره كهف قرآن (آیات83 تا 99) از او ياد شده است. از جمله معروفترین این محققان می توان به افراد زیر اشاره کرد: قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ صفحه 89 می گوید: خواجه عبداله انصاری در تفسیر ادبی عرفانی خود در سوره کهف پس از آیه «انا مکناه له فی الارض=ما او را در زمین نیروی بسیار دادیم» این دو را یکنفر می شمارد.
آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحي گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايي دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پیش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازهاي كوچكتر كه آن هم از نياكان یا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است . پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دليل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان ، گور مادر سليمان ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده اند . همچنين بر روي تپه مشرف به آرامگاه باقيمانده يك دژ وجود دارد كه به نام تخت سليمان معروف است. در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجستهاي از كوروش كبير باقيمانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايي آسماني تراشيده شده است . دکتر جمشید صداقت کیش در ویژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهای فارس در صفحه 88 می نویسد : در روايتهاي اسلامي هم از مقدس و آسماني بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زیر : در كتاب شيرازنامه نوشته زركوب شيرازي ( سال 740 هـ ) در صفحه 144 آمده است: در پایان بد نیست نگاهی داشته باشیم به گفتار استاد ابراهیم پورداود ( کتاب ذوالقرنین و کورش از محمد کاظم توانگر زمین): هر ایرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود یک بار به حج مشرف شود شایسته است که یک بار هم به زیارت کورش که پایگاه ملیت ایرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ایرانی بودن بلکه به جهت زیارت فردی که قرآن بیشترین تعریف (17 آیه) در مورد یک زمامدار را از او کرده است.
نوشته: پیشاهنگ
پایان سال تحصیلی
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 0:9
پایان سال تحصیلی 84 ـ 85 را به شما دانشآموزان گرامی خستهنباشید گفته، تعطیلات تابستانه خوشی را برایتان آرزومندم. امیدوارم در همه مراحل زندگی با استعانت از درگاه خداوندی سربلند و پیروز باشید.
دانش آموز و امتحان/ اضطراب شب امتحان و شيريني نمره قبولي
سه شنبه دوم خرداد 1385 23:6
اضطراب و فشار روانی هميشه با برخي از فراگيران بويژه دانشآموزان در هنگام امتحانات همراه بوده و اين عامل موجب ميشود كه دانشآموز در عين آمادگي، نتايج مطلوبي بدست نياورد. به عقيده كارشناسان، اضطراب و دلهره در ميان فراگيران و دانشآموزاني كه به طور نسبي خود را براي روز امتحان آماده ميكنند، بيشتر ديده ميشود. پيروي از يك برنامه منظم و صحيح، آرامش در مكان مطالعه، مطالعه دقيق كتابهاي درسي و آمادگي درسي دانشآموزان در طول سال تحصيلي، از عوامل كاهش اضطراب در دانشآموزان است. چنانچه دانشآموزان از نظر روحي خود را براي آزمون آماده كنند، هرگز دچاراين مشكل نميشوند و نتيجه مطلوبي در امتحانات بدست خواهند آورد. به عقيده صاحب نظران، اگر دانشآموزان مهارتهاي مقابله با اين دل نگرانیها و اضطرابها را فراگيرند، ضريب موفقيت و غلبه برتلاطمهاي روحي در زمان آزمون افزايش مييابد.
فرهنگ چیست؟
جمعه هشتم اردیبهشت 1385 15:38
فرهنگ مجموعه پیچیده ایست که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.
