|
اوست مهربانترین مهربانان
چهارشنبه یازدهم مهر 1386 11:59
چه زیبا مهری است مهرماه امسال که بازگشایی درهای مهربانی آموزش و پرورش همراه گشته با بازشدن درهای مهربانی و بخشش خداوندی در ماه رمضان. چه باشکوه است مهربانی جشن نیکوکاری کمیته امداد امام (ره) و جشن مهرگان باستانی. چه زیبا میتوان این چهار مهربانی را باهم آمیخت و با پاکی و یکرنگی دوچندان به سرزمین بزرگ و بیپایان دانش و روشنایی درآمد. پس فرخنده باد این چهار همراهی بر تو ای جوینده همیشگی دانش و پژوهش.
12 ارديبشهت چگونه روز معلم شد
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 6:31
12 ارديبشهت سالگرد شهادت استاد مطهری است، ولی این روز داستان دیگری هم دارد: شريف امامي در اسفندماه سال 39 كابينه خود را به مجلس شوراي ملي معرفي كرد وپست وزارت اموزش وپرورش رابه دكتر جهانشاه صالح سپرد . شريف امامي هنگام اعلام برنامهها يخود گفت : راجه به حقوق معلمان بايستي به اطلاع برسانم كه با تعبيض فاحشي كهنسبت به آنها شده لازم بود كه توجهي به حقوق آنهابشود وبالاخص انهايي كه حقوقهاي پايين ميگرفتند وحقوق بسيار كمي داشتند كه اين كار شده است. در جلسه روز يكشنبه دهم ارديبهشت ماه سال 1340 جهانشاه صالح وزير فرهنگ لايحه اشل حقوقي جديد فرهنگيان را تقديم مجلس كرد . به موجب اين لايحه حداكثر حقوق اموزگاران 10600 ريال وحقوق دبيران 14500 ريال پيش بيني شده بود .اين لايحه داراي جدول حقوقي وبسيار مفصل بود ، انتشار خبر اين لايحه واكنش معلمان به خصوص دبيران دبيرستانها را برانگيخت. معلمان شهر تهران دعوت به باشگاه مهرگان كه رياست ان با محمد درخشش بود براي اعتراض به لايحه اشل حقوقي از صبح روز سهشنبه 12 ارديبهشت ماه سال 40 در ميدان بهارستان مقابل مجلس شوراي ملي تجمع كردند . رفته رفته با تحريك نيروي شهرباني در گيري معلمان با پليس آغاز شد ابتداد براي متفرق كردن معلمان از ماشينها يابپاش استفاده كردند . صداي شعارهاي معلمان در صحن علني مجلس شنيده ميشد. به گفته يكي از شاهدان خانممعلمها كه در صف جلو ايستاده بودند سرتاپا خيس بودند چند نفر از معلمان مرد از پيادهرو وارد ميدان شدند تا سرلولههاي آب رابه سمت ديگري بگردانند يكي از آنها معلم جوان 29 سالهاي بود به نام ابوالحسن خانعلي سرگرد ناصر شهرستاني كه از دست معلمها كلافه شده بود مستقيماً به سمت معلمان با اسلحه كمري شليك كرد . گلولهاي به سر ابوالحسن خانعلي برخورد كرد وخون او سنگفرش ميدان بهارستان را رنگين كرد ودونفر هم مجروح شدند. ابوالحسن خانعلي اهل روستاي كن تهران دبير فلسفه وعربي دبيرستان جامي در غرب تهران بود . ابوالحسن خانعلي با مدرك ليسانس معقول ومنقوا د رسال 1335 به استخدام وزارت فرهنگ در آمد . هنگام شهادت علاوه بر شغل معلمي دانشجوي دوره دكتراي فلسفه دانشگاه تهران بود . خانعلي گرايش سياسي معيني نداشت ودر تظاهرات ميدان بهارستان هم نقش رهبر سخنران يا سخنگو نداشت . او معلمي بود كه براي دفاع از حقوق صنفي خود در يك اجتماع صنفي شركت كرده بود. معلمان پيكر نيمهجان خانعلي رابه بيمارستان بازرگان منتقل كردند . به علت شدت جراحات درگذشت . معلمان پيكر بيجان او رابه مسجدي در خيابان اسكندري در غرب تهران منتقل وخود رابراي تشييع جنازه با شكوه او اماده كردند. بعد از تيراندازي رئيس كلانتري 2 ميدان بهارستان به سوي معلمان اوضاع متشنج شد ، معلمان فرياد مي زدند وشعار ميدادند ( عليه دولت ونخستوزير ) ماموران تير هوايي شليك ميكردند وعدهاي از انها با باتوم معلمها را ميزدند ميدان بهارستان به گفته شاهدان محشر كبري بود . صداي تيراندازيليس وسروصداي معلمان در صحن مجلس شنيده ميشد. روز چهارشنبه 13 ارديبهشت . تابوت معلم شهيد بر سردست معلمان ودانشجويان از خيابان اسكندري به سوي ميدان بهارستان به حركت درآمد. مجالس ترحيم در تهران وشهرستانها به ياد معلم مظلوم برپاشد . آقاي اسلامي واعظ مسجد فخريه واقع در خيابان اميريه جنب خيابان البرز در مراسم يادبود دكتر خانعلي گفت : مگر معلمين كشور از زمانداران خود چه ميخواهند ؟ آنها مي گويند حقوق ما كم است وما قادر نيستيم با اين حقوق ناچيز واين گراني . مخارج خود وخانوادهمان را تامين كنيم وبا خيال راحت به تعليم وتربيت فرزندان شما بپردازيم … جلسه روز پنجشنبه 14 ارديبهشت مجلس شوراي ملي توفاني بود . نمايندگان عليه دولت نطق كردند. سردار فاخر رئيس مجلس از نمايندگان معلمان دعوت كرد كه به مجلس تشريف بياورند وصحبت كنند . دكتر جفررودي نماينده مخالف دولت از جبهه ملي گفت : قاطبه معلمان براثرترقي فاحش قيمتها. در جلسه روز پنجشنبه 15 ارديبهشت بعد ازنطقهاي نمايندگان شريف امامي پشت تريبون مجلس قرار گرفت واز حوادث روز 12 ارديبهشت اظهار تاسف كرد وگفت كه دولت دستور تيراندازي نداده وسفارش كرده كه به هيچ وجه مزاحم جمعيت نشوند ورسيدگي به مشكلات معلمان را وظيفه دولت دانست. هنوز صحبتهاي او به پايان نرسيده بود كه يكي از نمايندگان به نام بهبهاني . ورقه استيضاح نخست وزير را تقديم رئيس مجلس كرد . شريف امامي با عصبانيت مجلس را ترك كرد وبه محل كارش رفت وكاغذها و اوراق خود رابرداشت وبه منزل رفت . همان روز يعني 15 ارديبهشت استعفانامه خود را تقديم دربار كرد ودولت مستعجان او به پايان رسيد. روز 12 ارديبهشت محمد درخشش رئيس باشگاه مهرگان دستگير وزنداني شد محمد درخشش فرزند يدالله متولد سال 1249 شمسي ، فارغالتحصيل دانشسراي عالي تهران در رشته تاريخ وجغرافي ودبير دبيرستانهاي پايتخت بود . او ابتدا جامعه فارغالتحصيلان دانشسراي عالي را تشكيل داد وبعد از كودتاي 28 مرداد همراه با دبيران همفكر خود باشگاه مهرگان را تاسيس كرد. درخشش از لحاظ فكري به دكتر علي اميني نزديك بود. درخشش در اسفندماه سال 32 در دوره هجدهم مجلس به عنوان نماينده انتخاب شده بود . با سقوط دولت شريف امامي ودعوت از دكتر علي اميني براي تشكيل دولت درخشش از زندان آزاد شد واز سوي اميني به عنوان وزير فرهنگ برگزيده شد . محمد درخشش در سال 84 پس از يك دوره طولاني اقامت در آمريكا اقامت درگذشت. شاه با استعفاي شريف امامي موافقت كرد وروز 16 ارديبهشت علي اميني سياستمدار كهنهدار ، اشرافزاده قجر ، به دربار دعوت شد تا در مورد تشكيل كابينه رايزني كند . گفته ميشود شاه همواره از علي اميني ميترسيد . اميني دولت تشكيل داد تا فضاي باز سياسي ايجادكند و اصلاحات را پيش ببرد. با ظهور اولين نشانههاي انقلاب در سال 56 بار ديگر وارد صحنه شدند . در اين سالها كانونهاي مستقل معلمان شكل گرفت . حتي باشگاه مهرگان هم فعاليتهاي خود را تجديد كرد . اما معلمان تمايل زيادي به پيگيري خواستههاي صنفي خود نداشتند اكثر معلمان بدون تاكيد بر مسائل صنفي در تظاهرات ضدشاه شركت ميكردند . اعتصاب بزرگ معلمان درماههاي مهر وآبان 57 به انقلاب اسلامي شتاب بيشتري بخشيد. جرقههاي فعاليت صنفي در سال 60 به كلي خاموش شد و تنها تشكلهاي رسمي سياسي مانند انجمن اسلامي معلمان وبعدها رقيب آن جامعه اسلامي معلمان توانستند موجوديت خود را حفظ كنند. در 12 ارديبهشت ماه سال 58 واولين سالگرد شهادت دكتر خانعلي در بهاز آزادي استاد مرتضي مطهري روحاني نظريه پرداز انقلاب استاد دانشكده الهيات دانشگاه تهران وصاحب تاليفات فراوان در حوزه ديني واجتماعي وسياسي به دست تروريستي از گروه فرقان به شهادت رسيد. اين حادثهاي تكاندهنده وبزرگ بود .