تبليغاتX
دبیرستان فاطمیه نی‌ریز
توانائی شناخت امور اولیه جهت انجام امور دفتری مدارس متوسطه با رایانه (درس اول) دوشنبه هشتم مهر 1387 21:59

 فرآیند انجام امور دفتری مدارس متوسطه به صورت جزوه ای ۸ صفحه ای توسط سرکار خانم فاطمه پیشقدم (دفتردار گرامی دبیرستان) تهیه گردیده است. امید است مورد استفاده همکاران مدیر و دفترداران قرار گیرد.

1 – ثبت نام

2 – مشخصات دانش آموزان و دبیران

 3 – برنامه هفتگی

4 – انتخاب واحد

5 – عملیات دریافت و اعلام نتیجه

6 – گرفتن لیست های مورد نیاز

7 – وارد کردن اطلاعات

 

همکاران محترم باید توجه داشته باشند در هنگام ثبت نام اصل شناسنامه دانش آموز را با فتوکپی مطابقت داده  و آن را برابر اصل نمایند لازم به ذکر است که حتما توجه داشته باشند که شماره سریال شناسنامه خوانا باشد زیرا

کد دانش آموز در طول دوران تحصیل بر اساس سریال شناسنامه درست می شود و این مهم نیاز به دقت کافی

دارد .

در سیستم رایانه بعد از  وارد کردن رمز دریچه ای باز میشود که 9 گزینه دارد

1 – شروع سال تحصیلی

2 – تشکیل پرونده و ثبت نام

3 – ارسال اطلاعات دانش آموزان

4 – انتخاب واحد

5 – عملیات ضمن سال

6 – گزارشهای سیستم

7 – عملیات دریافت و اعلام نتیجه

8 – عملیات پشتیبانی

9 – تغییر رمز استفاده کنندگان

شروع سال تحصیلی

همکاران عزیز توجه داشته باشید که باید اول سال را شروع کنیم و برای این منظور روی گزینه مربوطه می رویم و

دکمه اینتر را فشار می دهیم دریچه ای باز می شود و به ما می گوید آیا می خواهید سال جدید را شروع کنید

و ما با دکمه های جهت نما روی کلمه بلی اینتر می کنیم و بعد از دو بار سئوال کردن تایید می نمائیم که می خواهیم سال جدید را شروع کنیم  در اینجا با شروع سال توجه داریم که باید بالای همین دریچه سال مورد نظر ما را قید نموده باشد و بدینوسیله از صحت عملکرد خود مطمئن می شویم

تشکیل پرونده و ثبت نام

روی  گزینه مذبور اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود که خود صفحه ای است که دارای 12 گزینه است در این

قسمت ما فقط به گزینه 1 یعنی پرونده دانش آموزان فعال کار داریم که برای این منظور روی گزینه 1 اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود که مشخصات فردی دانش آموز باید در این صفحه قید گردد ولی قبل از وارد کردن

مشخصات فردی دانش آموز بالای همین صفحه کلمات جدید – اصلاح – نمایش – حذف و نهایتا خروج را مشاهده

می کنیم که روی کلمه جدید به صورت پیش فرض سبز رنگ می باشد چنانچه همین جا یعنی روی جدید اینتر نمائیم دریچه کوچکی باز می شود که در این دریچه کلمات سری -  ردیف  - سریال مشاهده می شود

1 – شناسنامه های عادی

شماره سریال شناسنامه در رایانه شامل یک عدد 6 رقمی ( سریال ) و یکی از حروف الفبا ( سری ) و یک عدد دو رقمی ( ردیف ) است که بدین صورت ثبت می شود

عدد شش رقمی

حروف الفبا

عدد دو رقمی

  254229      

الف

62

مثال شماره سریال 254229  الف به صورت زیر ثبت می شود

                                         62

2 – شناسنامه های المثنی

سریال شناسنامه های المثنی دارای یک عدد شش رقمی و یک عدداست که به صورت حرفی نوشته شده است و اگر در شناسنامه حتی کلمه المثنی قید نشده باشد همین که ما عدد را حرفی دیدیم متوجه می شویم که المثنی است

دراین صورت روی قسمت اول از دریچه مزبور یک کلید را می زنیم و با جهت روی قسمت المثنی قرار می گیریم و سپس اینتر می کنیم و در قسمت ردیف عدد حرفی را وارد می کنیم و در قسمت سریال همان عدد شش رقمی را قید می کنیم

به ایصورت

مثال

شناسنامه المثنی که شماره سریال آن ( 824569 دو ) است به صورت زیر ثبت می شود

824569

المثنی

2

 

  • در صورتی که پس از ثبت نام دانش آموز اقدام به تشکیل شناسنامه المثنی نمود لازم نیست شما سریال و یا کد دانش آموز را تغییر دهید ولی برای استناد فتوکپی که برابر اصل نموده اید در پرونده دانش آموز نگهداریدکه در صورت لزوم بدانید که کد بر اساس کدام شناسنامه درست شده است

 

3 – اتباع خارجی که شناسنامه ایرانی ندارند

برای این افراد از طرف فرنانداریها کارت هویت صادر می گرددکه در این کارت شماره خانوار ذکر گردیده که شش رقم سمت راست کد موجود در کارت به جای شماره سریال قید می گردد و کلمه عراقی و یا افغانی به جای سری با زدن یک کلید و با کمک جهت ها روی کلمه افغانی و یا عراقی که برای آن یک عدد اختصاص داده شده است اینتر می کنیم و در قسمت ردیف کد استانی که در آن استان کارت مورد نظر صادر کردیده قید می گردد که معمولا طبق بخشنامه اینگونه دانش آموزان باید حتما در استان محل صدور کارت اقامت  ادامه

تحصیل نمایند و طبیعتا کد استان فارس 23 است و این کد را در سیستم رایانه در قسمت  استان محل تولد

می توان یافت

شش رقم سمت راست کد خانوار در کارت هویت

افغانی

کد استان

 

مثال

521628

افغانی

23

 

باید حتما در هنگام ثبت نام نهایت دقت در وارد نمودن کد و مشخصات عینا شناسنامه اقدام نمود تا بعدا مجبور نباشیم برای انجام تغییرات احتمالی از طیق سیستم متمرکز ( اداره ) اقدام نمائیم

  • تذکر بعضی مواقع با وجود دقت کافی احتمال اشتباه در وارد کردن مشخصات و کد پیش می آید در این صورت جهت اصلاح مشخصات فردی در هر زمان امکان دسترسی و یا اصلاح وجود دارد ولی چنانجه در کد دانش آموز اشتباه صورت گیرد بلا فاصله امکان دارد ولی با وارد کردن  سوابق تحصیلی این کار توسط سیستم متمرکز امکان پذیر می باشد و بدین منظور باید در قسمت عملیات پشتیبانی یک ذخیره از اطلاعات آموزشگاه بگیریم و بانضمام فتوکپی شناسنامه فردی که در وارد کردن کد او اشتباهاتی صورت گرفته به امتحانات اداره ارسال و وقتی که اصلاح گردید باز بوسیله دیسکت ذخیره از سیستم اداره در همان قسمت عملیات پشتیبانی گزینه آخر ( بازیابی اطلاعات ) اقدام تا کد مورد نظر در سیستم مدرسه نیز اصلاح گردد

وقتی کلیه مشخصات دانش آموزان تازه وارد اعم از اولیها و یا سایر دانش آموزان پایه های دیگر که از سایر مدارس به این آموزشگاه آمده اند وارد شد  اقدام به تغییر رشته در سیتم رایانه می نمائید

از دانش آموزان پایه اول که در سال  گذشته مشغول تحصیل بوده اند طبق هدایت تحصیلی مجاز به انتخاب 5 رشته 1 – کار دانش 2 – فنی حرفه ای 3 – علوم تجربی 4- ریاضی فیزیک 5 – ادبیات و علو م انسانی     

می باشند که به انتخاب  خود دانش آموز و بر اساس نمرات راهنمائی و اول متوسطه به رشته های مورد نظر هدایت می شوندلذا بر این اساس دانش آموزانی که در مدارس عادی مشغول تحصیل می شوند معمولا رشته های ریاضی و تجربی و انسانی می باشد

مشخصات اینگونه از دانش آموزان از سال قبل در سیستم رایانه ثبت گردیده و موجود می باشد برای تغییر

رشته آنها در قسمت تشکیل پرونده و ثبت نام ا ینتر می کنیم از دریجه باز شده در قسمت اصلاح اینتر می کنیم اسامی دانش آموزان ظاهر می گردد برای تغییر رشته با ید در اینجا یکی یکی اقدام به تغییر داد روی اسم دانش آموز اینتر می کنیم مشخصات فردی او روی صفحه رایانه ظاهر می شود  با جهت هادر سمت چپ روی رشته قرار می گیریم و با زدن یک کلید دریچه ای باز می شود که در آن رشته ها قید گردیده با جهت روی رشته مورد نظر دانش آموز رفته و اینتر می کنیم رشته مذکور در این قسمت قرار می گیرد و سپس کلید کنترل را می گیریم و اینتر را می زنیم و بدینگونه کلیه رشته ها را که در سال اول عمومی نظری بوده به سایر رشته ها تغییر می دهیم

  • بعد از وارد کردن کل مشخصات دانش آموزان تازه وارد اقدام به گرفتن آمار از سیستم می کنیم
  • برای این منظور گزینه 5 ( عملیات ضمن سال ) اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود که دارای 19

گزینه است  که گزینه 9 که چاپ دفتر آمار مدارس روزانه است اینتر می کنیم دریچه ای باز میشود با

زدن کنترل – اند و سپس کلید اسکیپ از ما می پرسد گزارش چاپ شود و ما با جهت روی بلی قرار می گیریم

و اگر پرینتر روشن باشد گزارش برای ما چاپ می شود

 

*  * چنانچه آمار و صحت مشخصات برایمان محرز شد در این صورت اقدام به صحافی دفتر آمار و سپس

مسدود شدن توسط آموزش و پرورش می کنیم که برای این منظور یک فرم جهت روی جلد و فرم اجمالی که توسط امتحانات مربوط به هر آموزشگاه می باشد در آخر دفتر قرار می گیرد لازم به ذکر است که روی جلد دفتر نیز با زرنگار باید نوشته شود که مربوط به کدام مدرسه و سال تحصیلی و پایه ها نیز قید گردد

 

چنانچه بعد از مسدود کردن دفتر دانش آموزی با مجوز از سایر مناطق جهت ادامه تحصیل مراجعه نمود

در آخر لیست همان کلاس با روان نویس مشکی مشخصات و همچنین کد وارد می شود و در قسمت ملاحظات توضیحات که از کجا و طبق کدام شماره مجوز وارد گردیده نوشته می شود

خروج دانش آموز نیز به هر دلیل ضمن سال تحصیلی در قسمت ملاحظات  ذکر می گردد

 

ثبت مشخصات دبیران

در قسمت انتخاب واحد در همان منو اول اینتر می کنیم  دریچه ای باز می شود گزینه دو ( معرفی معلمین )روی این گزینه قرار می گیریم و اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود و چشمک زن بصورت پیش فرض روی جدید قرار گرفته  به محض اینتر کردن چشمک زن روی کد معلم قرار می گیرد و ما کد پرسنلی همکار را وارد می کنیم و بعد هم مشخصات و سپس کنترل – اند را می زنیم تا ثبت شود و بدین ترتیب مشخصا ت کلیه دبیران حتی اگر 1 ساعت در این آموزشگاه تدریس دارند نیز ثبت می کنیم

 

  • چنانچه بخواهیم مشخصات دبیران را اصلاح کنیم با جهت کرسه را روی اصلاح قرار می دهیو و سپس و حالا امکان اصلاح برایمان بوجود می آید

 

معرفی برنامه هفتگی آموزشگاه

 

در قسمت انتخاب واحد در همان منو اول اینتر می کنیم گزینه 3 یعنی معرفی برنامه هفتگی را انتخاب می کنیم

( با جهت روی آن قرار می گیریم و بعد اینتر می کنیم )

دریچه ای باز می شود که ایام هفته روی آن مشاهده می گردد بصورت پیش فرض مستطیل سیاه رنگی در زنگ اول شنبه مشاهده می کنید اگر بخواهید برای همین زنگ اول شنبه برنامه بگذارید روی آن اینتر می کنیددریچه کوچکی باز می شود که توی دریچه زنگ کامل ذکر گردیدهو چشمک زن جلو نام درس چشمک می زند در این قسمت کد درس مورد نظر را می نویسیم اگر کد درست باشد خود رایانه نام درس را قید می کند و بعد با جهت روی نام معلم قرار می گیریم و با زدن یک کلید اسامی دبیران در صفحات ظاهر می شود که با کلید های پیج دون

و پیج آپ نام دبیر را پیدا کرده و روی نام قرار می گیریم و اینتر می کنیم  باید توجه داشته باشیم که در قسمت گروه کلاس مورد نظر را ذکر کند مثلا اگر برای کلاس 3 برنامه می دهیم جلو گروه عدد3 ذکر گردد و بعد کنترل – اند را می زنیم تا زنگ اول شنبه در جای خودش ثبت گرددو بدین ترتیب کل دروس را در برنامه می گنجانیم طبق برنامه هفتگی آموزشگاه حتی درس انضباط نیز نباید مستثنی باشد

* در برنامه هفتگی گاهی لازم می شود برای بعضی دروس تک زنگ وارد شود برای اینکار روی زنگ مورد نظر اینتر می کنیم وقتی دریچه زنگ کامل روی صفحه رایانه ظاهر شد کلید های آلت – تی را می گیریم زیر دریچه زنگ کامل نوشته شده تک زنگ آلت – تی  وارد می کنیم و کنترل – اند را می زنیم  و به این صورت برای کلیه کلاسها

برنامه را در رایانه وارد می کنیم

 

انتخاب واحد

گزینه 5  انتخاب واحد از طریق لیست کلاس روی این گزینه اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود  که نام دروس

اسامی دبیران و برنامه هفتگی قید گردیده در اینجا ما برای هر گروه بطور جداگانه انتخاب واحد می کنیم مثلا برای

کروه 1 روی یک درس از گروه 1 مثلا دین وزندگی 1 اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود که سفید رنگ است

با زدن کلید اف 3 اسامی کل دانش آموزان ظاهر می گردد که ما روی تک تک اسامی دانش آموزان از گروه 1 اینتر