در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد. تعاریف دیگر فرهنگ:
با توجه به تعاریف فوق بطور کلی میتوان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز میسازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است میتوان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست :
بعضی از صفات فوق را میتوان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و... فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام میزند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمیماند. فرهنگی شدن:فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر میآموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی میشود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال میشود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار میگردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعهای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل میدهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده میشود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ میگیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهرهای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمیرود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی میباشد.سارا بهنیا و بابک خسروشاهی
برف و آب جوش
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 20:26
با برف می توا ن آب را به جوش آورد یک بالن شیشه ای را تا نیمه آب می کنیم . دریک ظرف که داخل آ ن ،آ ب نمک در حا ل جوش است فرو می بریم . همین که آب داخل بالن شروع به جوشیدن کرد، بالن را بیرون می آوریم وفورا در آن را محکم می بندیم بالن را وارونه می کنیم وقدری صبر می کنیم تا آب آن از جوش بیفتد . حالا اگر آب جوش روی شیشه بریزیم ملاحظه می کنیم که آ ب داخل آن نخواهد جوشید اما وقتی که کمی برف روی ته بالن بگذارید ویا روی آن آب سرد بریزیم مشاهده می شود که آب داخل بالن شروع به جوشیدن می کند. بطوری که مشاهده می شود کاری که آب جوش ازعهده اش بر نیامد، برف انجام دا د. را ز این مسئله در این است که برف جدار شیشه را سرد می کند ودر نتیجه بخا ر درون شیشه به صورت مایع در می آیداماآب که قبلا در حال جوش بوده هوای دا خل بالن را به بیرون رانده است . اکنون وقتی که بخاردوباره به صورت مایع در می آید فشارداخل خیلی کم می شود به طوری که می دانید وقتی فشارکم است مایعا ت دردمای پا ئین تری به جوش می آ یند بدین ترتیب درست است که آب درون بالن در حال جوشیدن است اما این آ ب جوش داغ نیست .
نوروز
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 6:43
به جشن فروردین
به ماه فروردین آزادی گزین سروش آورد ترا دانایی وبینایی سرت سبز و جوانی چو خوید پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار سرایت آباد و زندگانی بسیار « خیام »
هنگامی که نیروی اهورایی بر اهریمن چیره گردید ،
تاریخ ایران برای نوجوانان
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 7:41
معرفی یک کتاب: هر انسانی سرگذشتی دارد كه داستان زندگی گذشتهی اوست. این سرگذشت با دو روش پایدار میماند:
تاریخ در حقیقت گزارش زندگی گروهی انسانها در گذشته است. تاریخ به دلایل زیر برای انسان مهم است: 1- دلبستگی ذهن كنجكاو انسان به جستجوگری در گذشتهها 2- شناخت علل پیشرفت یا پسماندگی مردمان گذشته و كنونی 3- افزایش تجربه در زندگی كنونی و آینده 4- یادآوری نیكنامی دادگران تاریخ و بدنامی ستمگران و بیدادگران 5- آموختن درس میهندوستی و فداكاری و خدمتگزاری 6- بكارگیری آموزههای فراوان و اثربخش آن در زندگی فردی و اجتماعی.
بازگشایی انديشه هاي پرورشی چهار مربي بزرگ ايراني
یکشنبه هفتم اسفند 1384 8:43
انديشه هاي پرورشی چهار مربي بزرگ ايراني:
زرتشت،خواجه نصيرطوسي،ميرزا حسن رشديه و آيت اله مطهري
هدف اين تحقيق بررسي و تبيين انديشه هاي تربيتي چهار شخصيت ايراني به منظور معرفي آنها به عنوان “ مربي بزرگ ايراني” است. ايراني بودن ، به زبان فارسي زمان خود اثر تربيتي مكتوب داشتن و تأثيرگذاري بر زمان خود و بعد از آن از عمدهترين دلايل انتخابآنها بودهاست.همچنين چهار دوره تاريخي قبل از اسلام، بعد از اسلام، مشروطيت و انقلاب اسلامي ملاك تاريخي انتخاب آنها بودهاست. هدف اصلي تحقيق پاسخگوئي به سؤالاتي به اين شرح بوده كه؛ شرايط زماني و مكاني تبلور انديشههاي تربيتي آنان چه بوده است؟ اهداف، اصول، مباني، روشهايتربيتي و محتواي آموزشي از نظر آنان چه بوده است؟ انديشههاي تربيتي آنان از چه كسانيتأثير پذيرفته و بر چه كساني اثرگذاشته است؟ و پيامدهايعملي انديشههاي تربيتي آنان چه بوده است؟
روش تحقيق مورد استفاده كيفي با رويكرد توصيفي - تحليلي بوده و براي پاسخگوئي به سؤالات تحقيق متون، مقالات و يا منابعي مانند اوستا، اخلاق ناصري، سفرنامه ها مطالعه شد.
انسان از نظر چهار مربي بزرگ موجودي دو بعدي است. دانائي و خردورزي، معرفت(وسيله نيل به سعادت)، خودآگاهي فطري، حقيقت جوئي ، فضيلت خواهي ، عشق ، انسان دوستي ، اراده، مدنيالطبع بودن هر يك به شكلي از جمله ويژگي هاي بارز انسان است.