همزماني اين رويداد با روز معلم كه مناسبتي كاملاً صنفي وحرفهاي بود باعث شد كه اولاً روزمعلم توسط انقلاب اسلامي به رسميت شناخته شود . پتانسيل انقلابي شهادت استاد مطهري باعث شده بود كه همه ساله مراسم روز وهفته معلم ، به نحو گستردهاي برگزار شود واز معلمان در اين ايام تجليل شود . اما از سوي ديگر اين مراسم صورتي دولتي ورسمي پيدا كرده است ونقش خود جوش معلمان در برگزاري وگراميداشت اين مناسبت كمرنگ شده است. به نظر ميرسد ، بين شهادت استاد مطهري در 12 ارديبهشت 58 وشهادت ابوالحسن خانعلي دبير دبيرستان جامي در 12 ارديبهشت سال 40 تعارضي وجود ندارد. اينها دو واقعه در طول همديگر هستند . ابوالحسن خانعلي معلمي ساده ومعمولي وبدون گرايش معين سياسي وحزبي بود حداقل تاكنون هيچ حزب سياسي ادعاي وابستگي او رابه خود نكرده است. برخي از مبارزين مسلمان مانند احمد در خاطرات خود او را معلم متدين دبيرستان جامي ناميدهاند به گفته او خانعلي از همكاران خود با سوادتر بوده است او مظلومانه ودر راه دفاع از حقوق صنفي معلمان كشته شد و نكته جالب اينكه معلمان تهران در اجتماع چند هزار نفري خود در 18 ارديبهشت سال 40 روز 12 ارديبهشت را روز معلم اعلام كردند.
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۳)
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 7:20
با انقراض يافتن سلسله هخامنشي توسط اسكندر مقدوني و سپس تاسيس سلسله سلوكي به توسط يونانيان (مقدونيان) در ايران، شكوفايي فرهنگي ايران در مقايسه با دوران گذشته به واقع از ميان رفت. به عبارتي در اين دوره آموزش و پرورش به شيوه سنتي دچار ركود گرديد. زيرا بنا به مدارك و مستندات تاريخي از سوي سلوكيان بسياري از آتشكدهها و ديگر امكنه آموزشي ويران گرديد و سعي و تلاش در يوناني كردن آداب و رسوم اجتماعي و تربيتي شد (دراني، ص 27). به واقع سلوكيها عامل بزرگي در جهت يوناني كردن مشرق زمين بودند و در شهر سلوكيه علوم و دانشها و صنايع يوناني ترويج و تبليغ ميگرديد. به عنوان مثال «ديوژن بابلي» و جانشين او «اپلدور» به تعليم و تعلم فلسفه رواقي در سلوكيه ميپرداختند (پيرنيا، ص1866). به طور كلي در دوره سلوكيان علم و دانش در ايران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهاي آموزشي و مقررات حاكم بر آن تقريباً مختل گرديد، اما با روي كار آمدن خاندان پارتي و آغاز زمامداري شاهان اشكاني دگر بار فرهنگ ايراني احيا گرديد و با گذشت زمان روز به روز بر غناي فرهنگي ايران آن عصر افزوده گشت. البته از تعليم و تعلم و تربيت دوران پارتها نيز اطلاعات چنداني در دست نميباشد. ليكن آن چه مسلم است زبان پارتيان زباني بوده كه پهلوي خوانده ميشد و البته اندك تفاوتي با پهلوي ساساني نيز داشته است (پيرنيا، ص 2355؛ الماسي، ص 93) كه البته در اوايل عصر اشكاني زبان و خط يوناني رواج بسيار داشته است (الماسي، ص 93). خط اشكانيان خط آرامي بوده است و البته خط يوناني و پهلوي نيز كاربرد داشته است و همچنين نبايد تصور كرد كه خط ميخي به طور كلي متروك شده بود، زيرا در بابل لوحه هايي كه متعلق به اشكانيان است و به خط ميخي نگاشته شده، يافته اند (پيرنيا، ص 2355). به طور كلي در اين باب ميتوان اظهار داشت كه پارتيان در اوايل زمامداري خويش از زبان يوناني در نگارش كتيبهها و روي سكهها استفاده ميكردند و به تدريج از اواخر قرن اول ميلادي استفاده از زبان يوناني كنار نهاده شد و زبان پارتي جايگزين گرديد (سلطانزاده، ص 22). اشكانيان بر روي پوست آهو مينگاشتند. ازجمله سه نوشته مربوط به دوران زمامداري پارتيان در اورامان كردستان كشف شده است كه هر سه بر پوست آهو نگارش يافته است و دو برگ آن به خط يوناني و سومي به زبان پهلوي و خط آرامي ميباشد، البته اشكانيان از كتان و پاپيروس نيز جهت نگارش استفاده ميكردند (سلطانزاده، ص 22-21). پارتيان به سبب ايراني بودن و گرايش داشتن به سنتهاي كهن كوشش داشتند تا نهادهاي آموزش و پرورش را به سبك پيشين زنده نمايند به گونهاي كه در نيمه دوم حكومت اشكاني آتشكدهها رونق بسيار يافتند و آموزش و تعليم به توسط مغان استحكام نسبي يافت و حتا براي گروههاي اشراف و خاندان برگزيده آموزشگاههايي داير گرديد (دراني، ص 27 ). اشكانيان به جوانان خود سواري و تيراندازي و شيوههاي مختلف جنگ را ميآموختند و به طور كلي ميتوان اذعان داشت تربيت آنها متناسب با احتياجات ملي بود. البته اشكانيان خواندن و نوشتن نيز ميآموختند ليكن اين امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود (وكيليان، ص 