می کنیم که با زدن کلید اینتر روی هر اسم سیا ه رنگ می شودوقتی که همه اسامی گروه 1 را سیاه رنگ کردیم

کلید اسکیپ را می زنیم در این قسمت اسامی دانش آموزان کروه 1 در صفحه سفید رنگ قرار می گیرد  که روی اسامی مورد نظر تک تک اینتر می کنیم تا خاکستری رنگ شوند وقتی همه اسامی خاکستری شد کلید کنترل – کا

را می زنیم دریچه ای باز می شود از ما می پرسد اسامی در حافظه قرار گیرد می گوئیم بلی 0(یعنی با جهت روی بلی اینتر می کنیم )و مجددا کلید اسکیپ را می زنیم باز همان صفحه نام دروس ظاهر می گردد روی کلیه دروس از گروه 1 تک تک اینتر می کنیم تا خاکستری شود وقتی کاملا همه دروس خاکستری شد کلید های آلت – آ را

می زنیم  ازما می پرسد آیا اسامی در حافظه کل دروس قرار گیرد می گوئیم بلی و بدین ترتیب انتخاب واحد کلاس گروه 1 انجام می گیردو برای سایر گروه ها به همین صورت عمل می کنیم

 

ِانتخاب واحد از طریق فرم 120

این نوع انتخاب واحد برای وقتی است که دانش آموز وسط سال تحصیلی از مدارس دیگر جهت ادامه تحصیل مراجعه نموده است و یااینکه موردی بخواهیم انتخاب واحد یک دانش آموز را تغییر و یا اصلاح نمائیم

و طریقه این انتخاب واحد به این صورت است که :

روی گزینه مذکور اینتر می کنیماسامی دانش آموزان روی صفحه مانیتور ظاهر می شود دانش آموز مورد نظر را

انتخاب می کنیم و روی اسم او اینتر می کنیم صفحه ای ظاهر می شود که به ما این امکان را می دهد که همزمان

همه دروس را یکجا برای دانش آموز مورد نظر انتخاب نمائیم بدین ترتیب همه دروس را یکی یکی انتخاب می کنیم و گروه را ذکر می کنیم و وقتی تعداد واحد ها به حد نصاب رسید ( همه دروس آن سال را برای دانش آموز مورد نظر انتخاب کردیم کنترل – اند را می زنیم تا ثبت شود

ثبت انتخاب واحد

وقتی انتخاب واحد برای کلیه دانش آموزان انجام دادیم سپس گزینه 8 را ( ثبت انتخاب واحد را انجام می دهیم

( روی آن اینتر می کنیم به ما می گوید آیا ثبت انتخاب واحد سال جاری را انجام می دهید و ما گزینه بلی را انتخاب می کنیم اکنون می توانیم از سیستم گزارش انتخاب واحد را بگیریم و بعد از امضا ء دانش آموز آن را در پرونده نامبرده بگذاریم

گزارشات انتخاب واحد

این گزینه را انتخاب می کنیم ( روی آن اینتر می کنیم ) دریچه ای باز می شود که چند گزینه دارد گزینه اول

یعنی برنامه هفتگی را انتخاب می کنیم دریچه ای باز می شود و از ما می پرسد که آیا گزارش برای سال جاری به غیر از دی ماه چاپ شود و ما می گوئیم بلی مجددا دریچه ای باز می شود که از ما می خواهد از چه دانش آموزی

تا چه دانش آموزی جلو دانش آموز از یک مستطیل است یک کلید را می زنیم صفحه ای ظاهر می شود که تعدادی اسم روی آن قرار گرفته ما اولین اسم از این صفحه را روی آن اینتر می کنیم این اسم در مستطیل مذکور قرار می گیرد با جهت روی مستطیل دانش آموز تا قرار می گیریم و انیتر می کنیم آخرین دانش آموز از این صفحه را انتخاب می کنیم و بدین ترتیب گزارش کامل از کل انتخاب واحد هائی که در این سال گرفته ایم برای ما از سیستم

استخراج می شود

گرفتن لیست حضور و غیاب دبیر

گزینه عملیات ضمن سال را روی آن اینتر می کنیم اولین گزینه از این صفحه ( چاپ کار برگ دبیر ) اینتر می کنیم

اگر بخواهیم همزمان برای کلیه دبیران کار برگ بگیریم که آلت – ان را می زنیم کلیه دروس همزمان خاکستری

یعنی انتخاب می گرددو چنانچه بخواهیم موردی بر حسب نیاز دبیران کار برگ بزنیم روی این گزینه اینتر می کنیم

اسامی دروس و دبیران ظاهر می شود با جهت روی درس مورد نظر قرار می گیریم و سپس اینتر می کنیم خاکستری می شود بعد کنترل – اند را می زنیم و گزارش را چاپ می کنیم

گرفتن لیست ریز نمره دبیر

این مورد عین مورد قبلی عمل می شود

همکاران گرامی در پایان هر نوبت باید اینگونه عمل شود

ریز نمرات مستمر و پایانی را که دبیران به تدریج می دهند باید در قسمت عملیات دریافت و اعلام نتیجه اینتر

کنیم از دریجه ظاهر شده گزینه وارد کردن برگ ریز نمره دبیر  نمرات را وارد کنیم به این ترتیب

مثلا برای وارد کردن نمره درس دینی و قرآن از گروه 1 روی آن قرار می گیریم و برای وارد کردن نمره مستمر نوبت اول کلید اف – 1 را می زنیم  کرسه یعنی همان چشمک زن در ردیف نمره مستمر نوبت اول قرار می گیرد و برای وارد کردن نمره پایانی نوبت اول مجددا روی درس مورد نظر کلید اف – 2 را می زنیم و نمره مستمر نوبت دوم کلید اف – 3 و پایانی نوبت دوم کلید اف – 4 و نمره تجدیدی کلید اف – 5 را می زنیم  برگ ریزنمره دبیر ظاهر می شود نمرات را که عینا نمره دبیر به رایانه دادیم کنترل – اند را می زنیم  تا ثبت شود

توجه داشته باشید نمراتی که از دبیران دست نویس تحویل گرفته می شود باید با روان نویس مشکی  کاما بدون خدشه و قلم خوردگی باشد و جمع نمرات مستمر و پایانی دقیق با مداد در زیر لیست نوشته شود تا در صورت صحیح بودن جمع آن با روان نویس نوشته شود همچنین باید توجه داشته باشید که امضاء برای هر نوبت جداکانه توسط دبیر انجام گیرد در صورتی که لیست دبیر فاقد هر نوع عیب و ایراد بود باید توسط دفتر دار و مدیر تایید گردد

در پایان هرنوبت جهت صحافی دفتر ریز نمرات باید ریز نمرات کامپیوتری هم دریافت و بعد از لیست دستنویس دبیر قرار گرفته و اقدام به صحافی گردد لازم به ذکر است که نتایج نهائی سوم بعد از هر نوبت طی فرم 257 توسط دائره امتحانات به مدرسه ارسال می گردد که این فرم دارای 4 امضاء است که برای امتحانات نهائی دی ماه در پایان

ریز نمرات نوبت اول و فرم 257 خرداد در پایان ریز نمرات نوبت دوم و فرم 257 شهریور بعد از نمرات شهریور ماه

هر سال قرار گرفته و سپس صحافی می گردد

دریافت کارنامه از رایانه

در پایان سال تحصیلی بعد از ثبت نمرات و تثبیت آن برای هر دانش آموز کارنامه از کامپیوتر دریافت می کنیم

و بعد از مهر و امضاء دفتر دار و مدیر یک نسخه را در پرونده دانش آموز می گذاریم  و از قسمت عملیات دریافت و

اعلام نتیجه گزینه کارنامه عملکرد دانش آموز یک کارنامه برای هر دانش آموز استخراج جهت اطلاع اولیاء و دانش آموز به او یا خانواده تحویل می دهیم 

طریقه دریافت کارنامه

بعد از اینکه کلیه نمرات را در کامپیوتر ثبت کردیم باید ثبت دفاتر را انجام دهیم بدین ترتیب که گزینه ثبت دفاتر در قسمت عملیات دریافت و اعلام نتیجه انیتر می نمائیم به ما می گوید ثبت دفتر سال جاری انجام گیرد ما می گوئیم بلی و سپس از گزینه کارنامه عملکرد دانش آموز اینتر می نمائیم می پرسد عملکرد سال جاری چاپ شود و ما می گوئیم بلی بعد یک کلید را می زنیم و بعد آلت – کیو را می زنیم به ما می گویدابطال انتخاب دانش آموزان کل صفحات انجام گیرد می گوئیم بلی و بعد با کلید های اف – 2 و اف – 3 همزمان اسامی را مرتب می کنیم

سپس برای دانش آموزانی که می خواهیم کارنامه صادر شود روی اسم آنها اینتر می کنیم تا سبز شودو سپس

کنترل – اند را می زنیم و اقدام به چاپ می کنیم لازم به ذکر است که پرینتر باید آماده چاپ باشد ( کاغذ داشته باشد و به رایانه وصل باشد و روشن باشد )

چنانچه دانش آموز اعتراض داشته باشو نسبت به نمراتش ظرف سه روز باید اعتراض خود را به دفتر تحویل و مدرسه نسبت به رفع اعتراض دانش آموز اقدام نماید پس از رفع اعتراض در پایان امتحانات شهریور برای درج در پرونده از قسمت صدورکارنامه دوره جاری کارنامه صادر مثل قسمت قبل و بعد از مهر و امضاء در پرونده دانش آموز می گذاریم

برای دانش آموزان سال اول دبیرستان علاوه بر کارنامه باید هدایت تحصیلی نیز استخراج نمائیم و به دانش آموز جهت اطلاع از وضعیت انتخاب رشته و هم جهت درج در پرونده صادر نمائیم هدایت تحصیلی دانش آموزان بر اساس

نمرات توصیه نامه راهنمائی و نمرات سال اول دبیرستان و نظرات مشاوره ای تهیه می گردد بنا بر این لازم است در طول سال تحصیلی نمرات توصیه نامه راهنمائی را هم برای هر دانش آموز بطور جداگانه وارد کنیم برای این منظور :

هدایت تحصیلی

در قسمت تشکیل پرونده و  ثبت نام اینتر می کنیم از دریچه باز شده گزینه 3 ( توصیه نامه راهنمائی دانش آموزان  ) اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود که کرسه به صورت پیش فرض روی قسمت جدید سبز رنگ قرار گرفته با زدن اینتر کلمه جدید سیاه رنگ شده و اسامی دانش آموزان ظاهر می شود با کلیدهای جهت کرسه را به قسمت پایین هدایت می کنیم در اینجا با جهت  نام خانوادگی دانش آموز  ر ا در پایین می نویسیم و از طریق جستجو نام را پیدا می کنیم و روی نام دانش آموزی که قصد داریم توصیه نامه او را وارد نمائیم اینتر می کنیم دریچه باز شده توصیه نامه راهنمائی است که عینا نمرات را وارد می کنیم و سپس کنترل – اند را می زنیم تا ثبت شود  لازم به ذکر است نمرات زیر 10 باید در شهریور ثبت شود و امتیازات مشاوره ای نیز وقتی توسط مشاور داده شد در همین

قسمت به صورت رند وارد می شود و این نمرات در تعیین رشته دانش آموز تاثیر به سزائی دارد

هدایت تحصیلی در خرداد ماه از کامپیوتر برای کلیه دانش آموزان اعم از قبولی و تجدیدی  استخراج می گردد تا چنانچه دانش آموزی رشته مورد علاقه را کسب نکرده باشد فرصت تعیین رشته در شهریور را داشته باشد

راهنمائی در این زمینه توسط مشاور انجام می گیرد

 صحافی برگ انتخاب واحد

برگ انتخاب واحد برای دانش آموزان کلاس اول و دوم یک نسخه کامپیوتری به طریقه ای که در صفحات بالا ذکر شد در پرونده قرار می گیرد و برای دانش آموزان سال سوم یک نسخه دست نویس و یک نسخه کامپیوتری که نسخه دست نویس در پایان سال تحصیلی صحافی می گردد و نسخه کامپیوتری در کارنامه درج می گردد

برای زدن برگ انتخاب واحد دست نویس از قسمت گزارشهای سیستم گزینه 19 برگ انتخاب واحد به تعداد دانش آموزان سال سوم می گیریم که این فرم توسط دانش آموز تکمیل می گردد

برک انتخاب واحد با رعایت پیش نیاز باید تکمیل شود برای رشته های مختلف طبق آیین نامه آموزشی دروس پیش نیاز تعیین گردیده مثلا در رشته ادبیات و علوم انسانی دروس عربی 2 و جامعه شناسی 1 پیش نیاز است چنانچه دانش آموز در سال دوم ادبیات در این دروس نمره زیر 7 کسب کند در انتخاب واحد سال سوم دروس عربی 3 و جامعه شناسی 2 نباید قید گردد و این دروس به شهریور موکول می گرددو به جای آن با رعایت سقف واحد دروس عربی 2 و جامعه شناسی 1 داده می شود

   

صحافی دفتر امتحانات

دفتر امتحانات کلاسهای اول و دوم در پایان شهریور ماه بعداز نتایج شهریور و تثبیت نمرات جهت تهیه دفتر به صورت زیر اقدام می گردد

از قسمت عملیات ضمن سال گزینه شماره 14 ( کارنامه دانش آموزان فعال ) اینتر می کنیم دریچه ای باز می شود

که سال و دوره را از ما می خواهد و ما با زدن یک کلید سال و دوره را ذکر می کنیم و با زدن اینتر دوباره از ما سئوال می شود که آیا دفتر امتحانات چاپ شود و ما می گوئیم بلی و اگر روی کلمه خیر اینتر کنیم کارنامه برای ما چاپ می شود بنا براین برای زدن دفتر امتحانات روی بلی اینتر می کنیم با زدن اینتر دریچه ای باز می شود که سیاه رنگ است و چیزی در آن نوشته نشده و در پایین صفحه از ما خواسته یک کلید را بزنیم و بازدن یک کلید اسامی دانش آموزان ظاهر می شود و ما دراینجا کلید  آلت – کیو را می زنیم و بدین ترتیب ابطال کل صفحات را انجام می دهیم ( ابطال انتخاب تمامی دانش آموزان انجام گیرد ) می گوئیم بلی و سپس با کلید های اف 2 و اف 3

اسامی را به ترتیب حروف الفبا مرتب می کنیم و از روی دفتر آمار همان سالی که می خواهیم دفتر امتحانات تهیه کنیم با زدن اینتر روی اسامی آنها را سبز می کنیم یعنی انتخاب می کنیم باید دقت داشته باشیم که اسمی از قلم نیفتد زیرا باید وضعیت تحصیلی همه دانش آموزان اعم از ترک تحصیل و انتقالی و غیره در آن سال بصورت دفتر تا

سالهای سال در مدرسه بایگانی گردد

بالاخره بعد از انتخاب اسامی دانش آموزان اول و دوم کلید های کنترل – اند را می زنیم و اقدام به چاپ می کنیم

لازم به ذکر است که جهت صحافی دفتر مذکور فرمهایی باید در لا بلای دفتر قرار گیرد  فرم روکش دفتر امتحانات

روی دفتر قرار می گیرد و فرم مشخص شدن پایه بعد از آن و سپس دفتر امتحانات به ترتیب حروف الفبا که از سیستم استخراج گردیده و در پایان فرم اعلام نتایج و نهایتا فرم مسدود شده دفتر

باید توجه داشت کارنامه ها به امضاء دفتر دار و مدیر برسد فرم اعلام نتایج تکمیل گردد و جهت مسدود و پلمب به امتحانات فرستاده شود   

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: دبیرستان | پیوند به این نوشتار |
اوست مهربانترین مهربانان چهارشنبه یازدهم مهر 1386 11:59
 

چه زیبا مهری است مهرماه امسال که بازگشایی درهای مهربانی آموزش و پرورش همراه گشته با بازشدن درهای مهربانی و بخشش خداوندی در ماه رمضان.