از نظر زرتشت ، رضايت اهورا مزدا و اجراي احكام او و از نظر خواجه نصير، رشديه و مطهري قربالهي، سعادت اخروي، سعادت دنيوي، تهذيب نفس ، پرورش جسم ، پرورش هنري و خلاقيت هدف نهائي تربيت هستند. نيك انديشي، آموزش و پرورش همگاني، فعاليت و كار، آزادي و احترام به عناصر سودمند چهارگانه؛ هوا ، آب ، آتش و خاك ، اصول و مباني تعليم و تربيت از نظر زرتشت اند. از نظر خواجه نصير استعداد يابي، همگامي با طبيعت ، مهارتهاي اجتماعي، تدريج در آموزش ، تربيت پذيري انسان و تلفيق كار و دانش و از نظر رشديه تفاوتهاي فردي،اجتماعي بودن تعليم و تربيت، همگاني بودن تعليم و تربيت، نظم و انضباط، پاسخگو بودن معلم و محيط، محبت و مهرورزي و از نظر مطهري كرامتخواهي، حقيقتجويي،هماهنگي در رشد استعدادها، تربيتپذيريانسان و همه جانبهنگري و تبعيت از فطرت انساني اصول تعليم و تربيت هستند.
تفكر و استدلال، ارتباط بين انديشه و گفته و عمل، محبت ورزي و مهرباني كردن با متعلم ، جرأت آموزي و پرورش روحيه ايثار، آموزش سلبي و پرورش حواس و كلام و گفتار روشهاي تربيتي از نظر زرتشت اند. از نظر خواجه نصير تقليد و تكرار، تشويق و تنبيه ، آموزش سلبي - ايجابي و تشكيل عادت روشهاي مرجح تربيتي اند. از نظر رشديه روش آموزش صوتي، تدريس، تلفيق، تكرار و تمرين و موعظه روش تربيت شناخته شده است و مطهري با محور قراردادن پرورش عقلاني و رشد قوه استنباط به عناصر عبادت، محنت ، احسان و مهارتهاي اجتماعي در روشهاي تربيتي تأكيد دارد.اصليترين محتواي آموزشي از نظر زرتشت اوستاست كه داراي موضوعات اخلاقي و تاريخياند. خواجه نصير نيز براي حصول به سعادت نفساني تهذيب اخلاق، منطق، رياضي ، علوم طبيعي و الهيات و براي حصول به سعادت بدني طب و بهداشت و براي سعادت مدني فقه، كلام، ادبيات، بلاغت، نحو، حساب و هندسه را به عنوان محتواي آموزشي معرفي نمودهاست. از نظر میرزا حسن رشدیه رشديه قرآن كريم، شرعيات،جغرافيا، حساب و صرف و نحو عربي محتوا هستند . مطهريمنطق،فلسفه ، ادبيات، دينشناسي و علوم طبيعي را محتواي آموزش دانسته است.
کودکان اینترنتی
جمعه پنجم اسفند 1384 6:59
اينترنت به مثابه عرصه اى تازه در ارتباط ميان آدميان، فضاى سيالى است كه امكان حضور در آن به مراتب آسانتر از حضور نيافتن در آن به شمار مى آيد. براى كسانى كه به زندگى در اين عرصه عادت كرده اند بخشى از زندگى روزمره با حضور در اين فضاى مجازى معنا پيدا مى كند. اينجاست كه از اينترنت به مثابه جهانى ياد مى شود كه براى بزرگ و كوچك به يك اندازه ايجاد جذابيت مى كند. ويروس فراگير آن از مرز سن و سال آدميان گذشته، كودكان و بزرگسالان را به يك ميزان گرفتار خود مى كند. در اين ميان وضعيت كودكان با بزرگسالان اندكى تفاوت دارد. آنها پيش از ورود به جهان واقعى، به جهان مجازى پا مى گذارند تا از تولدى به تولدى ديگر رسيده، در فاصله اى اندك زايش دوباره اى را تجربه كنند. تمايل به حضور در چنين عرصه اى براى كودكان و نوجوانان آن قدر جذاب شده كه روز به روز به تعداد علاقه مندان كم سن و سال براى استفاده از اينترنت افزوده مى شود. بسيارى از كارشناسان در بررسى اين نكته بر لزوم ايجاد نشريات الكترونيكى و سايت هاى مخصوص براى كودكان در اين فضاى سايبر تأكيد مى كنند. اين يعنى هدايت به سوى دلخواه با استفاده از همان ابزار. موفق شدن در چنين عرصه اى به باور اين عده يعنى كاناليزه كردن نيازهاى كودكان در اينترنت به سمت و سوى مناسب و جلوگيرى از تخريب ذهنيت كودكانه آنها.