94). آن گونه كه از تواريخ بر ميآيد، اشكانيان را برنامه سوادآموزي و درسي نو باوگان طبقات ممتاز شامل موارد ذيل بود: علوم ديني، خواندن و نوشتن، حساب، علم الاشيا و دروس علمي به سان كشاورزي، و البته لازم است ذكر گردد كه اشكانيان نيز به سان هخامنشيان در روش تدريس به جنبههاي عملي آموزش توجه ويژه داشتند و حتا به هنگام ضرورت معلم شاگرد را تنبيه مينمود (وكيليان، ص 94). نكته بسيار جالب در مورد دانش عصر اشكاني پيدايش و اختراع نوعي شبه پيل الكتريكي است كه در حفاريهاي قريهاي در اطراف بغداد، نمونههاي بسياري از آن يافتهاند، اشكانيان از اين پيلها به مقدار قابل توجهي نيروي برق به دست ميآوردند و از آن جهت آبكاري مصنوعات خويش به توسط طلا و نقره استفاده مينمودند. به عبارت ديگر همان عملي را انجام ميدادند كه امروزه آبكاري الكتريكي ناميده ميشود (حكمت، ص 238). آموزش و پرورش در عصر ساسانيان: با شكست اردوان پنجم و مرگ او در نبرد روي داده در قرن سوم ميلادي در جلگه هرمزدگان ميان او و اردشير بابكان، سلسله اشكاني انقراض يافت (پيرنيا، ص2218) و آفتاب دولت ساساني پديدار گرديد. آفتاب دولتي كه بنا به گفتهي كريستنسن مؤلف كتاب «ايران در زمان ساسانيان» عهد بزرگ تمدن ادبي و فلسفي ايران باستان در دوران حكومت پادشاهان اين سلسله و بالاخص خسرو اول آغاز ميگردد ( كريستنسن، ص297). در آن زمان نيز با توجه به اوضاع طبقاتي به مانند ادوار سابق، تعليم و تربيت عاليه به تقريب ويژه خانوادههاي نجبا و اشراف بوده است و مردم عادي به واقع بهرهاي از آن نداشتند، ليكن به دلايل متعدد نياز بيشتري به دبيران و كارگزاران دولتي و ماموران مالياتي احساس ميگردد و لذا تعليم و تربيت نسبت به سابق تا حدي گستردهتر ميگردد و حتا ظاهراً تعداد بسيار معدودي از طبقات غير اشرافي و متوسط الطبقه نيز از سواد و تعليم و تربيت مختصري برخوردار بودهاند (الماسي، ص 95). در عصر ساساني به سبب پيدايش مذاهبي نوين نظير مانوي و مزدكي و همچنين ظهور و گسترش دين مسيح و بودا و مسائل جديد اقتصادي و سياسي، بحث درباره علوم اجتماعي و حكومتي و غيره بيش از پيش معمول گرديد و حتا در تواريخ مذكور است كه پادشاهاني به سان انوشيروان بدين گونه مسائل اظهار علاقه داشته و در مباحث اين چنيني شخصاً شركت ميجستند (كشاورزي، ص86). حكومت ساساني همچنين با توجه به رسميت دادن به دين زرتشت و تكيه بر آن به جهت تمركز قدرت، ضرورت وجود دستگاههاي آموزشي ديني را احساس نمود و لذا آموزشگاههاي ديني كه معمولاً در آتشگاهها بودند كثرت پذيرفت و ازدياد اين امكنه كثرت موبدان را نيز سبب گرديد. بدان گونه كه از تواريخ بر ميآيد، در زمان ساسانيان سازمانهاي تربيتي عبارت بودند از خانواده، مدرسه، و مدارس ويژهي بزرگزادگان كه معمولاً در نزديكي قصر شاهي ساخته ميشدند (الماسي، ص95). مطابق نظر كريستنسن، جوان بعد از گذراندن مراحل مختلف تعليمي و تربيتي در سن بيست سالگي مورد امتحان و آزمون دانشمندان و هيربدان قرار ميگرفت (كريستنسن، ص298). غلامي از خدمتگزاران دربار خسرو اول تفصيل تعليماتي را كه آموخته بود بدين طريق شرح ميدهد: «در سن مقرر او را به مدرسه گذاشتهاند و قسمتهاي مهم اوستا و زند را مانند يك هيربد در آن جا از بر كرده، سپس در تعليمات متوسطهي ادبيات، تاريخ، فن بيان، هنر اسب سواري، تيراندازي، نيزه بازي و به كار بردن تبر زين را آموخته و موسيقي و سرود و ستاره شناسي را فرا گرفته و در شطرنج و ساير بازيها به حد كمال رسيده است و ... » (كريستنسن، ص 299). همچنان كه پيش از اين ذكر گرديد، عصر ساساني مقارن است با شيوع و گسترش دين مسيح و همچنين ظهور مكتبهاي مانوي و مزدكي و از سوي دگر توسعه و پيشرفت باورهاي بودايي و عقايد و افكار چيني، كه نقشي اساسي را نيز در ايجاد سازمانهاي نوين آموزش در ايران ساساني ايفا نمودند و لذا آموزشگاهها هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت توسعه يافتند و بسط پيدا