چه باشکوه است مهربانی جشن نیکوکاری کمیته امداد امام (ره) و جشن مهرگان باستانی.

چه زیبا می‌توان این چهار مهربانی را باهم آمیخت و با پاکی و یک‌رنگی دوچندان به سرزمین بزرگ و بی‌پایان دانش و روشنایی درآمد.

 

پس فرخنده باد این چهار همراهی بر تو ای جوینده همیشگی دانش و پژوهش.

 

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: دبیرستان | پیوند به این نوشتار |
12 ارديبشهت چگونه روز معلم شد دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 6:31
این نوشتار از جناب آقای شیرزاد عبداللهی می باشد که پیش ازین در روزنامه شرق چاپ شده بود.


12 ارديبشهت سالگرد شهادت استاد مطهری است، ولی این روز داستان دیگری هم دارد:

شريف امامي در اسفندماه سال 39 كابينه خود را به مجلس شوراي ملي معرفي كرد وپست وزارت اموزش وپرورش رابه دكتر جهانشاه صالح سپرد . شريف امامي هنگام اعلام برنامه‌ها يخود گفت : راجه به حقوق معلمان بايستي به اطلاع برسانم كه با تعبيض فاحشي كهنسبت به آنها شده لازم بود كه توجهي به حقوق آنهابشود وبالاخص انهايي كه حقوق‌هاي پايين مي‌گرفتند وحقوق بسيار كمي داشتند كه اين كار شده است.

در جلسه روز يكشنبه دهم ارديبهشت ماه سال 1340 جهانشاه صالح وزير فرهنگ لايحه اشل حقوقي جديد فرهنگيان را تقديم مجلس كرد . به موجب اين لايحه حداكثر حقوق اموزگاران 10600 ريال وحقوق دبيران 14500 ريال پيش بيني شده بود .اين لايحه داراي جدول حقوقي وبسيار مفصل بود ، انتشار خبر اين لايحه واكنش معلمان به خصوص دبيران دبيرستان‌ها را برانگيخت.

معلمان شهر تهران دعوت به باشگاه مهرگان كه رياست ان با محمد درخشش بود براي اعتراض به لايحه اشل حقوقي از صبح روز سه‌شنبه 12 ارديبهشت ماه سال 40 در ميدان بهارستان مقابل مجلس شوراي ملي تجمع كردند . رفته رفته با تحريك نيروي شهرباني در گيري معلمان با پليس آغاز شد ابتداد براي متفرق كردن معلمان از ماشين‌ها ياب‌پاش استفاده كردند . صداي شعارهاي معلمان در صحن علني مجلس شنيده مي‌شد.

به گفته يكي از شاهدان خانم‌معلم‌ها كه در صف جلو ايستاده بودند سرتاپا خيس بودند چند نفر از معلمان مرد از پياده‌رو وارد ميدان شدند تا سرلوله‌هاي آب رابه سمت ديگري بگردانند يكي از آنها معلم جوان 29 ساله‌اي بود به نام ابوالحسن خانعلي سرگرد ناصر شهرستاني كه از دست معلم‌ها كلافه شده بود مستقيماً به سمت معلمان با اسلحه كمري شليك كرد . گلوله‌اي به سر ابوالحسن خانعلي برخورد كرد وخون او سنگفرش ميدان بهارستان را رنگين كرد ودونفر هم مجروح شدند.

ابوالحسن خانعلي اهل روستاي كن تهران دبير فلسفه وعربي دبيرستان جامي در غرب تهران بود . ابوالحسن خانعلي با مدرك ليسانس معقول ومنقوا د رسال 1335 به استخدام وزارت فرهنگ در آمد . هنگام شهادت علاوه بر شغل معلمي دانشجوي دوره دكتراي فلسفه دانشگاه تهران بود . خانعلي گرايش سياسي معيني نداشت ودر تظاهرات ميدان بهارستان هم نقش رهبر سخنران يا سخنگو نداشت . او معلمي بود كه براي دفاع از حقوق صنفي خود در يك اجتماع صنفي شركت كرده بود.

معلمان پيكر نيمه‌جان خانعلي رابه بيمارستان بازرگان منتقل كردند . به علت شدت جراحات درگذشت . معلمان پيكر بي‌جان او رابه مسجدي در خيابان اسكندري در غرب تهران منتقل وخود رابراي تشييع جنازه با شكوه او اماده كردند.

بعد از تيراندازي رئيس كلانتري 2 ميدان بهارستان به سوي معلمان اوضاع متشنج شد ، معلمان فرياد مي زدند وشعار مي‌دادند ( عليه دولت ونخست‌وزير ) ماموران تير هوايي شليك مي‌كردند وعده‌اي از انها با باتوم معلم‌ها را مي‌زدند ميدان بهارستان به گفته شاهدان محشر كبري بود . صداي تيراندازيليس وسروصداي معلمان در صحن مجلس شنيده مي‌شد.
 
مجلس هم مشغول بررسي لايحه اشل حقوقي معلمان بود كه يكي از نمايندگان از جا بلند شد وگفت : بيرون معلمان را مي‌كشند ما اينجا لايحه حقوق معلمان رابررسي مي كنيم وبه دنبال ان جلسه مجلس به هم خورد.

روز چهارشنبه 13 ارديبهشت . تابوت معلم شهيد بر سردست  معلمان ودانشجويان از خيابان  اسكندري به سوي ميدان بهارستان به حركت درآمد.
 هزاران معلم ودانشجو اشك مي‌ريختند وخواستتار استعفاي نخست وزير ومحاكمه قاتل ديو سيرت معلم عزير بودند . پس از طي مسير طولاني تابوت رادر ميدان بهارستان زمين گذاشتند . جمعيت سوگوار به سخنان تند وآتشين نمايندگان معلمان گوش دادند و ساعتي بعد پيكر بي‌جان معلم شهيد سوار بر آمبولانس به گورستان ابن بابويه در شهرري منتقل شد.

مجالس ترحيم در تهران وشهرستان‌ها به ياد معلم مظلوم برپاشد . آقاي اسلامي واعظ مسجد فخريه واقع در خيابان اميريه جنب خيابان البرز در مراسم يادبود دكتر خانعلي گفت : مگر معلمين كشور از زمانداران خود چه مي‌خواهند ؟ آنها مي گويند حقوق ما كم است وما قادر نيستيم با اين حقوق ناچيز واين گراني . مخارج خود وخانواده‌مان را تامين كنيم وبا خيال راحت به تعليم وتربيت فرزندان شما بپردازيم …
دراين مملكت كه عمله وكارگر روزي 15 تومان حقوق مي‌گيرند وباز قادر نيستند كه به زندگي خود ادامه دهند . به معلم كمتر از حقوق يك عمله مي‌دهند و انتظار دارند فرزندان ما را تربيت كنند.

 جلسه روز پنج‌شنبه 14 ارديبهشت مجلس شوراي ملي توفاني بود . نمايندگان عليه دولت نطق كردند. سردار فاخر رئيس مجلس از نمايندگان معلمان دعوت كرد كه به مجلس تشريف بياورند وصحبت كنند . دكتر جفررودي نماينده مخالف دولت از جبهه ملي گفت : قاطبه معلمان براثرترقي فاحش قيمت‌ها.
 
مزاياي افزايش حقوق معلم را از دست داده‌اند وبراي اينكه خود وفرزندانشان از گرسنگي نميرند ساعات فراغت ومطالعه خود رابه ثمن بخس فروختند واز بام تا شام در مدارس مختلف ومحافل متعدد به درس دادن پرداختند وهرچه بيشتر كوشيدند كمتر موفق به تهيه مسكن وپوشاك شدند.

در جلسه روز پنج‌شنبه 15 ارديبهشت بعد ازنطق‌هاي نمايندگان شريف امامي پشت تريبون مجلس قرار گرفت واز حوادث روز 12 ارديبهشت اظهار تاسف كرد وگفت كه دولت دستور تيراندازي نداده وسفارش كرده كه به هيچ وجه مزاحم جمعيت نشوند ورسيدگي به مشكلات معلمان را وظيفه دولت دانست.

هنوز صحبت‌هاي او به پايان نرسيده بود كه يكي از نمايندگان به نام بهبهاني . ورقه استيضاح نخست وزير را تقديم رئيس مجلس كرد . شريف امامي با عصبانيت مجلس را ترك كرد وبه محل كارش رفت وكاغذها و اوراق خود رابرداشت وبه منزل رفت . همان روز يعني 15 ارديبهشت استعفانامه خود را تقديم دربار كرد ودولت مستعجان او به پايان رسيد.

روز 12 ارديبهشت محمد درخشش رئيس باشگاه مهرگان دستگير وزنداني شد محمد درخشش فرزند يدالله متولد سال 1249 شمسي ، فارغ‌التحصيل دانشسراي عالي تهران در رشته تاريخ وجغرافي ودبير دبيرستان‌هاي پايتخت بود . او ابتدا جامعه فارغ‌التحصيلان دانشسراي عالي را تشكيل داد وبعد از كودتاي 28 مرداد همراه با دبيران همفكر خود باشگاه مهرگان را تاسيس كرد.

درخشش از لحاظ فكري به دكتر علي اميني نزديك بود. درخشش در اسفندماه سال 32 در دوره هجدهم مجلس به عنوان نماينده انتخاب شده بود . با سقوط دولت شريف امامي ودعوت از دكتر علي اميني براي تشكيل دولت درخشش از زندان آزاد شد واز سوي اميني به عنوان وزير فرهنگ برگزيده شد . محمد درخشش در سال 84 پس از يك دوره طولاني اقامت در آمريكا اقامت درگذشت.

شاه با استعفاي شريف امامي موافقت كرد وروز 16 ارديبهشت علي اميني سياستمدار كهنه‌دار ، اشراف‌زاده قجر ، به دربار دعوت شد تا در مورد تشكيل كابينه رايزني كند . گفته مي‌شود شاه همواره از علي اميني مي‌ترسيد . اميني دولت تشكيل داد تا فضاي باز سياسي ايجادكند و اصلاحات را پيش ببرد.
 
امابدگماني شاه به او وعدم همكاري وبي‌اعتمادي اپوزيسيون به خصوص جبهه ملي باعث شد كه دولت اميني درميان مشكلات غرق شود ويكسال و دو ماه بعد بهار اصلاحات با روي كار آمدن اسدالله علم تبديل به خزان ديكتاتوري شد . درخشش كنار رفت باشگاه مهرگان تعطيل شد وتنها دستاورد صنفي معلمان افزايش حقوق‌ها درمقطع سال 40 بود.

با ظهور اولين نشانه‌هاي انقلاب در سال 56 بار ديگر وارد صحنه شدند . در اين سال‌ها كانون‌هاي مستقل معلمان شكل گرفت . حتي باشگاه مهرگان هم فعاليت‌هاي خود را تجديد كرد . اما معلمان تمايل زيادي به پيگيري خواسته‌هاي صنفي خود نداشتند اكثر معلمان بدون تاكيد بر مسائل صنفي در تظاهرات ضدشاه شركت مي‌كردند . اعتصاب بزرگ معلمان درماه‌هاي مهر وآبان 57 به انقلاب اسلامي شتاب بيشتري بخشيد.
 
بعد از پيروزي انقلاب در بهمن 57  آموزش وپروش دستخوش تحولات گسترده‌اي شد . گفتمان سياسي – ايدئولوژيك براين وزارتخانه غالب شد اكثر مديران وبسياري از معلمان به دلايل سياسي مشمول پاكسازي شدند.

جرقه‌هاي فعاليت صنفي در سال 60 به كلي خاموش شد و تنها تشكل‌هاي رسمي سياسي مانند انجمن اسلامي معلمان وبعدها رقيب‌ آن جامعه اسلامي معلمان توانستند موجوديت خود را حفظ كنند.

در 12 ارديبهشت ماه سال 58 واولين سالگرد شهادت دكتر خانعلي در بهاز آزادي استاد مرتضي مطهري روحاني نظريه پرداز انقلاب استاد دانشكده الهيات دانشگاه تهران وصاحب تاليفات فراوان در حوزه ديني واجتماعي وسياسي به دست تروريستي از گروه فرقان به شهادت رسيد.

 اين حادثه‌اي تكان‌دهنده وبزرگ بود .همزماني اين رويداد با روز معلم كه مناسبتي كاملاً صنفي وحرفه‌اي بود باعث شد كه اولاً روزمعلم توسط انقلاب اسلامي به رسميت شناخته شود . پتانسيل انقلابي شهادت استاد مطهري باعث شده بود كه همه ساله مراسم روز وهفته معلم ، به نحو گستردهاي برگزار شود واز معلمان در اين ايام تجليل شود . اما از سوي ديگر اين مراسم صورتي دولتي ورسمي پيدا كرده است ونقش خود جوش معلمان در برگزاري وگراميداشت اين مناسبت كم‌رنگ شده است.