«كودكان اينترنتى» بهترين عنوان براى معرفى بچه هايى است كه از طريق قطع ارتباط با دنياى واقع به فضاى مجازى پناه برده اند تا از طريق جست وجو در اين فضاى ديجيتال و شبكه اى تصوير ديگرى از دنيا، دنياى ديگرى براى خويش بسازند. قاعده كار بنا به ميلى مبهم با ورود به فضاى اينترنت آغاز مى شود. هر گشتى با شكست قواعد و معيارهايى همراه مى شود كه تا پيش از اين به عنوان امرى غيرقابل تغييرشناخته مى شد. جست وجوى سيال و سرعت بالا براى ورود به فضاى سايبر چنين فضايى را آن قدر جذاب كرده كه توانايى هر نوع مقاومت در برابر آن با سستى و رخوت همراه مى شود. شايد از اين روست كه اينترنت به امرى غيرقابل فراموش تبديل شده است. اين موضوع در كشور ما نيز به امرى معمول تبديل شده است. دكتر «عفت صادقيان» عضو هيأت علمى دانشگاه علوم پزشكى كه در اين زمينه تحقيقاتى به عمل آورده در اين زمينه چنين توضيح مى دهد: «كشور ما از نظر بهره مندى از اينترنت در بين 178 كشور جهان، مرتبه ?? را دارد كه بر اساس طبقه بندى اتحاديه جهانى مخابرات از كشورهاى متوسط به شمار مى رود. 35درصد استفاده كنندگان اينترنت را جوانان تشكيل مى دهند و ميانگين صرف شده براى اينترنت 52دقيقه درهفته بوده است.» وى با بيان اين ارقام بر جنبه هاى منفى استفاده از اينترنت براى كودكان و خطراتى كه از اين طريق آنها را تهديد مى كند، هشدار داده و مى افزايد: «با وجود جنبه هاى مثبت از قبيل جنبه هاى آموزشى و ارائه خدمات ارتباطى رايانه و اينترنت جنبه هاى منفى نيز دارند. استفاده كنترل نشده از كامپيوتر بويژه وقتى كه با ديگر فناورى ها از قبيل تلويزيون همراه باشد كودك را در معرض خطر اثرات مضر آن بر تكامل فيزيكى، اجتماعى و روانى قرار مى دهد.» وى مى افزايد: «فعاليت فيزيكى و تعاملات اجتماعى براى سلامت و خلاقيت كودك ضرورى است، در حالى كه اگر كودك مدت زمان زيادى را در مقابل صفحه كامپيوتر بگذراند او را از ورزش و ديگر فعاليت هايى كه براى تكامل وى مفيد است، بى بهره مى كند. به علاوه كودك ممكن است در معرض محتويات خشن و جنسى كه در حد سن آن ها نيست قرار گيرد. دسترسى به چنين مطالبى ممكن است كاملاً تصادفى يا عمدى باشد.» اين انتقادات از منظر آسيب شناسانه كاملاً قابل تأييد است. به هر حال سن و سال كودكان در كنار آزادى عملى كه هنگام ورود به اينترنت دارند، تا حدودى در تعارض با هم قرار مى گيرند. فضاى سيال و حضور بى واسطه در دنياى مجازى مى تواند آسيب ها و خطراتى براى آن ها به دنبال داشته باشد. با اين حال با فرض اين خطرات نمى توان مانع حضور كودكان در اينترنت شد. به اين ترتيب با چه وسيله اى مى توان كودكان و اشتياق آنها به استفاده از فضاى مجازى سايبر را به راه درست هدايت كرد؟
چه كنيم تا در موقع مطالعه دچار حواس پرتي نشويم؟
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 13:24
يكي از عو امل مهم در ضعف تمر كز خستگي مي با شد . سعي دار يم مطا لعه كنيم در هر حال مشكلا ت شخصي خو د مان را حل مي كنيم و اين كار ها را در زما ني انجا م مي دهيم كه مطا لعه مي كنيم و اين با عث خستگي ما خواهد شد.