نمودند. بارزترين نمونه آن دو مدرسه مشهور ايراني يكي در «رها» و ديگري در «نصيبين» بود كه هر يك حدود هشتصد جوينده دانش را در خود جاي داده بودند (الماسي، ص 98). بنا به مستندات باقيمانده از آن دوران، مدت تحصيل در مدرسه نصيبين سه سال بود و در هر حال درطي دو دوره تابستاني و زمستاني مجالس درس برگزار ميشد و براي اقامت شاگردان درآن مجموعهاي متشكل از خانههاي كوچك اختصاص يافته بود كه در هر كدام هشت تا ده نفر ميزيستند و بدون اجازه مسؤولان مدرسه حق خروج از محوطه مدرسه را نداشتند و تنها به هنگام تعطيلي مجالس درس اجازه بيرون رفتن مييافتند و معمولاً مجالس درس در آن از صبح تا شام برقرار بود (سلطانزاده، ص 33). با گسترش دين مسيح و زبان سرياني حوزههاي علمي بسياري را مسيحيان در شهرهاي ايران بنا نهادند كه از اين مدارس عالمان بزرگي به مانند نرسي، فرهاد، رييس دير مامتي موصل، پولس ايراني كه كتابي مشتمل بر بحث منطق براي انوشيروان نوشته و هم اكنون نيز در دست است، برخاستند (حكمت، ص 388). از دگر مراكز آموزشي عهد ساساني كه ميتوان بدان اشاره داشت حوزه علمي «ريو اردشير» به رياست معانا بيت اردشيري معروف به معانا ايراني مي باشد كه به تعليم و آموزش طب و نجوم و فلسفه در آن پرداخته ميشد، از سوي دگر كليساي نستوري واقع در حوالي مداين از مهمتري مراكز تدريس منطق و فلسفه و نجوم در عصر ساساني محسوب ميشد (ضميري، ص61؛ كريستنسن، ص99 [299]). اما معتبرترين و مشهورترين مركز آموزش عالي ايران باستان دانشگاه گندي شاپور ميباشد كه تا اواخر قرن سوم هجري نيز فعال بوده است (كشاورزي، ص86) و معروف است كه بر سر در آن نگاشته بودند: «دانش و فضيلت برتر از بازو و شمشير است» (وكيليان، ص102). بناي گندي شاپور را به شاپور اول ساساني و به قرن سوم ميلادي نسبت ميدهند ليكن برخي احتمال ميدهند كه اردشير بابكان سنگ بناي آن را به نام پسر خويش شاپور نهاده باشد و فرزندش شاپور آن را تكميل و به اتمام رسانده باشد (حكمت، ص 385). در دانشگاه گندي شاپور عليرغم اين كه فلسفه، رياضيات، ادبيات و الهيات تدريس ميگشت و حتا دانشكدهاي براي نجوم و رصدخانهاي نيز جهت رصد ستارگان در آن ساخته شده بود (دراني، ص 46)، پزشكي بيش از ساير علوم رونق داشت و برخي از نامدارترين استادان طب و داروسازي كه از گندي شاپور فارغ التحصيل گشتند نظير بختيشوع و ماسويه و يوحنا بن ماسويه، تأليفاتشان پايهگذار اساس علم طب در تمدن اسلام شد (وكيليان، ص 99) . روي هم رفته اساتيد گندي شاپور از سه دسته تشكيل مي شدند : - مسيحيان سرياني كه ساكن و تبعه ايران و در حقيقت ايراني بودند. - ايرانيان اصلي كه زبان پهلوي و دين زرتشتي داشتند. - علماي هندي كه نسبت به دو گروه ديگر در اقليت بودند (دراني، ص46). اهميت و اعتبار دانشگاه گندي شاپور كه بيمارستان و همچنين كتابخانه بزرگي با هزاران جلد كتاب را نيز شامل ميشد (سلطانزاده، ص 31) از عهد زمامداري خسرو اول فزوني يافت. زيرا به سال 529 ميلادي «ژوستينين» امپراتور روم مدارس آتني را تعطيل ساخت و در نتيجه جمعيت فلاسفه پراكنده گشت. هفت تن از فيلسوفان تحت تعقيب و فراري عصر تعصبات مذهبي كليسايي بيزانس به ايران مهاجرت مينمايند و در دربار انوشيروان مورد استقبال و احترام قرار ميگيرند (گيرشمن، ص332). اين هفت دانشمند كه به سه گروه استادان سابق الذكر گندي شاپور اضافه گشتند و به تدريس و تعليم پرداختند عبارت بودند از: دمسقيوس سوريايي، سيمبليتيوس كليكيايي، يولاميوس فروگي، پريسيكيانوس لوديهاي، هرمياس فينيقي، اپيدوروس غزي، و ديوجانوس فينيقي (كريستنسن، ص306؛ ضميري، ص62). البته اقدامات پادشاهان ساساني در حمايت از دانش محدود به همين اقدامات نبود بل كه در اين راه به فعاليتهاي دگري نيز دست يازيدند. از جمله اردشير بابكان، موسس سلسله، متخصصان ويژهاي را به هند و بين النهرين و شهرهاي بيزانسي نزديك فرستاد تا آثار مهم را گردآوري نمايند. شاپور فرزند و جانشين او نيز چنين كوششي به خرج