به نظر مي‌رسد ، بين شهادت استاد مطهري در 12 ارديبهشت 58 وشهادت ابوالحسن خانعلي دبير دبيرستان جامي در 12 ارديبهشت سال 40 تعارضي وجود ندارد. اينها دو واقعه در طول همديگر هستند . ابوالحسن خانعلي معلمي ساده ومعمولي وبدون گرايش معين سياسي وحزبي بود حداقل تاكنون هيچ حزب سياسي ادعاي وابستگي او رابه خود نكرده است.

 برخي از مبارزين مسلمان مانند احمد در خاطرات خود او را معلم متدين دبيرستان جامي ناميده‌اند به گفته او خانعلي از همكاران خود با سوادتر بوده است او مظلومانه ودر راه دفاع از حقوق صنفي معلمان كشته شد و نكته جالب اينكه معلمان تهران در اجتماع چند هزار نفري خود در 18 ارديبهشت سال 40 روز 12 ارديبهشت را روز معلم اعلام كردند.
 
بنابراين شان نامگذاري اين روز به لحاظ تاريخي به سال 40 وحوادث آن روز برمي‌گردد. اما شهادت استاد مطهري در اين روز در سال 58 يعني 28 سال بعد اهميت وغناي اين روز افزايش داد. شايد اگر شهادت استاد بعد از انقلاب پيش نمي‌آمد  روز معلم در ميان هياهو‌هاي سياسي وتندروي‌هاي آن روزها براي هميشه از تقويم كشور پاك مي‌شد. بنابراين ما دراين روزهم ياد استاد مطهري را گرامي مي‌داريم وهم ياد شمع مرده فرهنگيان ابوالحسن خانعلي را.

 

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: همگانی | پیوند به این نوشتار |
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۳) پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 7:20

 

 

  آموزش و پرورش در عصر سلوكيان و اشكانيان :

 

 

با انقراض يافتن سلسله هخامنشي توسط اسكندر مقدوني و سپس تاسيس سلسله سلوكي به توسط يونانيان (مقدونيان) در ايران، شكوفايي فرهنگي ايران در مقايسه با دوران گذشته به واقع از ميان رفت. به عبارتي در اين دوره آموزش و پرورش به شيوه سنتي دچار ركود گرديد. زيرا بنا به مدارك و مستندات تاريخي از سوي سلوكيان بسياري از آتشكده‌ها و ديگر امكنه آموزشي ويران گرديد و سعي و تلاش در يوناني كردن آداب و رسوم اجتماعي و تربيتي شد (دراني، ص 27). به واقع سلوكي‌ها عامل بزرگي در جهت يوناني كردن مشرق زمين بودند و در شهر سلوكيه علوم و دانش‌ها و صنايع يوناني ترويج و تبليغ مي‌گرديد. به عنوان مثال «ديوژن بابلي» و جانشين او «اپلدور» به تعليم و تعلم فلسفه رواقي در سلوكيه مي‌پرداختند (پيرنيا، ص1866).

 

 

به طور كلي در دوره سلوكيان علم و دانش در ايران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهاي آموزشي و مقررات حاكم بر آن تقريباً مختل گرديد، اما با روي كار آمدن خاندان پارتي و آغاز زمامداري شاهان اشكاني دگر بار فرهنگ ايراني احيا گرديد و با گذشت زمان روز به روز بر غناي فرهنگي ايران آن عصر افزوده گشت. البته از تعليم و تعلم و تربيت دوران پارت‌ها نيز اطلاعات چنداني در دست نميباشد. ليكن آن چه مسلم است زبان پارتيان زباني بوده كه پهلوي خوانده ميشد و البته اندك تفاوتي با پهلوي ساساني نيز داشته است (پيرنيا، ص 2355؛ الماسي، ص 93) كه البته در اوايل عصر اشكاني زبان و خط يوناني رواج بسيار داشته است (الماسي، ص 93).

 

خط اشكانيان خط آرامي بوده است و البته خط يوناني و پهلوي نيز كاربرد داشته است و همچنين نبايد تصور كرد كه خط ميخي به طور كلي متروك شده بود، زيرا در بابل لوحه هايي كه متعلق به اشكانيان است و به خط ميخي نگاشته شده، يافته اند (پيرنيا، ص 2355). به طور كلي در اين باب ميتوان اظهار داشت كه پارتيان در اوايل زمامداري خويش از زبان يوناني در نگارش كتيبه‌ها و روي سكه‌ها استفاده ميكردند و به تدريج از اواخر قرن اول ميلادي استفاده از زبان يوناني كنار نهاده شد و زبان پارتي جايگزين گرديد (سلطان‌زاده، ص 22).

 

 

اشكانيان بر روي پوست آهو مينگاشتند. ازجمله سه نوشته مربوط به دوران زمامداري پارتيان در اورامان كردستان كشف شده است كه هر سه بر پوست آهو نگارش يافته است و دو برگ آن به خط يوناني و سومي به زبان پهلوي و خط آرامي ميباشد، البته اشكانيان از كتان و پاپيروس نيز جهت نگارش استفاده ميكردند (سلطان‌زاده، ص 22-21).

 

 

پارتيان به سبب ايراني بودن و گرايش داشتن به سنت‌هاي كهن كوشش داشتند تا نهادهاي آموزش و پرورش را به سبك پيشين زنده نمايند به گونه‌اي كه در نيمه دوم حكومت اشكاني آتشكده‌ها رونق بسيار يافتند و آموزش و تعليم به توسط مغان استحكام نسبي يافت و حتا براي گروه‌هاي اشراف و خاندان برگزيده آموزشگاه‌هايي داير گرديد (دراني، ص 27 ).

 

 

اشكانيان به جوانان خود سواري و تيراندازي و شيوه‌هاي مختلف جنگ را ميآموختند و به طور كلي ميتوان اذعان داشت تربيت آن‌ها متناسب با احتياجات ملي بود. البته اشكانيان خواندن و نوشتن نيز ميآموختند ليكن اين امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود (وكيليان، ص 94).

 

 

آن گونه كه از تواريخ بر ميآيد، اشكانيان را برنامه سوادآموزي و درسي نو باوگان طبقات ممتاز شامل موارد ذيل بود: علوم ديني، خواندن و نوشتن، حساب، علم الاشيا و دروس علمي به سان كشاورزي، و البته لازم است ذكر گردد كه اشكانيان نيز به سان هخامنشيان در روش تدريس به جنبه‌هاي عملي آموزش توجه ويژه داشتند و حتا به هنگام ضرورت معلم شاگرد را تنبيه مينمود (وكيليان، ص 94).

 

 

نكته بسيار جالب در مورد دانش عصر اشكاني پيدايش و اختراع نوعي شبه پيل الكتريكي است كه در حفاري‌هاي قريه‌اي در اطراف بغداد، نمونه‌هاي بسياري از آن يافته‌اند، اشكانيان از اين پيل‌ها به مقدار قابل توجهي نيروي برق به دست ميآوردند و از آن جهت آبكاري مصنوعات خويش به توسط طلا و نقره استفاده مينمودند. به عبارت ديگر همان عملي را انجام مي‌دادند كه امروزه آبكاري الكتريكي ناميده ميشود (حكمت، ص 238).

 

 

 آموزش و پرورش در عصر ساسانيان:

 

 

با شكست اردوان پنجم و مرگ او در نبرد روي داده در قرن سوم ميلادي در جلگه هرمزدگان ميان او و اردشير بابكان، سلسله اشكاني انقراض يافت (پيرنيا، ص2218) و آفتاب دولت ساساني پديدار گرديد. آفتاب دولتي كه بنا به گفته‌ي كريستنسن مؤلف كتاب «ايران در زمان ساسانيان» عهد بزرگ تمدن ادبي و فلسفي ايران باستان در دوران حكومت پادشاهان اين سلسله و بالاخص خسرو اول آغاز ميگردد ( كريستنسن، ص297).

 

 

در آن زمان نيز با توجه به اوضاع طبقاتي به مانند ادوار سابق، تعليم و تربيت عاليه به تقريب ويژه خانواده‌هاي نجبا و اشراف بوده است و مردم عادي به واقع بهره‌اي از آن نداشتند، ليكن به دلايل متعدد نياز بيشتري به دبيران و كارگزاران دولتي و ماموران مالياتي احساس ميگردد و لذا تعليم و تربيت نسبت به سابق تا حدي گسترده‌تر ميگردد و حتا ظاهراً تعداد بسيار معدودي از طبقات غير اشرافي و متوسط الطبقه نيز از سواد و تعليم و تربيت مختصري برخوردار بوده‌اند (الماسي، ص 95).

 

 

در عصر ساساني به سبب پيدايش مذاهبي نوين نظير مانوي و مزدكي و هم‌چنين ظهور و گسترش دين مسيح و بودا و مسائل جديد اقتصادي و سياسي، بحث درباره علوم اجتماعي و حكومتي و غيره بيش از پيش معمول گرديد و حتا در تواريخ مذكور است كه پادشاهاني به سان انوشيروان بدين گونه مسائل اظهار علاقه داشته و در مباحث اين چنيني شخصاً شركت ميجستند (كشاورزي، ص86).

 

 

حكومت ساساني هم‌چنين با توجه به رسميت دادن به دين زرتشت و تكيه بر آن به جهت تمركز قدرت، ضرورت وجود دستگاه‌هاي آموزشي ديني را احساس نمود و لذا آموزشگاه‌هاي ديني كه معمولاً در آتشگاه‌ها بودند كثرت پذيرفت و ازدياد اين امكنه كثرت موبدان را نيز سبب گرديد.

 

 

بدان گونه كه از تواريخ بر ميآيد، در زمان ساسانيان سازمان‌هاي تربيتي عبارت بودند از خانواده، مدرسه، و مدارس ويژه‌ي بزرگ‌زادگان كه معمولاً در نزديكي قصر شاهي ساخته ميشدند (الماسي، ص95). مطابق نظر كريستنسن، جوان بعد از گذراندن مراحل مختلف تعليمي و تربيتي در سن بيست سالگي مورد امتحان و آزمون دانشمندان و هيربدان قرار ميگرفت (كريستنسن، ص298).

 

 

غلامي از خدمتگزاران دربار خسرو اول تفصيل تعليماتي را كه آموخته بود بدين طريق شرح ميدهد: «در سن مقرر او را به مدرسه گذاشته‌اند و قسمت‌هاي مهم اوستا و زند را مانند يك هيربد در آن جا از بر كرده، سپس در تعليمات متوسطه‌ي ادبيات، تاريخ، فن بيان، هنر اسب سواري، تيراندازي، نيزه بازي و به كار بردن تبر زين را آموخته و موسيقي و سرود و ستاره شناسي را فرا گرفته و در شطرنج و ساير بازي‌ها به حد كمال رسيده است و ... » (كريستنسن، ص 299).

 

 

هم‌چنان كه پيش از اين ذكر گرديد، عصر ساساني مقارن است با شيوع و گسترش دين مسيح و هم‌چنين ظهور مكتب‌هاي مانوي و مزدكي و از سوي دگر توسعه و پيش‌رفت باورهاي بودايي و عقايد و افكار چيني، كه نقشي اساسي را نيز در ايجاد سازمان‌هاي نوين آموزش در ايران ساساني ايفا نمودند و لذا آموزشگاه‌ها هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت توسعه يافتند و بسط پيدا نمودند. بارزترين نمونه آن دو مدرسه مشهور ايراني يكي در «رها» و ديگري در «نصيبين» بود كه هر يك حدود هشت‌صد جوينده دانش را در خود جاي داده بودند (الماسي، ص 98). بنا به مستندات باقيمانده از آن دوران، مدت تحصيل در مدرسه نصيبين سه سال بود و در هر حال درطي دو دوره تابستاني و زمستاني مجالس درس برگزار ميشد و براي اقامت شاگردان درآن مجموعه‌اي متشكل از خانه‌هاي كوچك اختصاص يافته بود كه در هر كدام هشت تا ده نفر ميزيستند و بدون اجازه مسؤولان مدرسه حق خروج از محوطه مدرسه را نداشتند و تنها به هنگام تعطيلي مجالس درس اجازه بيرون رفتن مييافتند و معمولاً مجالس درس در آن از صبح تا شام برقرار بود (سلطان‌زاده، ص 33).

 

 

با گسترش دين مسيح و زبان سرياني حوزه‌هاي علمي بسياري را مسيحيان در شهرهاي ايران بنا نهادند كه از اين مدارس عالمان بزرگي به مانند نرسي، فرهاد، رييس دير مامتي موصل، پولس ايراني كه كتابي مشتمل بر بحث منطق براي انوشيروان نوشته و هم اكنون نيز در دست است، برخاستند (حكمت، ص 388).

 

 

از دگر مراكز آموزشي عهد ساساني كه ميتوان بدان اشاره داشت حوزه علمي «ريو اردشير» به رياست معانا بيت اردشيري معروف به معانا ايراني مي باشد كه به تعليم و آموزش طب و نجوم و فلسفه در آن پرداخته مي‌شد، از سوي دگر كليساي نستوري واقع در حوالي مداين از مهم‌تري مراكز تدريس منطق و فلسفه و نجوم در عصر ساساني محسوب ميشد (ضميري، ص61؛ كريستنسن، ص99 [299]).

 

 

اما معتبرترين و مشهورترين مركز آموزش عالي ايران باستان دانشگاه گندي شاپور ميباشد كه تا اواخر قرن سوم هجري نيز فعال بوده است (كشاورزي، ص86) و معروف است كه بر سر در آن نگاشته بودند: «دانش و فضيلت برتر از بازو و شمشير است» (وكيليان، ص102). بناي گندي شاپور را به شاپور اول ساساني و به قرن سوم ميلادي نسبت ميدهند ليكن برخي احتمال مي‌دهند كه اردشير بابكان سنگ بناي آن را به نام پسر خويش شاپور نهاده باشد و فرزندش شاپور آن را تكميل و به اتمام رسانده باشد (حكمت، ص 385).