سوگواری پیشوای آزادگان
سه شنبه هجدهم بهمن 1384 15:22
سالروز شهادت امام حسین (ع) بر همه آزادگان گیتی تسلیت باد. باشد که در کردار و گفتار و پندار حسینی باشیم نه ظاهری و اسمی.
قیام حسینی
جمعه چهاردهم بهمن 1384 6:59
شاید در بعضی کتابها خوانده باشید مخصوصا در این کتابهای به اصطلاح تاریخی که به دست بچههای مدرسه میدهند . مینویسند که در سال شصتم هجرت ، معاویه مرد ، بعد مردم کوفه از امام حسین دعوت کردند که آن حضرت را به خلافت انتخاب کنند . امام حسین به کوفه آمد ، مردم کوفه غداری و بیوفایی کردند ، ایشان را یاری نکردند ، امام حسین کشته شد ! انسان وقتی این تاریخها را میخواند فکر میکند امام حسین مردی بود که در خانه خودش راحت نشسته بود ، کاری به کار کسی نداشت و درباره هیچ موضوعی هم فکر نمیکرد ، تنها چیزی که امام را از جا حرکت داد ، دعوت مردم کوفه بود ! در صورتی که امام حسین در آخر ماه رجب که اوایل حکومت یزید بود ، برای امتناع از بیعت از مدینه خارج میشود و چون مکه ، حرم امن الهی است و در آنجا امنیت بیشتری وجود دارد و مردم مسلمان وحی را داشت . حضرت فردای آنروز از مدینه بیرون آمد و از همان شاهراه نه از بی راهه به طرف مکه رفت . بعضی از همراهان عرض کردند : یا بن رسول الله ! لو تنکبت الطریق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نروید ، ممکن است مامورین حکومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ایجاد کنند ، زد و خوردی صورت گیرد . ( یک روح شجاع ) ، یک روح قوی هرگز حاضر نیست چنین کاری کند . ) فرمود : من دوست ندارم شکل یک آدم یاغی و فراری را به خود بگیرم ، از همین شاهراه میروم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد . ... در ماه رجب و شعبان که ایام عمره است ، مردم از اطراف و اکناف به مکه میآیند و بهتر میتوان آنها را ارشاد کرد و آگاهی داد . بعد موسم حج فراهم میرسد که فرصت مناسبتری برای تبلیغ است . بعد از حدود دو ماه نامههای مردم کوفه میرسد . نامههای مردم کوفه به مدینه نیامده ، و امام حسین نهضتش را از مدینه شروع کرده است . نامههای مردم کوفه در مکه به دست امام حسین رسید ، یعنی وقتی که امام تصمیم خود را بر امتناع از بیعت گرفته بود و همین تصمیم ، خطری بزرگ برای او به وجود آورده بود . ( خود امام و همه میدانستند که نه اینها از بیعت گرفتن دست بر میدارند و نه امام حاضر به بیعت است ) بنابر این دعوت مردم کوفه عامل اصلی در این نهضت نبود بلکه عامل فرعی بود ، و حداکثر تاثیری که برای دعوت مردم کوفه میتوان قائل شد این است که این دعوت از نظر مردم و قضاوت تاریخ در آینده فرصت به ظاهر مناسبی برای امام به وجود آورد . ... تاریخ مینویسد : محمد ابن حنفیه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود ، معیوب بود ، قدرت بر جهاد نداشت و لهذا شرکت نکرد . امام وصیتنامهای مینویسد و آن را به او میسپارد : « هذا ما اوصی به الحسین بن علی اخاه محمدا المعروف بابن الحنفیه » . در اینجا امام جملههایی دارد : حسین به یگانگی خدا ، به رسالت پیغمبر شهادت میدهد . ( چون امام میدانست که بعد عدهای خواهند گفت حسین از دین جدش خارج شده است ) . تا آنجا که راز قیام خود را بیان میکند : « انی ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابیطالب علیه السلام » ... دیگر در اینجا مسئله دعوت اهل کوفه