داد و پزشكان يوناني را به ايران فراخواند تا به مطالعه پزشكي بپردازند (دراني، ص 50). از سوي دگر، خسرو انوشيروان نيز پزشك مخصوص خويش «برزويه» را به سفر هند براي به دست آوردن كتب ارزشمند گسيل ميدارد كه او كتب بسياري را از هند به ايران منتقل و به زبان پهلوي ترجمه نمود كه از جمله مشهورترين آنها ميتوان به كليله و دمنه اشاره داشت (گيرشمن، ص332؛ كريستنسن، ص307). همان گونه كه پيشتر ذكر گرديد، در عهد ساساني دو مكتب نوين مزدكي و مانوي صفحاتي نوين را در تاريخ فلسفه ايران گشودند كه در جاي خويش قابل توجه است. مزدكيان و مانويان نيز به تبليغ و تعليم اصول خويش پرداختند و به خصوص حكمت مانوي از مرزهاي ايران خارج گرديد و در گستره وسيعي از دنياي آن روز يعني از چين تا سرزمين گل (فرانسه امروزي) هواداراني يافت (حكمت، ص409). ماني همچنين كتب بسياري را براي ترويج آيين خويش نگاشت از جمله كتابهاي «كفالايا» [كه در واقع مجموعه سخنان ماني است كه شاگرداناش پس از مرگ وي گردآوري و ترجمه كردهاند] و «شاپورگان». جالب است كه ماني براي سهولت آموزش اصول آيين خويش به مردم عامي و بيسواد، در كتب خويش از تصاوير زيبا سود ميجست و به همين سبب او را ماني نقاش نيز لقب داده بودند. يكي از معروفترين كتابهاي او كه تصاوير زيبا در آن جلوه گر بود كتاب «ارژنگ» ميباشد (هوار، ص175؛ جهت اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كريستنسن، ص 150-131). مزدك نيز با نشر افكار خويش كه به مرام اشتراكي اشتهار دارد و بسيار به فلسفه كمونيستي امروزين شباهت داشت در واقع از نيروهاي موثر در فرآيند تعليم وتربيت عصر ساساني بوده است، او نيز كتابي را براي تعليم و تبليغ آيين خويش نگاشته بود كه اكنون از ميان رفته است ليكن در منابع عربي قرون اوليه اسلامي به دو ترجمه ابن مقفع و ابان لاحقي ازآن اشاره شده است (جهت اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به هوار، ص177-179 و كريستنسن، ص 261-228). خلاصه مطلب اين كه آموزش و پرورش عصر ساساني را ميتوان در چند جمله به شرح ذيل بيان نمود: در روزگار ساسانيان تحولات اجتماعي، سياسي و پيشرفت دانش و هنرهاي گوناگون و همچنين ارتباطات بين المللي و توسعه انديشهها و همچنين پيوند ديانت با حكومت سبب گرديد تا آموزش و به ويژه آموزش عالي عليرغم محدوديتهاي برآمده از تمايزات طبقاتي در مرتبه والايي قرار گيرد. ---------------------------------------------------------------------------------------- كتابنامه : - الماسي، علي محمد: تاريخ آموزش و پرورش اسلام و ايران، دانش امروز، 1370 - پيرنيا، حسن: تاريخ ايران باستان، افسون، جلد سوم، 1380 - حكمت، عليرضا: آموزش و پرورش در ايران باستان، موسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي، 1350 - دراني، كمال: تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، سمت، 1376 - سلطانزاده، حسين: تاريخ مدارس ايران از عهد باستان تا تاسيس دارالفنون، آگاه، 1364 - ضميري، محمد علي: تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام، راهگشا، 1373 - كريستنسن، آرتور: ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، صداي معاصر، 1378 - كشاورزي، محمد ع.: تاريخ آموزش و پرورش در ايران و اسلام، روزبهان، 1382 - گيرشمن، رومان: تاريخ ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمود بهفروزي، نيل، 1382 - وكيليان، منوچهر: تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران، دانشگاه پيام نور، 1378 - هوار، كلمان: ايران و تمدن ايراني، ترجمه حسن انوشه، اميركبير، 1363
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۲)
دوشنبه هجدهم دی 1385 9:43
آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها : حتا تاکنون هيچ مدرک مستقيمي که دال بر آشنايي مادها با خط و کتابت باشد به دست نيامده است (دياکونوف، ص339)؛ ليکن تا حدي تعليم و تربيت اجتماعي مادها را ميتوان از کيفيت تعليم و تربيت عصر هخامنشي حدس زد، زيرا که پارسها در بادي امر از حيث تمدن و معارف در رتبهاي پايين تر از مادها قرار داشتند، ليکن همنژاد و همکيش و همزبان آنان بودند و وقتي که پارسيان بر آنان سلطه يافتند تمدن آنان را نيز اخذ نمودند (با توجه به اين که تمدن هخامنشي از تمامي تمدنهاي تابع از جمله تمدن ايلامي جهت رشد خويش استفاده نموده است).
نوشتهي: سورنا گيلاني
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۱)
شنبه نهم دی 1385 14:5
در بحث و بررسي دربارهي آموزش و پرورش اعصار باستاني ايران محقق با كمبود شديد مدارك و اسناد روبهرو است و البته لازم به ذكر است كه هر چه قدر به تاريخ ورود اسلام به ايران نزديك گرديم اسنادي اين چنيني رو به فزوني مي رود كه البته مجددا لازم است يادآوري گردد كه افزايش چنين اسنادي هرگز بدان حد نمي باشد كه بتوان مستقيماً به آموزش و كيفيت آن در اعصار باستان دست يافت. ليكن با توجه به نوشتههاي مورخين غربي ازمنه باستان و همچنين اسناد و كتيبههاي به جاي مانده از آن دوران و ... با اندكي تعمق و تحليل مي توان تا حدي از آموزش و پرورش اعصار باستان و ويژگيهاي آن آگاه گرديد. به هر حال با عنايت به شواهد به جاي مانده از ازمنه باستان مي توان اذعان داشت كه در ايران باستان عوامل اوليه تعليم و تربيت عبارت از موارد ذيل بودند :
طبيعت و وضع جغرافيايي به سبب اين كه ايران سرزميني است تقريباً خشك و بياباني و كوههاي آن عمدتاً برهنه از رستنيها است، لذا ضرورت حيات در چنين سرزميني با توجه به كمبود منابع آب و غذا، سختكوشي و مدارا است. بنابراين مردمان ايران باستان مردماني نيرومند، زحمتكش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبيعت اينان را به آموختن چنين خصايصي وادار مي ساخت. از سوي ديگر ايران در همسايگي آسياي مركزي كه محل اسكان طوايف و ايلات و عشاير چادرنشين و بيابانگردي كه داراي توالد و تناسل زياد و وسايل معيشتي اندك بودند قرار داشت و ايرانيان مداوماً در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پياپي اينان كه براي تحصيل قوت و غذا به ايران هجوم مي آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگي مقاومت و فنون جنگي و دليري گشتند. همچنين در مجاورت ايرانزمين در سمت مشرق دو كشور چين و هند و در سوي مغرب آسياي صغير و يونان بودند و راه عمده ارتباطي شرق و غرب از ايران ميگذشت و لذا ايرانيان آن زمان در طي قرون و اعصار از اين موقعيت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده مي كردند و ملل شرق و غرب را نيز از تمدن خويش بهرهمند ميساختند.
نمونههايي از اهميت آموزش و تعليم در دين زرتشتي به عنوان گواهي بر صدق ادعاي فوق ذكر ميگردد : و در دينكرد ديگر كتاب متعلق به زرتشتيان آمده است : «تربيت را بايد مانند زندگاني مهم برشمرد و هركس بايد بوسيله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پايگاه ارجمند رساند» (كشاورزي، ص81). و همچنین در پندنامه زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاري كوشا باشيد، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» (صديق، ص57). اما در مورد نقش دولت به عنوان سومين فاكتور مؤثر در امر آموزش، از زماني كه حكومت مادها در ايران تأسيس گرديد و سپس شاهنشاهي ايران بنياد گرفت و اقتدارات در يك جا تمركز يافت، اداره كردن اين كشور پهناور محتاج افرادي گرديد كه مورد اعتماد بوده و تكاليف خود را نيكو بشناسند و بدان عمل كنند. از اين رو دولت به حكم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته كشور عدهاي را براي رتق و فتق امور تربيت مي نمود، به گونهاي كه حتا بنا به گفته نگارنده كتاب تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، دولت، افراد جامعه را به طور مستمر در كنترل داشت و تعليم و تربيت به منزله ضرورتي اجتماعي در اختيار صاحبان قدرت بود (دراني، ص 25).