 

 

در دانشگاه گندي شاپور علي‌رغم اين كه فلسفه، رياضيات، ادبيات و الهيات تدريس مي‌گشت و حتا دانشكده‌اي براي نجوم و رصدخانه‌اي نيز جهت رصد ستارگان در آن ساخته شده بود (دراني، ص 46)، پزشكي بيش از ساير علوم رونق داشت و برخي از نام‌دارترين استادان طب و داروسازي كه از گندي شاپور فارغ التحصيل گشتند نظير بخت‌يشوع و ماسويه و يوحنا بن ماسويه، تأليفات‌شان پايه‌گذار اساس علم طب در تمدن اسلام شد (وكيليان، ص 99)

 

.

روي هم رفته اساتيد گندي شاپور از سه دسته تشكيل مي شدند :

- مسيحيان سرياني كه ساكن و تبعه ايران و در حقيقت ايراني بودند.

- ايرانيان اصلي كه زبان پهلوي و دين زرتشتي داشتند.

- علماي هندي كه نسبت به دو گروه ديگر در اقليت بودند (دراني، ص46).

 

 

اهميت و اعتبار دانشگاه گندي شاپور كه بيمارستان و هم‌چنين كتابخانه بزرگي با هزاران جلد كتاب را نيز شامل ميشد (سلطان‌زاده، ص 31) از عهد زمامداري خسرو اول فزوني يافت. زيرا به سال 529 ميلادي «ژوستينين» امپراتور روم مدارس آتني را تعطيل ساخت و در نتيجه جمعيت فلاسفه پراكنده گشت. هفت تن از فيلسوفان تحت تعقيب و فراري عصر تعصبات مذهبي كليسايي بيزانس به ايران مهاجرت مي‌نمايند و در دربار انوشيروان مورد استقبال و احترام قرار ميگيرند (گيرشمن، ص332). اين هفت دانشمند كه به سه گروه استادان سابق الذكر گندي شاپور اضافه گشتند و به تدريس و تعليم پرداختند عبارت بودند از: دمسقيوس سوريايي، سيمبليتيوس كليكيايي، يولاميوس فروگي، پريسيكيانوس لوديه‌اي، هرمياس فينيقي، اپيدوروس غزي، و ديوجانوس فينيقي (كريستنسن، ص306؛ ضميري، ص62).

 

 

البته اقدامات پادشاهان ساساني در حمايت از دانش محدود به همين اقدامات نبود بل كه در اين راه به فعاليت‌هاي دگري نيز دست يازيدند. از جمله اردشير بابكان، موسس سلسله، متخصصان ويژه‌اي را به هند و بين النهرين و شهرهاي بيزانسي نزديك فرستاد تا آثار مهم را گردآوري نمايند. شاپور فرزند و جانشين او نيز چنين كوششي به خرج داد و پزشكان يوناني را به ايران فراخواند تا به مطالعه پزشكي بپردازند (دراني، ص 50).

 

از سوي دگر، خسرو انوشيروان نيز پزشك مخصوص خويش «برزويه» را به سفر هند براي به دست آوردن كتب ارزشمند گسيل ميدارد كه او كتب بسياري را از هند به ايران منتقل و به زبان پهلوي ترجمه نمود كه از جمله مشهورترين آن‌ها ميتوان به كليله و دمنه اشاره داشت (گيرشمن، ص332؛ كريستنسن، ص307).

 

 

همان گونه كه پيش‌تر ذكر گرديد، در عهد ساساني دو مكتب نوين مزدكي و مانوي صفحاتي نوين را در تاريخ فلسفه ايران گشودند كه در جاي خويش قابل توجه است. مزدكيان و مانويان نيز به تبليغ و تعليم اصول خويش پرداختند و به خصوص حكمت مانوي از مرزهاي ايران خارج گرديد و در گستره وسيعي از دنياي آن روز يعني از چين تا سرزمين گل (فرانسه امروزي) هواداراني يافت (حكمت، ص409).

 

ماني هم‌چنين كتب بسياري را براي ترويج آيين خويش نگاشت از جمله كتاب‌هاي «كفالايا» [كه در واقع مجموعه سخنان ماني است كه شاگردان‌اش پس از مرگ وي گردآوري و ترجمه كرده‌اند] و «شاپورگان». جالب است كه ماني براي سهولت آموزش اصول آيين خويش به مردم عامي و بي‌سواد، در كتب خويش از تصاوير زيبا سود ميجست و به همين سبب او را ماني نقاش نيز لقب داده بودند.

 

يكي از معروف‌ترين كتاب‌هاي او كه تصاوير زيبا در آن جلوه گر بود كتاب «ارژنگ» ميباشد (هوار، ص175؛ جهت اطلاعات بيش‌تر رجوع كنيد به كريستنسن، ص 150-131). مزدك نيز با نشر افكار خويش كه به مرام اشتراكي اشتهار دارد و بسيار به فلسفه كمونيستي امروزين شباهت داشت در واقع از نيروهاي موثر در فرآيند تعليم وتربيت عصر ساساني بوده است، او نيز كتابي را براي تعليم و تبليغ آيين خويش نگاشته بود كه اكنون از ميان رفته است ليكن در منابع عربي قرون اوليه اسلامي به دو ترجمه ابن مقفع و ابان لاحقي ازآن اشاره شده است (جهت اطلاعات بيش‌تر رجوع كنيد به هوار، ص177-179 و كريستنسن، ص 261-228).

 

 

خلاصه مطلب اين كه آموزش و پرورش عصر ساساني را ميتوان در چند جمله به شرح ذيل بيان نمود:

در روزگار ساسانيان تحولات اجتماعي، سياسي و پيش‌رفت دانش و هنرهاي گوناگون و هم‌چنين ارتباطات بين المللي و توسعه انديشه‌ها و هم‌چنين پيوند ديانت با حكومت سبب گرديد تا آموزش و به ويژه آموزش عالي علي‌رغم محدوديت‌هاي برآمده از تمايزات طبقاتي در مرتبه والايي قرار گيرد.

 

----------------------------------------------------------------------------------------

 

كتاب‌نامه :

 

- الماسي، علي محمد: تاريخ آموزش و پرورش اسلام و ايران، دانش امروز، 1370

- پيرنيا، حسن: تاريخ ايران باستان، افسون، جلد سوم، 1380

- حكمت، عليرضا: آموزش و پرورش در ايران باستان، موسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي، 1350

- دراني، كمال: تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، سمت، 1376

- سلطان‌زاده، حسين: تاريخ مدارس ايران از عهد باستان تا تاسيس دارالفنون، آگاه، 1364

- ضميري، محمد علي: تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام، راهگشا، 1373

- كريستنسن، آرتور: ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، صداي معاصر، 1378

- كشاورزي، محمد ع.: تاريخ آموزش و پرورش در ايران و اسلام، روزبهان، 1382

- گيرشمن، رومان: تاريخ ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمود بهفروزي، نيل، 1382

- وكيليان، منوچهر: تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران، دانشگاه پيام نور، 1378

- هوار، كلمان: ايران و تمدن ايراني، ترجمه حسن انوشه، اميركبير، 1363

 

نوشته‌ي: سورنا گيلاني

 

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: همگانی | پیوند به این نوشتار |
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۲) دوشنبه هجدهم دی 1385 9:43
                                                

 آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها :

 
مدارک موجود درباره تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعي را درباره اوضاع فرهنگي مادها دشوار مي‌سازد. در واقع راجع به معارف مادها اطلاعاتي در دست نمي‌باشد زيرا که نه سنگ نبشته‌اي از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از يوناني‌ها و يا ملل دگر در اين زمينه اطلاعات جامعي به دست آمده است (بيژن، ص120).

حتا تاکنون هيچ مدرک مستقيمي که دال بر آشنايي مادها با خط و کتابت باشد به دست نيامده است (دياکونوف، ص339)؛ ليکن تا حدي تعليم و تربيت اجتماعي مادها را مي‌توان از کيفيت تعليم و تربيت عصر هخامنشي حدس زد، زيرا که پارس‌ها در بادي امر از حيث تمدن و معارف در رتبه‌اي پايين تر از مادها قرار داشتند، ليکن هم‌نژاد و هم‌کيش و هم‌زبان آنان بودند و وقتي که پارسيان بر آنان سلطه يافتند تمدن آنان را نيز اخذ نمودند (با توجه به اين که تمدن هخامنشي از تمامي تمدن‌هاي تابع از جمله تمدن ايلامي جهت رشد خويش استفاده نموده است).


به هر تقدير مادها مطمئناً داراي خط و کتابت بودند و اين خط احتمالاً مشابه هماني بوده است که امروزه خط باستاني پارسي خوانده مي‌شود. زيرا اين نکته مسلماً غير محتمل است که پادشاهي بزرگ ماد فاقد خط و کتابت بوده باشد و پارسيان واجد خط باشند (دياكونوف، ص 340).
البته شواهدي نيز بر اثبات اين امر دلالت دارد زيرا با توجه به مطالب کتاب دانيال در اين که مادها صاحب خط بوده‌اند و نوشته‌هايي به زبان مادي وجود داشته است جاي ترديد باقي نمي‌ماند (بيژن، ص 124). حتا ظاهراً خواندن و نوشتن تا حدي در ميان مردمان معمولي نيز مرسوم بوده است و فقط منحصر به مغ‌ها و روحانيان و اشراف نبوده است. زيرا بر طبق آن چه که از تواريخ بر مي‌آيد مردم عرايض خود را به شاه مي‌نگاشته اند و شاه عرايض را مي‌خواند و هر حکم را نوشته و به آنان بازپس مي‌فرستاد . (هرودوت، ص60).


گذشته از اين، نگارنده تاريخ ماد نظريه ديگري نيز ابراز ميدارد : « ... خط ميخي پارسي باستاني با خط ميخي بابلي و ايلامي تفاوت بسيار دارد و با اين که محتملاً با ديگر خطوط ميخي آسياي مقدم منشأ مشترکي دارد ولي آن را نمي توان مستقيماً مأخوذ از آن‌ها شمرد. تعبير کلام آن است که چند حلقه فاصل بر ما مجهول است و بيش‌تر گمان مي‌رود که خط ميخي ماد جزء اين حلقه‌هاي فاصل و مجهول بوده است، به عبارتي پارسيان خط ميخي را از مادها اخذ کردند... » (دياكونوف، ص 340).


جالب است که استرابون جغرافيادان دنياي باستان نيز اذعان ميدارد که روش تعليم و تربيت معروف پارس‌ها از مادها اقتباس گشته بود (بيژن، ص127). از سوي دگر ذکر وجود کتاب « تاريخ شاهان ماد و پارس» در کتب مختلف نظير کتاب استر، احتمال وجود ادبيات را در ميان مادها نشان مي دهد (بيژن، ص 125).


مادها براي امور اداري و لشگري خويش مطمئناً دفاتري به مانند پارسيان داشته‌اند ليکن واضح و مبرهن است که تشکيلات آنان بدان اندازه پيش‌رفته و پيچيده نبود که نياز به گروهي انبوه از دبيران احساس گردد بنابراين به احتمال زياد آموزش اين فنون در انحصار مغان بود (سلطانزاده، ص12) که البته لازم به ذکر است شواهدي نيز مبني بر وجود سازمان‌ها و دفاتري جهت اداره کارهاي مربوط به امور مالي و حسابداري با توجه به پيشرفت و رونق اقتصاد مادها به خصوص در زمينه زراعت و دامداري وجود دارد (حكمت، ص 149).


علاوه بر اين، بنا به نظر دياکونوف تعاليم زرتشتي به وسيله کاهنان و مبلغان قبيله ماد که به مغان موسوم بودند اشاعه يافت و به عبارتي تعاليم مغان مورد پشتيباني جدي شاهان ماد قرار گرفته بود و حتا تعاليم مزبور تا حدي عنفاً به مردم تحميل ميشد (دياكونوف، ص370). دياکونوف را حتا اعتقاد بر اين است که سرزمين ماد در قرون هفت و هشت پيش از ميلاد از کانون‌هايي بوده که از آن جا مفهومات ديني و فلسفي انتشار يافته است (دياكونوف، ص345).


به هرحال آن چه که از کيفيات زندگي مادها و با توجه به کم‌بود مدارک [مي‌توان] استنباط نمود اين است که آنان مطمئناً داراي ساختار و يا سازمان‌هايي جهت تعليم و تربيت بوده اند. هرچند مشخص نمي‌باشد که چنين سازمان‌هايي داراي چه درجه‌اي از پيش‌رفت و توسعه تمدني بوده‌اند. ليکن به احتمال قريب به يقين نسبت به همسايگان خويش در بين النهرين از حيث دانش و فرهنگ در مرحله پست‌تري قرار داشتند.



 آموزش و پرورش در عصر هخامنشيان:


در باب آموزش و پرورش در عصر هخامنشيان نيز کسي که تحقيق در اين باب را مد نظر قرار مي‌دهد با کم‌بود منابع مواجه مي‌باشد، ليکن مدارک موجود مرتبط با اين دوران در مقايسه با عصر حکومت مادها بسيار بيشتر است که دست محقق را در نيل به هدف خويش اندکي بازتر مي‌نمايد. اسناد و مدارکي به سان نوشته‌هاي مورخان اروپايي آن روزگاران، کتيبه‌ها و الواح به جاي مانده از آن دوران و غيره. هم‌چنين، نگاهي به فهرست تشکيلات و سازمان‌ها در اين عصر مؤيد اين مي‌باشد که آموزش کشوري مطمئناً مورد توجه و عنايت بوده است و البته اداره‌ي تشکيلاتي بدين عظمت يقيناً بدون تعليم و تعلم امکان پذير نبوده است.


آن گونه که بر مي‌آيد در عصر هخامنشي مکان‌هايي براي آموزش کودکان و اطفال داير بوده است. به عنوان نمونه‌ي گزنوفون يوناني در "کوروش‌نامه" خويش دراين باب مي‌گويد : «اطفال به مکتب مي‌رفتند تا ادب بياموزند و رؤسا و مراقبان‌شان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را ميان آن‌ها مجري مي‌داشتند» (گزنوفون، ص6).