وجود ندارد . حتی مسئله امتناع از بیعت را هم مطرح نمیکند . یعنی غیر از مسئله بیعت خواستن و امتناع من از بیعت ، مسئله دیگری وجود دارد . اینها اگر از من بیعت هم نخواهند ، ساکت نخواهم نشست . مردم دنیا بدانند : « ما خرجت اشرا و لا بطرا » ، حسین بن علی ، طالب جاه نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، مردم مفسد و اخلالگری نبود ، ظالم و ستمگر نبود ، او یک انسان مصلح بود . « و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی » . . . « الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله ، و هیهات منا الذله یابی الله ذلک لنا و رسوله و المومنون و حجور طالبت و طهرت » ... در بین راه که میرفتند ، شخصی از امام پرسید : چرا بیرون آمدی ؟ معنی سخنش این بود که تو در مدینه جای امنی داشتی ، آنجا در حرم جدت ، کنار قبر پیغمبر کسی متعرض نمیشد . یا در مکه میماندی کنار بیت الله الحرام . اکنون که بیرون آمدی برای خودت خطر ایجاد کردی . فرمود : اشتباه میکنی ، من اگر در سوراخ یک حیوان هم پنهان شوم آنها مرا رها نخواهند کرد تا این خون را از قلب من بیرون بریزند . اختلاف من با آنها اختلاف آشتی پذیری نیست . آنها از من چیزی میخواهند که من به هیچ وجه حاضر نیستم زیر بار آن بروم . من هم چیزی میخواهم که آنها به هیچ وجه قبول نمیکنند . ... رهبر کسی است که مردم را به دنبال خودش حرکت میدهد . حال ممکن است یک رهبر هم پیدا بشود که مردم را ساکن نگاه دارد . او دیگر رهبر نیست . همه رهبران ، امتها و ملتها را به حرکت در میآورند ، ولی بحث ، در نحوه و گونه حرکت ، شکل و تاکتیک حرکت است . ... میخواستند علی ( ع ) را در کادر رهبری ابوبکر و عمر محدود کنند و این ، برای علی امکان نداشت چرا که در این صورت او هم باید العیاذ بالله مثل عثمان برای خودش تیپی درست کند و بعد مطابق دل خودش هر کاری که خواست ، بکند و هر کس را هم که اعتراضی کرد کتک بزند ، فتقش را پاره کند . علیای که میخواهد بر اساس کتاب الله و سنت پیغمبر عمل کند ، نمیتواند روش رهبری آن دو نفر را بپذیرد . لذا گفت من روش رهبری آنها را نمیپذیرم . به خاطر این یک کلمه حاضر نشد با عبدالرحمن بن عوف بیعت کند . پس معلوم شد که مسئله روش رهبری با مسئله کتاب سنت متفاوت است . کتاب و سنت یعنی خود قانون . روش رهبری به متن قانون مربوط نیست . به کیفیت رهبری مردم ، به اختیاراتی که یک رهبر دارد و به تصمیماتی که رهبر اتخاذ میکند مربوط میشود . حال معنی آن جمله امام حسین ( ع ) که در وصیتنامه خود به محمد ابن حنفیه مینویسد : « ارید ان آمر بالمعروف ، و انهی عن المنکر ، و اسیر بسیره جدی و ابی » ، روشن میشود . در آن زمان ، در دنیای اسلام ، گذشته از امر به معروف و نهی از منکر ، مسئله دیگری وجود داشت و آن اینکه : اکنون سال شصت هجری است . از سال یازدهم هجری تاکنون ، حدود پنجاه سال است که پیامبر از میان مردم رفته است . در چهار سال و چند ماه از این پنجاه سال یعنی از سال سی و شش تا سال چهل و یک ، علی بن ابی طالب رهبری کرده است که در آن مدت ، رهبری ، به روش پیغمبر بازگشت کرده . تازه آنهم به این صورت بوده که چون ابوبکر و عمر و عثمان ، سنتهایی را به وجود آورده بودند ، علی ( ع ) در بسیاری از موارد اصلا قدرت پیدا نکرد که روش پیغمبر را اجرا کند . وقتی در مقام اجرا برآمد ، خود مردم علیه او قیام