با توجه به مدارك و اسناد به جاي مانده ازمنه باستان ميتوان هدف كلي تعليم و تربيت در ايران باستان را اين دانست كه كودك عضو مفيدي براي جامعه گردد ( الماسي، ص71؛ صديق، ص 75).
1- هدف ديني و اخلاقي كه تحت تعاليم زرتشت به شعر پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك جامه عمل پوشانند.
در طي قرون و اعصار متمادي سازمان تعليم و تربيت يكسان نبوده است و به فراخور زمان امكنه آموزشي اعصار باستان متفاوت بودهاند. ليكن در قسمت اعظم اين مدت، خانواده و آتشكده و آموزشگاه درباري به پرورش اطفال و نوجوانان ميپرداختند كه البته در برخي قرون دبستان و دانشگاه نيز بدان افزوده شده است (صديق، ص 59؛ الماسي، ص65). در ادامه در مورد اين امكنه آموزشي و به هنگام بحث در مورد دورههاي مختلف حكومتي ايران باستان و روند آموزش و پرورش اين دورهها بيشتر سخن به ميان خواهد آمد.
برنامهي تعليم و تربيت در ايران باستان را ميتوان شامل سه قسمت عمده دانست: پرورش ديني و اخلاقي: از آن جا كه آموزشهاي اوليه بيشتر جنبه ديني داشت اديان را ميتوان نخستين پايگاه آموزش انساني دانست كه در زندگي روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگي فرهنگي مردم مي آميخته است (كشاورزي، ص10) و از آن جا كه در اوستا فصل مخصوصي به تربيت كودك ومعلم و روحاني اختصاص يافته بود و در پندنامه بزرگمهر نيز از اهميت آموزش ديني سخن به ميان آمده است و هركسي را موظف ميداند كه 3/1 شبانه روز را صرف تربيت ديني نمايد، مي توان اذعان داشت كه در واقع مهمترين و يا يكي از مهمترين قسمتهاي برنامه آموزشي ايران باستان، پرورش ديني و اخلاقي بوده است (صديق، ص64؛ وكيليان، ص24) و اين نوع آموزش به واقع رايجترين و همگانيترين نوع تعليم به شمار ميرفت كه در خانه و آتشكده معمولاً انجام ميپذيرفت (وكيليان، ص 24).
علي رغم ويژگيهاي مثبتي كه در روند آموزش و پرورش ايران باستان وجود داشته است متاسفانه اين نظام آموزشي از محدوديتها و يا بهتر است ذكر شود معايبي رنج ميبرد. بزرگترين محدوديتها و معايب سازمان آموزش ايران باستان را ميتوان به شكل ذيل دسته بندي نمود: نوشتهي: سورنا گيلاني
هفته بهداشت روانی
چهارشنبه دهم آبان 1385 21:1
به مناسبت هفته بهداشت روانی، مراسم سخنرانی علمی از سوی دبیرستان برگزار شد. سخنران نشست سرکار خانم زهرا خوشنیت
از جمله مباحث مطرح شده در نشست امروز عبارت بودند از:
زندگانی حضرت زهرا (ع)
جمعه هفتم مهر 1385 6:2
مقدمه: بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا (ع) محبوبترين چهره دينی ، علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مي رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است . در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن (ع) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین (ع) سرور شهيدان تربيت يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد . کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و کانون تقوای خانوادگی به پسران و دختران خود آموخت . پدر و مادر: فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر ( ص ) از خديجه کبری مي باشد . چه بگويم درباره پدری که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهی و سيه کاری بود ؟ چه بگويم درباره پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی او نيست ؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجايای او عاجز مانده اند؟ اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستين زنی که به پيامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است . دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع ): چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع ): در شب زفاف - به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی شرکت فرمود - از بانک تکبير و تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها مي نشست . پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدين سان و با همين سادگی عروسی بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد . از شادی تا اندوه: پيوسته از حالش جويا مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری که پيوسته از کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان جنگ مي شتافت تا حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پيامبر ( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونين پدر را شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشيد و از زخمهای آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از ديدارش بهره مند مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری فرارسيد و چه زود فرارسيد . اما زنان مهاجر بويژه انصار ، که از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به " گلشن رضوان " شتافت .
بهار آموزش و پرورش
یکشنبه دوم مهر 1385 14:27
|