جالب آن است که بنا به ادعاي گزنوفون تا حدود شانزده يا هفده سالگي کودکان در اين مکان آموزش‌هاي مختلف نظير اعتدال مزاج، اطاعت، وظيفه شناسي، تيراندازي و پرتاب نيزه مي‌آموختند (گزنوفون، ص7). از سوي دگر، هرودوت که به پدر تاريخ اشتهار دارد اذعان مي‌دارد که دوره تربيت کودکان در ايران بين پنج تا بيست وپنج سالگي است و سه کار مهم بدانان آموخته مي‌شود : اسب سواري و تيراندازي و راستگويي (هردوت، ص 75).


گزونوفون هم‌چنين مدعي است که در ايران محلي به نام الوترا (Eleuthera) وجود داشته که در آن اطفال بزرگان تربيت مي‌يافتند (گزنوفون، ص5). گزنوفون در ضمن اذعان مي‌دارد که اطفال ايراني پس از اين که به سن بلوغ مي‌رسيدند، ده سال در اطراف بناهاي دولتي به سر مي‌بردند تا هم از بناهاي دولتي حراست نمايند و هم به اعتدال مزاج عادت يابند (گزنوفون، ص5).


افلاطون نيز درباره تعليم شاه‌زادگان هخامنشي بيان مي‌دارد که شاه‌زادگان به محض تولد به خواجگان و پرورشگران سپرده مي‌شدند تا به بهترين شکل پرورده شوند و زماني که کودک به هفت سالگي پاي مي‌نهاد سوارکاري و شکار به او آموخته مي‌شد و در چهارده سالگي چهار نفر که به مربيان شاهانه موسوم بودند براي تعليم و تربيت شاه‌زاده انتخاب مي‌گشتند که يکي از آنان در دانايي برتر از ديگران بود و مسؤوليت آموزش حکمت زرتشت و آيين کشورداري را عهده‌دار مي شد و دومي که در دادورزي و عدالت شهره بود آيين راست‌گويي و درستکاري را به شاه‌زاده آموزش مي‌داد و نفر سوم که پرهيزگارترين بود به کودک آزادگي و پرهيزگاري مي‌آموخت و نمي‌گذاشت که وي مغلوب و دستخوش شهوات گردد و بدو مي‌آموخت که به راستي آزاده باشد و آموزگار چهارم نيز دلاوري و بي‌باکي را به شاه‌زاده مي آموخت . (سلطان‌زاده، ص 17؛ وكيليان، ص 83).


جاب است که گزنوفون مدعي است که تمام افراد ايراني مجاز به گسيل داشتن فرزندان خويش به مدارس بودند، ليکن شرطي را براي اين امر قائل مي‌گردد و اعزام اطفال به مدارس را فقط مختص کساني مي‌داند که محتاج ياري کودکان خويش در امر معيشت نبودند (گزنوفون، ص 10).
آموزش عالي و تحصيلات عاليه را نيز در ايران باستان و با توجه به کمبود اسناد و مدارک عمدتاً با تأسيس دانشگاه گندي شاپور به عهد ساسانيان مرتبط مي پندارند، ليکن با توجه به شواهد به جاي مانده از آن ازمنه مي‌توان اذعان نمود که تعاليم عاليه در عصر هخامنشي نيز وجود داشته است. به عنوان نمونه، داريوش بزرگ در مصر، که ايالتي از ايالات ايران عهد زمامداري هخامنشيان محسوب مي‌گشت، دستور احياي دانشکده پزشکي شهر ساييس را صادر نمود و طبق فرمان او جوان‌هاي خانواده‌هاي برجسته ايراني براي فراگرفتن فنون پزشکي به ساييس گسيل گشتند (بيژن، ص326؛ سلطان‌زاده، ص19؛ ضميري، ص67).


از سوي دگر، در عصر هخامنشي دانشکده‌هاي عالي و مهم در شهرهاي بورسيپه، ميلت، ارخويي، ري، و بلخ جهت آموزش علم طب وجود داشت (حكمت، 383؛ ضميري، ص 61).
هم‌چنين وجود کتابخانه‌هاي بزرگ در عصر هخامنشيان در نقاط مختلف قلم‌رو هخامنشيان نشان دهنده آموزش و پرورش سازمان يافته مي‌باشد. از جمله کتابخانه‌هاي اين عصر کتابخانه‌هاي استخر، کهندژ، شاه اردشير، و شپيگان را مي‌توان نام برد (حكمت، ص 64).


حمايت شاهان هخامنشي از تحقيقات نجومي و علم هيأت نيز جالب توجه است و نشان دهنده اهميت امر دانش آموزي در ايران عصر هخامنشي. داريوش کبير منجم معروف کلداني آن روزگاران «نبوري مننو» را تحت حمايت خويش قرار داد و او در سايه چنين حمايتي به کنجکاوي‌ها و مطالعات نجومي خويش پرداخت. «کيدين نو» دگر منجم شهير کلداني معاصر هخامنشيان نيز در سايه حمايت دولت شاهنشاهي ايران همان سلسله مطالعات را پي گرفت و ادامه داد (بيژن، ص 333-332).
گزارش‌هاي مورخان يوناني آن ازمنه به سان «کتزياس» از وجود روزنامه‌ي رسمي در دربار هخامنشي حکايت مي‌کند که نشاني دگر از پيشرفت دانش و اهميت تعليم و تربيت آن روزگار مي باشد (ضميري، ص 21).


از سوي دگر، اشارات هرودوت در جريان گردآوري تاريخ معروف خويش مبني بر استفاده از آثار تاريخ نويسان ايراني و هم‌چنين اشارات کتاب‌هاي عزرا و استر به کتاب «تاريخ شاهان ماد و پارس» را مي‌توان دليلي دگر بر رواج تعليم و تربيت برشمرد (بيژن، ص333).
گسيل داشتن هيأت‌هاي اکتشافي و علمي جهت اکتشافات دريايي و جغرافيايي از سوي داريوش و خشايارشا را نيز مي توان از دگر نشانه‌هاي وجود آموزش و پرورش سازمان يافته در ايران هخامنشي فرض نمود (هردوت، ص 222-218).
شواهد بسيار ديگري نيز به طور غير مستقيم بر پيشرفته بودن روند تعليم و تربيت در عصر هخامنشيان دلالت دارد. از جمله مي‌توان به موارد ذيل استناد نمود:
- حفر ترعه‌ي سوئز بين رود نيل و درياي سرخ به روزگار حکومت داريوش کبير (حكمت، ص 443) و حفر کانال توسط دو سرمهندس ايراني به نام‌هاي «بوباروش» و «ارتاکائوش» به امر خشايارشا بر دماغه کوه اتوس در لشگرکشي به يونان به جهت عبور رزم ناوهاي ايران (هردوت ، ص363) نشان دهنده وجود مهندساني کارآزموده و کاربلد مي‌باشد که مطمئناً مهندسان کار آزموده فقط به ضرورت آموختن و تعليم به وجود مي آمدند.
- تاسيس دانشکده‌اي در سائيس مصر به فرمان داريوش بزرگ به جهت آموزش فنون کشورداري (بيژن ، ص 338).
- ايجاد جاده شاهي مشهور که از شوش تا سواحل درياي اژه امتداد داشت (هردوت، ص 312).
- بحث و بررسي‌هاي هفت سردار بزرگ پارسي پس از بازپس گيري تاج و تخت از مغ غاصب (سمرديس) در باب انواع حکومت و حتا صحبت آنان در مورد حكومت دموکراسي يا اليگارشي (هردوت، ص 222-218) يکي ديگر از دلايل آگاهي ايرانيان از علوم سياسي و فلسفه و بالطبع تعليم و تعلم آن است.
- نحوه انتخاب و انتصاب قضات از ميان افراد تعليم ديده ( سلطان‌زاده، ص 18) را نيز مي‌توان نشاني از توجه و آشنايي ايرانيان آن روزگاران با علم حقوق و آموزش آن دانست.
- الواح گلي کشف شده در خزانه تخت جمشيد نيز ثابت کننده آشنايي ايرانيان با فرآيند آموزش و تعليم مي‌باشد. به عنوان نمونه در ميان الواح گلي تخت جمشيد سندي مالياتي وجود دارد که حاوي بقاياي مالياتي بانويي است که قسمتي از ماليات خود را پرداخت نموده و به موجب اين سند تتمه آنرا داده و تسويه حساب گرفته است (حكمت، ص152). با توجه به اين الواح به سهولت مي‌توان دريافت که هخامنشيان در زمينه امور مالي و حساب‌داري، مراکز بايگاني داشته و کساني که مامور نگهداري و بايگاني اين اسناد بوده‌اند در اين زمينه آموزش‌هاي لازم را کسب کرده بودند.


- وجود صنعت فرش و بافندگي را مي‌توان دليل قاطع ديگري بر وجود دانش‌هاي گياه شناسي، رنگ شناسي، نقاشي و حتا کيميا و دام پروري و دام پزشکي دانست. از نمونه‌هاي بارز اين صنعت مي‌توان به قطعه فرش مکشوف در پازيريک که مشتمل بر تصوير ملکه‌ها و بانوان ايران عهد هخامنشي است و هم اکنون در موزه ارميتاژ لنينگراد روسيه نگه‌داري مي‌شود اشاره داشت (حكمت، ص 264-261).
- وجود آثاري به مانند تخت جمشيد و مکان‌هاي باستاني ديگر با آن همه محاسبات دقيق رياضي و فني و مهندسي دليلي بر وجود دانش ‏و آموزش معماري و هنر در عهد هخامنشيان است. با توجه به مطالب ذکر شده و علي رغم آن که کيفيت و روند آموزش و پرورش عصر هخامنشي کاملا مشخص نمي‌باشد، مي‌توان به سهولت دريافت که علم و دانش و تعليم و تعلم آن از ارزش و اعتبار بالايي برخوردار بوده است.
--------------------------------------------------------------------------------------
كتاب‌نامه:
- بيژن، اسدالله: سير تمدن و تربيت در ايران باستان؛ ابن سينا، 1350
ـ حکمت، عليرضا: آموزش و پرورش در ايران باستان؛ موسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي، 1350
ـ دياکونوف، ا، م: تاريخ ماد؛ ترجمه کريم کشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، 1379
ـ ضميري، محمد علي: تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام؛ راهگشا، 1373
ـ وکيليان، منوچهر: تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران؛ دانشگاه پيام نور، 1378
- هرودوت: تواريخ؛ ترجمه‌ي ع. وحيدمازندراني، فرهنگستان ادب و هنر ايران، بي‌تا.
ـ گزنوفون: کوروش نامه؛ ترجمه رضا مشايخي، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342

 نوشته‌ي: سورنا گيلاني



نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: همگانی | پیوند به این نوشتار |
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان (۱) شنبه نهم دی 1385 14:5

 

در بحث و بررسي درباره‌ي آموزش و پرورش اعصار باستاني ايران محقق با كم‌بود شديد مدارك و اسناد روبه‌رو است و البته لازم به ذكر است كه هر چه قدر به تاريخ ورود اسلام به ايران نزديك گرديم اسنادي اين چنيني رو به فزوني مي رود كه البته مجددا لازم است يادآوري گردد كه افزايش چنين اسنادي هرگز بدان حد نمي باشد كه بتوان مستقيماً به آموزش و كيفيت آن در اعصار باستان دست يافت. ليكن با توجه به نوشته‌هاي مورخين غربي ازمنه باستان و هم‌چنين اسناد و كتيبه‌هاي به جاي مانده از آن دوران و ... با اندكي تعمق و تحليل مي توان تا حدي از آموزش و پرورش اعصار باستان و ويژگي‌هاي آن آگاه گرديد.

به هر حال با عنايت به شواهد به جاي مانده از ازمنه باستان مي توان اذعان داشت كه در ايران باستان عوامل اوليه تعليم و تربيت عبارت از موارد ذيل بودند :


1- طبيعت و وضع جغرافيايي كشور.
2- آرا و عقايدي كه آريايي‌ها با خود آورده بودند و زرتشت آن‌ها را پيراسته و اصلاح كرده بود و به عبارتي نقش دين در روند آموزش.
3- دولت و نقش ويژه آن در پرورش دادن متعلمين ( صديق، ص52).

طبيعت و وضع جغرافيايي به سبب اين كه ايران سرزميني است تقريباً خشك و بياباني و كوه‌هاي آن عمدتاً برهنه از رستني‌ها است، لذا ضرورت حيات در چنين سرزميني با توجه به كم‌بود منابع آب و غذا، سخت‌كوشي و مدارا است. بنابراين مردمان ايران باستان مردماني نيرومند، زحمت‌كش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبيعت اينان را به آموختن چنين خصايصي وادار مي ساخت. از سوي ديگر ايران در همسايگي آسياي مركزي كه محل اسكان طوايف و ايلات و عشاير چادرنشين و بيابان‌گردي كه داراي توالد و تناسل زياد و وسايل معيشتي اندك بودند قرار داشت و ايرانيان مداوماً در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پياپي اينان كه براي تحصيل قوت و غذا به ايران هجوم مي آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگي مقاومت و فنون جنگي و دليري گشتند. هم‌چنين در مجاورت ايران‌زمين در سمت مشرق دو كشور چين و هند و در سوي مغرب آسياي صغير و يونان بودند و راه عمده ارتباطي شرق و غرب از ايران مي‌گذشت و لذا ايرانيان آن زمان در طي قرون و اعصار از اين موقعيت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده مي كردند و ملل شرق و غرب را نيز از تمدن خويش بهره‌مند مي‌ساختند.


اما در باب دين به عنوان ديگر عامل مهم و فاكتور مؤثر در روند آموزش و پرورش بايد اذعان داشت كه دين زرتشت، كه علي‌رغم حضور دگر اديان در محدوده اين مرز و بوم فراگيرترين اديان بوده است، نقشي پررنگ را در اين زمينه ايفا نموده است. با توجه به اين كه دين زرتشت براي دانش و خرد اهميت بسيار قائل گشته است و مزداپرستان را به تعليم و تربيت فراخوانده است و حتي فرشته‌اي به نام «چيستا» بر امر آموزش تعيين نموده بود ( وكيليان، ص21) .

نمونه‌هايي از اهميت آموزش و تعليم در دين زرتشتي به عنوان گواهي بر صدق ادعاي فوق ذكر مي‌گردد :
در ونديداد آمده است كه : «اگر شخص بيگانه يا هم‌كيش يا برادر يا دوست براي تحصيل هنر نزد شما آمد او را بپذيريد و آن چه خواهد بدو بياموزيد» (صديق، ص56؛ كشاورزي، ص21).