کردند . گفت : فلان نمازی که شما به این شکل میخوانید ( نمازهای شبهای ماه رمضان که به جماعت میخواندند ) بدعت است ، نخوانید . گفتند : سی سال ، از زمان عمر رایج است ، واعمرا ، واعمرا ، جای عمر خالی ، عمر کجاست که سنتش دارد از بین میرود . خواست شریح قاضی را بر کنار کند ، گفتند : تو میخواهی کسی را که از بیست سال پیش ، از زمان عمر ، قاضی محترم کوفه بوده است بر کنار کنی ؟! بنابر این پنجاه سال بر امت اسلام گذشته است که علاوه بر مسئله کتاب الله و سنت رسول الله ، روش رهبری تغییر کرده و عوض شده است . سخن امام حسین که فرمود : اسیر بسیره جدی و ابی میخواهم سیرهام سیره جد و پدرم باشد ، یعنی نه سیره ابوبکر ، نه سیره عمر ، نه سیره عثمان و نه سیره هیچکس دیگر . اینست که در حادثه عاشورا ، ما در امام حسین ( ع ) جلوههایی میبینیم که نشان میدهد علاوه بر مسئله امر به معروف و نهی از منکر و مسئله امتناع از بیعت و مسئله اجابت دعوت مردم کوفه ، کار دیگری هم هست و آن اینست که میخواست سیره جدش را زنده کند . این قضیه را شنیدهاید : مامون اصرار داشت که حضرت رضا ( ع ) ولایتعهدی را بپذیرد . حضرت نمیپذیرفت . آخر ، مسئله اجبار را مطرح کرد که حضرت پذیرفت ولی طوری پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایی مامون شد . ... پیغمبر در همان حال که پیغمبر است ، امام هم هست . امام ، پیغمبر نیست ولی پیغمبر ، امام هست . بسیاری خیال می کنند که پیغمبری ، همیشه از امامت جداست . امامت یعنی رهبری ، و امام یعنی رهبر . پیامبران ، وقتی که درجهشان خیلی بالا میرود ، هم پیغمبرند و هم امام . در زمان پیغمبر ، علی هم بود ، چه کسی امت را رهبری میکرد ، امامت میکرد ؟ خود پیغمبر اکرم . خدای متعال به امام و رهبر از آن جهت که امام و رهبر است ، اختیاراتی داده است . بلا تشبیه ( البته در تشبیه مناقشه نیست ) همانطور که در بعضی کشورها رئیس جمهور از کنگره اختیاراتی میگیرد ، خدا برای رهبری امت ، به رهبر امت ، یک سلسله اختیارات داده است ( زیرا قانون را در شرایط مختلف اجرا و پیاده کردن ، کار هر کس نیست . ) دیگر پیغمبر اگر میخواهد کسی را انتخاب کند ، مثلا بعد از فتح مکه برای آنجا حاکم معین کند و یا برای فلان لشکر امیر تعیین کند ، لازم نیست که جبرئیل بگوید یا رسول الله ! شما فلان شخص را انتخاب کن . این ، دیگر در اختیار خود پیغمبر است که به حکم اختیارات زیادی که رهبر دارد ، این کار را انجام میدهد ... امام حسین از اول حرکتش معلوم بود که مردم کوفه را آماده نمیبیند ، مردم سست عنصر و مرعوب شدهای میداند . در عین حال جواب تاریخ را چه بدهد ؟ قطعا اگر امام حسین به مردم کوفه اعتنا نمیکرد ، همین ما که امروز اینجا نشستهایم ، میگفتیم چرا امام حسین جواب مثبت نداد ؟ از نظر اینکه امام مهاجم و ثائر و انقلابی بود ، منطقش با منطق مدافع و با منطق متعاون فرق میکند . منطق مدافع ، منطق آدمی است که یک شیء گرانبها دارد دزد میخواهد آن را از او بگیرد . بسا هست که اگر کشتی هم بگیرد ، دزد را به زمین میزند ، ولی به این مسائل فکر نمیکند ، آن را محکم گرفته ، در میرود که دزد از او نگیرد . کار ندارد که حالا زورش کمتر است یا بیشتر . حساب اینست که میخواهد آن را از دزد نگه دارد . ولی یک آدم مهاجم نمیخواهد فقط خودش را حفظ کند ، میخواهد او را از بین ببرد و لو به قیمت شهادتش باشد . |
|