و در دينكرد ديگر كتاب متعلق به زرتشتيان آمده است : «تربيت را بايد مانند زندگاني مهم برشمرد و هركس بايد بوسيله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پايگاه ارجمند رساند» (كشاورزي، ص81).

و همچنین در پندنامه زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاري كوشا باشيد، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» (صديق، ص57).
هم‌چنين در ونديداد باز هم در اين باب آمده است : «از سه راه به بهشت برين مي‌توان رسيد، اول دستگيري نيازمندان و بينوايان، دوم ياري كردن در ازدواج بين دو نفر بينوا و سوم كوشش و كمك به تعليم و تربيت نوع بشر كه به نيروي دانش، شر و ستم اين دو آثار جهل از جهان رخت بر بندد» (حكمت، ص95).
با توجه به نمونه‌هاي فوق و ده‌ها نمونه‌ي ديگر، كه مجالي براي بيان آن‌ها نمي باشد، آيا نمي‌توان اذعان داشت كه دين زرتشت مشوق و ترغيب كننده يادگيري و آموختن بوده است؟

اما در مورد نقش دولت به عنوان سومين فاكتور مؤثر در امر آموزش، از زماني كه حكومت مادها در ايران تأسيس گرديد و سپس شاهنشاهي ايران بنياد گرفت و اقتدارات در يك جا تمركز يافت، اداره كردن اين كشور پهناور محتاج افرادي گرديد كه مورد اعتماد بوده و تكاليف خود را نيكو بشناسند و بدان عمل كنند. از اين رو دولت به حكم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته كشور عده‌اي را براي رتق و فتق امور تربيت مي نمود، به گونه‌اي كه حتا بنا به گفته نگارنده كتاب تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، دولت، افراد جامعه را به طور مستمر در كنترل داشت و تعليم و تربيت به منزله ضرورتي اجتماعي در اختيار صاحبان قدرت بود (دراني، ص 25).


اهداف آموزش و پرورش در ايران باستان:

با توجه به مدارك و اسناد به جاي مانده ازمنه باستان مي‌توان هدف كلي تعليم و تربيت در ايران باستان را اين دانست كه كودك عضو مفيدي براي جامعه گردد ( الماسي، ص71؛ صديق، ص 75).
در تأييد گفتار خويش به جملاتي از يسنا اشاره مي‌گردد كه در آن آمده است : «اي اهوره‌مزدا به من فرزندي عطا فرما كه از عهده انجام وظيفه نسبت به خانه من و شهر من و مملكت من برآمده و پادشاه دادگر مرا ياري كند» (حكمت، ص78؛ صديق، ص 75).


ليكن جزييات اهداف مهم آموزش و پرورش ايران پيش از اسلام را مي‌توان به صورت ذيل خلاصه نمود:

1- هدف ديني و اخلاقي كه تحت تعاليم زرتشت به شعر پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك جامه عمل پوشانند.
2- هدف نيرومندي و بهداشتي براي تندرستي و پاك تني و راستي و جوانمردي، چنان كه در دين زرتشت پاكيزگي تن براي هر زرتشتي از وظايف ديني است و ناپاكي تن و بيماري به اهريمن منسوب است.
3- هدف جنگي و نظامي جهت نگهداري حدود مرز و بوم و حفظ آرامش و دفاع در برابر دشمنان.
4- هدف اقتصادي به جهت تهيه نان و قوت مردم و رفاه و آسايش آن‌ها و حفظ خانواده و توسعه صنعت و هنرها.
5- هدف سياسي به جهت روابط عمومي و امنيت و كشورداري و روابط خارجي (الماسي، ص 72؛ حكمت، ص63).


سازمان آموزشي ايران باستان:

در طي قرون و اعصار متمادي سازمان تعليم و تربيت يك‌سان نبوده است و به فراخور زمان امكنه آموزشي اعصار باستان متفاوت بوده‌اند. ليكن در قسمت اعظم اين مدت، خانواده و آتشكده و آموزشگاه درباري به پرورش اطفال و نوجوانان مي‌پرداختند كه البته در برخي قرون دبستان و دانشگاه نيز بدان افزوده شده است (صديق، ص 59؛ الماسي، ص65). در ادامه در مورد اين امكنه آموزشي و به هنگام بحث در مورد دوره‌هاي مختلف حكومتي ايران باستان و روند آموزش و پرورش اين دوره‌ها بيش‌تر سخن به ميان خواهد آمد.


برنامه‌ي آموزشي در ايران باستان:

برنامه‌ي تعليم و تربيت در ايران باستان را مي‌توان شامل سه قسمت عمده دانست:
1- پرورش ديني و اخلاقي 2- تربيت بدني 3- تعليم خواندن و نوشتن و حساب براي طبقات خاص (ضميري، ص20؛ صديق، ص62)

 پرورش ديني و اخلاقي: از آن جا كه آموزش‌هاي اوليه بيشتر جنبه ديني داشت اديان را مي‌توان نخستين پايگاه آموزش انساني دانست كه در زندگي روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگي فرهنگي مردم مي آميخته است (كشاورزي، ص10) و از آن جا كه در اوستا فصل مخصوصي به تربيت كودك ومعلم و روحاني اختصاص يافته بود و در پندنامه بزرگمهر نيز از اهميت آموزش ديني سخن به ميان آمده است و هركسي را موظف مي‌داند كه 3/1 شبانه روز را صرف تربيت ديني نمايد، مي توان اذعان داشت كه در واقع مهم‌ترين و يا يكي از مهم‌ترين قسمت‌هاي برنامه آموزشي ايران باستان، پرورش ديني و اخلاقي بوده است (صديق، ص64؛ وكيليان، ص24) و اين نوع آموزش به واقع رايج‌ترين و همگاني‌ترين نوع تعليم به شمار مي‌رفت كه در خانه و آتشكده معمولاً انجام مي‌پذيرفت (وكيليان، ص 24).


تربيت بدني و آموزش نظامي: يكي از مهم‌ترين نوع تعاليم نوجوانان و جوانان را تشكيل مي‌داده است و هدف آن دفاع از سرحدات و لشكركشي، پرورش روحيه‌ي سلحشوري و جنگاوري و حفظ وحدت مي بود. براي تربيت بدني سواركاري، تيراندازي، شكار، چوگان، ژوبين اندازي و شنا را مي‌آموختند ( جهت اطلاع بيشتر در اين باب رجوع كنيد به صديق، ص 72-66).


خواندن و نوشتن و حساب كردن: كه معمولاً فقط به عده معدودي آموخته مي‌شد. به مانند فرزندان بزرگان و نجبا و موبدان كه معمولاً براي فرمان‌دهي سپاه وحكم‌راني و دادرسي و نگاه‌داري دفاتر ديوان و حساب و ماليات تربيت مي‌شدند. در واقع مي‌توان اذعان داشت كه اين مرحله از آموزش فقط ويژه اشراف بوده است. از سوي دگر در اين مرحله به تربيت ترجمه كنندگان زبان‌هاي ملل مختلف نيز اقدام مي‌شده است. هم‌چنين مطابق نظر فردوسي، كه با منابع تاريخ ايران باستان آشنا بوده است، سخنوري آموختن نيز در اين مرحله همواره قسمتي از تربيت شاهزادگان بوده است.
ز بيداد و از داد و تخت و كلاه // سخن گفتن و رزم و راندن سپاه ( بيژن، ص 195-194).


محدوديت‌هاي آموزش و پرورش در ايران باستان:

علي رغم ويژگي‌هاي مثبتي كه در روند آموزش و پرورش ايران باستان وجود داشته است متاسفانه اين نظام آموزشي از محدوديت‌ها و يا بهتر است ذكر شود معايبي رنج مي‌برد. بزرگ‌ترين محدوديت‌ها و معايب سازمان آموزش ايران باستان را مي‌توان به شكل ذيل دسته بندي نمود:
1- آموزش و پرورش در انحصار طبقه اعيان و اشراف و شاهزادگان بود.
2- آموزش يافتگان سعي داشتند دانش و معلومات خويش را از مردم عادي مخفي دارند.
3- در آموزش و پرورش القا عقيده و انديشه حاكم بود كه نتيجه‌اش فرمان‌برداري مطلق و اطاعت كوركورانه در برابر افراد صاحب قدرت و منصب بود (وكيليان، ص 40).

 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
ـ الماسي، علي‌محمد: تاريخ آموزش و پرورش اسلام و ايران، دانش امروز، 1370
- بيژن، اسدالله: سير تمدن و تربيت در ايران باستان؛ ابن سينا، 1350
ـ حكمت، عليرضا: آموزش و پرورش در ايران باستان؛ موسسه تحقيقات و برنامه ريزي علمي و آموزشي، 1350
ـ دراني، كمال: تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام؛ سمت، 1376
ـ دياكونوف، ا، م: تاريخ ماد؛ ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، 1379
ـ صديق، عيسي: تاريخ فرهنگ ايران؛ زيبا، چاپ هفتم، 1354
ـ ضميري، محمد علي: تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام؛ راهگشا، 1373
ـ كشاورزي، محمدعلي: تاريخ آموزش و پرورش در ايران و اسلام؛ روزبهان، 1382
ـ وكيليان، منوچهر: تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران؛ دانشگاه پيام نور، 1378

نوشته‌ي: سورنا گيلاني

 

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: همگانی | پیوند به این نوشتار |
هفته بهداشت روانی چهارشنبه دهم آبان 1385 21:1
به مناسبت هفته بهداشت روانی، مراسم سخنرانی علمی از سوی دبیرستان برگزار شد. سخنران نشست سرکار خانم زهرا خوش‌نیت بودند که در مورد بهداشت روانی سخنانی را ایراد کردند.

از جمله مباحث مطرح شده در نشست امروز عبارت بودند از:
تعریف بهداشت روانی، نقش خانواده و مدرسه در بهداشت روان، تاریخچه بهداشت روان در ایران باستان، نقش اسلام و نیایش بر روان، بررسی بیماری‌های ناسازگاری، گوشه‌گیری و مدرسه گریزی.
در پایان مراسم نیز جلسه پرسش و پاسخ در مورد مسائل و مشکلات روانی برگزار شد.

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: دبیرستان | پیوند به این نوشتار |
زندگانی حضرت زهرا (ع) جمعه هفتم مهر 1385 6:2

مقدمه:
بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی  ، فاطمه زهرا (ع) محبوبترين چهره دينی ، علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مي رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است .
در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن (ع) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین (ع) سرور شهيدان تربيت يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو  زد .
کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی  دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و کانون تقوای خانوادگی  به پسران و دختران خود آموخت .

پدر و مادر:

فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر ( ص ) از خديجه کبری  مي باشد . چه بگويم درباره پدری که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهی و سيه کاری بود ؟ چه بگويم درباره پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی  او نيست ؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجايای او عاجز مانده اند؟ 

 اما  مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستين زنی که به پيامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد .
درجه وفاداری خديجه ( ع ) نسبت به پيامبر ( ص ) را در بذل مال و جان و هستي اش ، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد . همچنان که پيامبر اکرم نيز تا خديجه زنده بود زنی ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهای او ياد مي کرد .
از عايشه، زوجه پيامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : " احترام هيچ يک از زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمي رسيد . رسول الله ( ص ) پيوسته از او به نيکی ياد مي کرد و به حدی او را محترم مي شمرد که گويا زنی مانند خديجه نبوده است " .
عايشه سپس نقل مي کند : روزی به پيغمبر ( ص ) گفتم : او بيوه زنی بيش نبوده است ، پيغمبر سخت برآشفت به طوری  که رگ پيشاني اش برآمد . سپس فرمود : به خدا سوگند بهتر از خديجه کسی برای من نبود . روزی که همه مردم کافر و بت پرست بودند ، او به من ايمان آورد . روزی که همه مرا به جادوگری و دروغگويی  نسبت مي دادند ، او مرا تصديق کرد ، روزی که همه از من روی مي گردانيدند ، خديجه
تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه من بی دريغ خرج کرد .
خداوند از او دختری به من بخشيد که مظهر پاکی  و عفت و تقوا بود . عايشه سپس مي گويد : به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدی  نداشتم و از گفته خود پشيمان شدم .
باری ، فاطمه زهرا ( ع ) چنين مادری داشت و چنان پدری .
گفته اند : خديجه از پيغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد :
قاسم که کنيه ابو القاسم برای پيغمبر از همين فرزند پيدا شد . وی قبل از بعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد .
طاهر ، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زينب که به ازدواج ابو العاص درآمد . رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت . ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از رقيه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت .

 هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است .
ولادت فاطمه زهرا ( ع ) را روز بيستم جمادی  الثانی سال پنجم بعثت مي دانند که در مکه اتفاق افتاد . بنابراين در هنگام هجرت ، سن آن بانوی يگانه نزديک نه سال بوده است .
نامها و لقبهايی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بازگوينده صفات و سجايای  ملکوتی اوست ، مانند : صديقه طاهره ، زکيه ، زهرا ، سيدة النساء العالمين و خير النساء و بتول ... .
کنيه های آن حضرت : ام الحسن ، ام الحسنين ، ام الائمة ... .
و شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنی " مادر پدرش " مي باشد که نشان دهنده علاقه بسيار زياد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمی سن از آغاز کودکی پناهگاه معنوی و تکيه گاه روحی - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه برای پدر بزرگوارش بوده است .
لقب ام ابيها را پيغمبر ( ص ) به دختر عزيزش عنايت کرد . چون کلمه " ام " علاوه بر مادر ، به معنی اصل و منشأ هم به کار مي رود و مانند " ام الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مي گويند و " ام القری " که به مکه معظمه گفته مي شد ، بنابراين ام ابيها به معنی  منشأ و اصل و مظهر نبوت و ولايت است ، و براستی زهرا ( س ) درخت سايه گستری بود که ميوه های شيرين امامت و ولايت را به بار آورد .

دوران زندگی فاطمه زهرا ( ع ):
فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود وبخشش و بلندی نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجايای ملکوتی وارث پدر و همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پيامبر ( ص ) نقشی نبسته و از ناپاکی  دوران جاهليت و بت پرستی به دور بود .
نه سال در خانه پر صفای مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش وی  در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ، زندگی کرد . اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مي گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در
مکتب تربيتی اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود.
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربيت شد و علوم و معارف الهی را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته ، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادری سالخورده و کدبانويی آزموده که تمام دوره های زندگی را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش شوهر و تربيت فرزندان - توجه مي کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مي گذشت ، مورد توجه قرار مي داد و از حق خود و شوهرش
دفاع مي کرد .

چگونگی ازدواج فاطمه ( ع ) و علی ( ع ):
از آغاز معلوم بود و همه مي دانستند که جز علی ( ع ) کسی همسر ( کفو ) فاطمه دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست . با وجود اين ، بسياری از ياران و کسانی که خود را به پيغمبر ( ص ) نزديک احساس مي کردند ، به اين وصلت چشم داشتند و اين آرزو را در دل مي پروردند .
نوشته اند : پس از اين آزمونها عده ای از اصحاب به حضرت علی ( ع ) مي گفتند : چرا برای ازدواج با يگانه دختر پيغمبر ( ص ) اقدام نمي کنی ؟
حضرت علی ( ع ) مي فرمود : چيزی ندارم که برای  اين منظور قدم پيش نهم .
آنان مي گفتند : پيغمبر ( ص ) از تو چيزی نمي خواهد .
سرانجام حضرت علی ( ع ) زمينه را برای  طرح اين درخواست آماده ديد .
روزی به خانه رسول اکرم ( ص ) رفت . اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد .
نوشته اند دو سه بار اين عمل تکرار گرديد . سومين بار پيغمبر اکرم ( ص ) از علی  ( ع ) پرسيد : آيا حاجتی داری ؟
علی ( ع ) گفت : آری . پيغمبر فرمود : شايد برای خواستگاری زهرا آمده ای ؟
علی عرض کرد : آری . چون مشيت و امر الهی بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از طريق وحی بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود ، مي بايست اين پيشنهاد را با دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد .
پيامبر ( ص ) به دخترش فاطمه گفت : تو علی را خوب مي شناسی ، علی  نزديکترين افراد به من مي باشد . در اسلام ، سابقه فضيلت و خدمت دارد . من از خدا خواستم برای  تو بهترين شوهر را برگزيند .
خداوند مرا به ازدواج تو با علی امر فرموده است . بگو چه نظر داری ؟
فاطمه ساکت ماند . پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صدای  تکبيرش بلند شد . آن گاه پيامبر ( ص ) بشارت اين ازدواج را به علی ( ع ) فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب بودند ، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد . گفتنی است که علی ( ع ) جز يک شمشير و يک زره و شتری برای  آب کشی چيزی در اختيار نداشت .
پيغمبر ( ص ) به علی فرمود : شمشير را برای  جهاد نگه دار ، شترت را هم برای  آب کشی و سفر حفظ کن ، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم شود .
پيغمبر ( ص ) به سلمان فرمود : اين زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد درهم فروخت . سپس گوسفندی را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند . اين جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسايلی که به عنوان جهيزيه به خانه فاطمه زهرا ( ع ) دخت گرامی پيامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمي کند :
چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمی - 4 بالش - يک تخته حصير - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی  - يک طشت لباسشويی - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور . اين است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی ( ع ) سرور زنان عالم .

در شب زفاف - به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی  شرکت فرمود - از بانک تکبير و تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها مي نشست . پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدين سان و با همين سادگی عروسی بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد .

از شادی  تا اندوه:
در سال يازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پيامبر ( ص ) پيش آمد وچه دردآور بود جدايی اين پدر و دختر - پدری چون پيامبر گرامی که هميشه هنگام سفر با آخرين کسی که وداع مي کرد و او را مي بوييد و مي بوسيد ، دخت گراميش بود و چون از سفر بازمي گشت ، اولين ديدار را با دخترش داشت.

 پيوسته از حالش جويا مي شد و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری  که پيوسته از کودکی در کنار پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان جنگ مي شتافت تا حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پيامبر ( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونين پدر را شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشيد و از زخمهای آن حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای  خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از ديدارش بهره مند مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری  فرارسيد و چه زود فرارسيد .
پيامبر ( ص ) در بستر بيماری افتاد و رنگ رخسارش نمايانگر واپسين لحظات عمرش بود .
عايشه روايت مي کند که پيغمبر ( ص ) در حالت جان دادن و آخرين رمقهای  حيات ، دختر عزيزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزديکش نشانيد و در گوش او رازی  گفت که فاطمه سخت به گريه افتاد . پس از آن سخن ديگری گفت که ناگهان چهره فاطمه شکفته شد . همگان از ديدن اين دو منظره متضاد متعجب شدند . راز اين رازگويی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود : نخست پدرم خبر مرگ خود را به من گفت ، بسيار محزون شدم و عنان شکيبايی از دستم بشد ، گريه کردند ، او نيز متأثر شد ، ديگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو نخستين کسی از خانواده هستی  که به زودی به من ملحق خواهی شد . به شنيدن اين بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود:
راضی  هستی که " سيده نساء العالمين و سيده نساء هذه الامة " باشی ؟ فاطمه گفت :
به آنچه خدا و تو بپسنديد راضي ام .
باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان اين امت - اين نو گل خندان باغ رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به وی پيوست . وه که چه کوته بود عمر آن شهبانوی اسلام .
آری ، مرگ پدری مهربان و دگرگونيهايی  که پس از رسول خدا ( ص ) روی  نمود ، روح و جسم دختر پيغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهايی که پس از مرگ پدر زيست ، پيوسته رنجور ، پژمرده و گريان بود . هرگز رنج جدايی پدر را تحمل نمي کرد و برای همين بود که چون خبر مرگ خود را از پدر شنيد لبخند زد . او مردن را بر زيستنی جدا از پدر ، ترجيح مي داد .
سرانجام ، آزردگيها و ناتوانی تا بدان جا کشيد که دختر پيغمبر ( ص ) در بستر افتاد . در مدت بيماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان آماده در صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را دلداری دادند و يا به ديدنش رفتند ؟ ظاهرا جز يکی  دو تن از محرومان و ستمديدگان
چون بلال و سلمان کسی از اين بانوی گرانقدر غم خواری  نکرد.

اما زنان مهاجر بويژه انصار ، که از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد
آمدند و از او عيادت و دلجويی نمودند . دختر پيامبر ( ص ) در بستر بيماری  نيز ، در پاسخ کسانی که از او احوالپرسی مي کردند ، سخنانی فصيح و بليغ بر زبان مي راند . سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانويی داغديده و ستم رسيده مي نمود ، اما بحقيقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و فتنه انگيزی در آينده بيم مي داد .

باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به " گلشن رضوان " شتافت .

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: همگانی | پیوند به این نوشتار |
بهار آموزش و پرورش یکشنبه دوم مهر 1385 14:27
                                           بنام خداوند دانا

  فرارسيدن ماه مهر و همزماني آن با هفته دفاع مقدس و حلول ماه 

 خجسته رمضان بر همه شما دبيران توانا و دانش آموزان گرامي 

  فرخنده و مهرگاني باد! 

 سال تحصيلي خوشي را همراه با کاميابي و بهروزي برايتان آرزومنديم.

                                                               
                            مدیریت و کارکنان دبیرستان فاطمیه

                                                             

نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: دبیرستان | پیوند به این نوشتار |
کورش بزرگ در روایتهای دینی پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 5:57
کورش کبیر اولين پادشاه هخامنشي، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان(ویل دورانت، ویکتور هوگو، کنت گوبینو، هگل، شاتوبراین، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسویه، ناپلئون، دانیل روپس، گیرشمن و...) محترم است .در دوران باستان نیز بسیاری از اندیشمندان (مانند افلاطون، فیثاغورث، هرودت، گزنفون، دیودور سیسیلی و...) او را ستوده اند.

كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخی او را بدلیل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا یا ذا القرنین» پيامبر الهی می دانند) است كه در سوره كهف  قرآن (آیات83 تا 99) از او ياد شده است. از جمله معروفترین این محققان می توان به افراد زیر اشاره کرد:
مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسیرالبیان ( ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی) ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــ آيت‌الله العظمی ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی) ــ تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن ــ آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری) ــ حجه الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات _ دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ــ  سید صدر بلاغی در قصص قرآن _ جلال رفیع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی ــ منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی ــ آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق و عضو  مجلس خبرگان دوم _ استاد محیط طباطبایی _ حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد _ سر احمد خان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند.

قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ صفحه 89 می گوید: خواجه عبداله انصاری در تفسیر ادبی عرفانی خود در سوره کهف پس از آیه «انا مکناه له فی الارض=ما او را در زمین نیروی بسیار دادیم» این دو را یکنفر می شمارد.
دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق پس از یکی دانستن کورش و ذوالقرنین از شیخ محمدباقر کمره ای شارح اصول کافی کلینی (از کتب چهارگانه شیعه) روایت می کند که: امیرالمومنین علی(ع) خود را مانند ذوالقرنین دانسته و به این همانندی افتخار کردده است.


كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسیحیان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا <ع> ـ دانيال نبی ـ حزقیال <ع> ــ ارميای نبی ) از او به عنوان حضرت مسيح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا، شکست دهنده فرعونیان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
درصحف عزرای پیامبر (حضرت عزیر) آمده است:کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بیت المقدس بسازم.
 ابوریحان بیرونی (قرن 4 هجری) و غیاث الدین خواند میر  (قرن 6 هجری در کتاب حبیب السیر، جلد یک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بیت المقدس و مسجد الاقصی (یا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند.
در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پیغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن.
 
 مسعودي در کتاب  مروج الذهب،صفحه606 می نویسد :            
اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود...وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.

 آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحي گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايي دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پیش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازه‌اي كوچكتر كه آن هم از نياكان یا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است .
پس از اسلام در دوران پادشاهي اتابكان فارس (در قرن 5  و 6 هجري خورشيدي ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدي در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابي از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتي از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند.(دکتر رضامرادی غیاث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد).
 قبله نمایی نیز در سنگ در کنار مهراب تراشیده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط ميخي بوده كه متن آن ، چنين است :
« اي رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهي جهان را به پارسيان دادم ، به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر .»

پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دليل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان ، گور مادر سليمان ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده اند  . همچنين بر روي تپه مشرف به آرامگاه باقيمانده يك دژ وجود دارد كه به نام تخت سليمان معروف است.
حاج ميراز حسن فسائي (در کتاب فارسنامه ناصري صفحه 301) مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر و پیامبر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند.
  که در هر صورت (چه سلیمان نبی، چه مادر او، چه جمشید و چه کورش) نشان دهنده الهی و سپند بودن صاحب آرامگاه است.

در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌اي از كوروش كبير باقيمانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايي آسماني تراشيده شده است .
نكته جالب است كه ايرانيان از زمان باستان تا‌كنون اين پيكره را مقدس مي‌دانند و با اينكه پيكره‌هاي ديگر در سراسر ايران در اثر ناداني آسيب ديده است هيچ‌كس جرأت نداشته به اين پيكره اهورايي آسيب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن اين پيكره در ميان مردم بومي باقي است .(دکتر بهرام فره وشی در کتاب ایرانویچ) مردم محلی دستان او را رو به قبله و در حالت نیایش می دانند. 
تا چند دهه پيش ، مراسم روز تاسوعا و عاشوراي حسيني اهالي دشت مرغاب در دورادور آرامگاه پاسارگاد انجام مي‌شد و مردم منطقه نذرهاي خود را تقديم آرامگاه مي‌كردند و آن را همانند امامزاده‌ها با پارچه‌هاي رنگي و قفل مي‌پوشاندند.( دكتر باستاني پاريزي در كتاب كوروش ذوالقرنين )
آب رودخانه پلوار نیز همیشه آبی مقدس و شفابخش به شمار می آمد.(دکترعلیرضا شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد)

دکتر جمشید صداقت کیش در ویژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهای فارس در صفحه 88 می نویسد : در روايتهاي اسلامي  هم از مقدس و آسماني بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زیر :
1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخري به سال 320 هجري ) صفحه‌هاي 109 و 141 
 2 ـ حدود العالم من المشرق الي المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131
3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهاني به سال 367 هـ ) صفحه‌هاي 113 و 123
4 ـ نزهت‌القلوب ( حمداله مستوفي به سال 740 هـ ) صفحه 178

در كتاب شيرازنامه نوشته زركوب شيرازي ( سال 740 هـ ) در صفحه 144 آمده است:
« نقل است كه : شيخ محمد‌بن يزيد عروس ( هم زمان با مأمون 218 ـ 198 هـ . ق ) نقل فرمود كه در عهد او جمعي از زهاد و عرفا بيت‌المقدس به شيراز آمدند و طلب متصوفه و ائمه شيراز مي‌كردند . ايشان را به من حواله كردند . سؤال كردم كه سبب آمدن شما به اين طرف چه بود و باعث اين نهضت چيست ؟ گفتند كه : ما در بعضي از اخبار خوانده‌ايم كه در شيراز به طرف حوامه شهر مسجدي هست كه آن را مسجد سليمان (یا همان آرامگاه كوروش ) مي‌گويند و در بعضي كوهستان كه در برابر مسجد است ، چشمه‌اي هست و آن به چشمه مرغان (یا همان دشت مرغاب ) مشهور است . سليمان نبي آن مسجد بنا كرده و آن چشمه از آثار قدم او پديد آمده . هر كس كه در آن آب وضو سازد و در آن مسجد دوگانه‌اي بگذارد ، حق سبحانه و تعالي حاجات دين و دنيايي او برآورده گرداند. ما به اين بيت متوجه گشتيم تا زيارت مسجد دريابيم .»

در پایان بد نیست نگاهی داشته باشیم به گفتار استاد ابراهیم پورداود ( کتاب ذوالقرنین و کورش از محمد کاظم توانگر زمین): هر ایرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود یک بار به حج مشرف شود شایسته است که یک بار هم به زیارت کورش که پایگاه ملیت ایرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ایرانی بودن بلکه به جهت زیارت فردی که قرآن بیشترین تعریف (17 آیه)  در مورد یک زمامدار را از او کرده است.

کورش کبیر(ذوالقرنین) 

نوشته: پیشاهنگ
نوشته شده توسط دبیر وبلاگ | جستار: همگانی | پیوند به این نوشتار |